روز ميلاد تو
دستان دريا, نا شكيبا تر از
پيش به ساحل چنگ مي زند
روز ميلاد تو خورشيد روشن تر
از هر روز زمين را به د نبال
نقش گام هاي آفتابي ات
نظاره مي كند.
روز ميلاد تو
پنجره هااز هر روز
باز تر اند.
روز ميلاد تو واژه ها هم در انتظارند
روز ميلاد تو روز ميلاد انتظار است.
يكى از وظايف شيعيان نسبتبه حضرت بقية الله عليه السلام تكريم و بزرگداشت ايشان است . اين بزرگداشت، نمودهاى گوناگونى دارد . يكى از آن نمودها، تكريم مكان هايى است كه به آن حضرت، منتسب است .
اين نوشتار، عهده دار نام بردن از اين مكانها و آداب مربوط به آنها است .
اين قسمت مسجد مقدس جمكران را معرفى كرده است .
يكى از وظايف شيعيان تجليل و تكريم اماكن منسوب به وجود مقدس حضرت بقية الله، ارواحنا فداه، است .
آيةالله سيد محمد تقى موسوى اصفهانى (متوفاى 1348هجرى) در كتاب گران سنگ مكيال المكارم به هنگام شمارش تكاليف مردم در عصر غيبت مىنويسند:
شصت و هشتم - بزرگداشت اماكنى كه به قدوم آن حضرت زينتيافتهاند، مانند مسجد سهله، مسجد اعظم كوفه، سرداب مقدس، مسجد جمكران و غير اينها از مواضعى كه بعضى از صلحا آن حضرت را در آن جاها ديدهاند يا در روايات آمده است كه آن جناب در آن جا توقف دارد، مانند مسجد الحرام ... (1)
از اين رهگذر، بر منتظران ظهور و عاشقان مقدم آن امام نور، لازم است كه اين اماكن را بشناسند و شيوهى تعظيم و تكريم آنها را بياموزند . (2) لذا در صدد برآمديم كه به فضل الهى، از اين شماره، اماكن مقدس و مشاهد مشرف متعلق به آن حضرت را براى خوانندگان عاشق و دل سوختهى حضرتاش تقديم كنيم .
با توجه به اين كه فصلنامه علمى - تخصصى انتظار در قم تهيه و چاپ مىشود، اين مجموعه مقالهها را از مسجد مقدس جمكران شروع مىكنيم .
1- مسجد مقدس جمكران 
مهمترين پايگاه شيعيان شيفته و عاشقان دل سوختهى حضرت بقيةالله، ارواحنا فداه، مسجد مقدس جمكران، در شش كيلومترى شهر مذهبى قم است . مطابق آمار، همه ساله، بيش از دوازده ميليون عاشق دل باخته، از سرتاسر ميهن اسلامى و جهان، در اين پايگاه معنوى، گرد مىآيند، نماز تحيت مسجد و نماز حضرت صاحب الزمان، عجلالله تعالى فرجه الشريف، را در اين مكان مقدس به جاى مىآورند، با امام غايب از ابصار و حاضر در امصار و ناظر بر كردار، راز دل مىگويند، استغاثه مىكنند، نداى «يابن الحسن! » سر مىدهند، از مشكلات مادى و معنوى خود سخن مىگويند، با دلى خون بار، از طولانى شدن دوران غيبت، شكوهها مىكنند .
آنان كه از شناخت عميقترى برخوردارند، به هنگام تشرف به اين پايگاه ملكوتى، همهى حوائجشخصى خود را فراموش مىكنند و همهى مشكلات دست و پاگير زندگى را به فراموشى مىسپارند و تنها «ظهور سراسر سرور منجى بشر، امام ثانى عشر، حضرت ولى عصر ، روحى و ارواح العالمين فداه، را مسئلت مىكنند; زيرا، اگر اين حاجتبرآورده شود، ديگر مشكلى نخواهد ماند، و اگر اين حاجت روا نشود، حل ديگر مشكلات، مشكل اساسى را حل نخواهد كرد .
مسجد مقدس جمكران، روز هفدهم رمضان 373 هجرى به فرمان حضرت بقيةالله، ارواحنا فداه، در كنار روستاى جمكران تاسيس شد . تاريخچهى آن - به طورى كه در اين نوشتار به تفصيل آمده - به دستشيخ صدوق (متوفاى 381 هجرى) در كتاب مونس الحزين بيان گرديده و كيفيت نماز تحيت مسجد و نماز استغاثه به حضرت بقية الله، ارواحنا فداه، در ضمن آن آمده است .
تاريخچهى مسجد جمكران
آن چه مسلم است، اين است كه اين مسجد، بيش از يكهزار سال پيش به فرمان حضرت بقية الله، ارواحنا فداه، در بيدارى، - نه در خواب - تاسيس گرديد و در طول قرون و اعصار، پناهگاه شيعيان و پايگاه منتظران و تجلىگاه حضرت صاحب الزمان عليه السلام بوده است .
علامهى بزرگوار، ميرزا حسين نورى، (متوفاى 1320 هجرى) در كتاب ارزشمند نجم ثاقب - كه به فرمان ميرزاى بزرگ، آن را تاليف كرد و ميرزاى شيرازى، در تقريظ خود، از آن ستايش فراوان كرد و نوشت: «براى تصحيح عقيدهى خود، به اين كتاب مراجعه كنند تا از لمعان انوار هدايتاش، به سر منزل يقين و ايمان برسند» - (3) تاريخچهى تاسيس مسجد مقدس جمكران را به شرح زير آورده است:
شيخ فاضل، حسن بن محمد بن حسن قمى، معاصر شيخ صدوق، در كتاب تاريخ قم از كتاب مونس الحزين في معرفة الحق و اليقين - از تاليفات شيخ صدوق - بناى مسجد جمكران را به اين عبارت نقل كرده است:
شيخ عفيف صالح حسن بن مثلهى جمكرانى مىگويد:
ادامه مطلب...

عن مولانا المهدى عليه السلام: «في ابنة رسول الله لي اسوة حسنة.» . (1) فاطمه عليها السلام الگوى مهدى عليه السلام و همهى مهدى زيستان است. پيامبر صلى الله عليه و آله نيز از پيشتر فرموده بود: «فاقتدوا (فاهتدوا) بالزهرة.» . (2)
چشم به راه مهدى عليه السلام بايد الگوى مولا و مقتداى خود را نيك بشناسد تا در فراز و فرود ايام، توانايى موضعگيرى مناسب را داشته باشد. ضرورى است در ايام سوگ مهدى عليه السلام - فاطميه - به بازشناسى دوبارهى اسوهاش زهرا عليها السلام بپردازيم.
بازشناسى
زهرا عليها السلام كوثر خدا است. ليلة القدر خدا است. جلوهى جمال خدا است و تفسير جلال خدا.
زهرا عليها السلام ادامهى رسول صلى الله عليه و آله است و همتاى على عليه السلام و مادر مهدى ( عليه السلام) . (3)
زهرا عليها السلام، حصن حصين ولايت است و آموزگار متين شهادت.
زهرا عليها السلام تلاوت بيدارى است; سايبان شوق است; تولد بالغ تاريخ است و بهار سرشار دلهاى آشنا.
زهرا عليها السلام معرف نهايت كمال زن است و اوج عروج يك انسان.
چشمهى غدير درباغ دستان پرتوان او، به بلوغى رسيد، و غديريان از دامان عصمت او، به رويشى رسيدند.
ما، دربارهى زهرا عليها السلام بيشتر به توصيف پرداختهايم و نه تبيين، و آن چه نياز نسل معاصر ماست، تبيين است، و نه توصيف، تطبيق است و نه توجيه.
پيچيدگى برخورد و عمق نگاه زهرا عليها السلام همچون دشت نيست كه نشسته تا آخرش را ببينى و كرانههايش را در آغوش نگاهتبنشانى، دريايى استبىكرانه، كوهى استبه بلنداى تاريخ. همين است كه هرچه به قلهاش نزديكتر شوى، چشمانداز بيشترى مىبينى، در حالى كه بيش از يك سويش را نديدهاى.
پيچش گامهاى زهرا عليها السلام چنان منشورى است كه ابعادش به عدد زاويهى ديدها و حوادث روزهاست.
من مىخواهم از اين بىكران بلند بىنهايت، سطرى بنويسم. آيا توانى هست؟
من مىخواهم به عشق نوشيدن قطرهاى از جام ولايش وبرگرفتن نمى از يم صفايش، جلوهاى از جلوات و شمهاى از ملكاتش را بنگارم. آيا رخصتى هست؟
چگونه مىتوان سوزش شمع، خيزش موج، غرش رعد، ريزش ابر، صبورى سرو و ايستادگى نخل را نوشت؟
به راستى مگر مىشود آن را كه آسمان و خورشيد و ماه، وسعت و نور و زيبايى را، اقاقىها عطر را، كبوتران پرواز را و چشمه ها طهارت را، از او به عاريت گرفتهاند، به تحليل نشست؟
به راستى مگر مىشود آن را كه با خط خود، غزل آفتاب را بر پوست هر ستاره مىنوشت، تحليل كرد؟
همو كه طنين فريادش، همپاى ضربتخندق است.
مگر مىشود آن را كه در جغرافياى خانهى گلىاش، تاريخ رنجها و رنجهاى تاريخ جا گرفته، به تحليل نشست؟
همو كه دشمن در وسعتسينهى سبزش، براى شمارش دسته دستهى دردهايش، عمرى به درازاى زمان مىخواهد.
كسى كه نوشتهها هم اقرار دارند كه هنوز تمامى او بر آنان نيز نامكشوف مانده.
چگونه مىشود آن را كه خورشيد در تابوت او غروب كرد وملايك به عشق ديدار او به سجده در افتادند و با اشكهاشان راهش را تا به خدا علامت گذاردند، تحليل كرد؟
چگونه مىشود آن را كه در درنگ كوتاهش، به كوتاهى فرود شتابان فواره تا خاك، تمامى بار امانتخودرا گذارد و رفت، به تحليل نشست؟
كسى كه پايانى به قشنگى گل داشت.
چگونه مىشود آن را كه بركف، عصاى موسى، و بر لب، دم مسيحا، و بر دوش، رداى محمد صلى الله عليه و آله دارد، تحليل كرد؟
كسى كه كوثر و ليلةالقدر خدا و سبزترين پاسخ به روح تشنهى انسانها در تمامى عصرها و نسلها است.
مگر آن كه «منا» شد و از در، در آمد و آن گاه از دور، تحليلش كرد و از سايهاش، اندازهاش گرفت و از نشانهها و علامتها، تخمينش زد، كه دورهاى نزديك و بزرگهاى فشرده را اين گونه مىتوان فهميد.
من، از دير باز، مشتاق قلم زدن در اين وادى بودم، اما هر بار اشكها، راه را مىبست و سيلابها، مشقها را مىشست و نفسها را به شماره مىانداخت، تا اين بار كه در روز شهادت زهرا عليها السلام بر سر راه اين همه - با خون دل - سدى كشيدم و به عشق آمدن منتقمش، قلم به سراغم آمد.
زهرا عليها السلام و زمانشناسى
بالاترين ظلمها، غصب وصايت رسول صلى الله عليه و آله است و مهمترين اقدام، احقاق اين حق; كه - به شهادت حديث ثقلين - هدايت، بى همرهى عترت، محال است، محال.
و زهرا عليها السلام اين اسوهى هميشه بيدار و هشيار، گرچه با آن همه تاكيدها و سفارشهاى رسول صلى الله عليه و آله وجودش نشانهى راه است و با على عليه السلام بودنش، علامت همه چيز، اما به همين قناعت نمىكند، كه اقدامها مىكند و گامها برمىدارد.
گامهاى زهرا عليها السلام (اثنتا عشرة عينا)
1- اسراء (دعوتهاى شبانه)
«چه زود روز پرشكوه غدير وخاطرهى بيعتتان را از ياد برديد؟ !» .
شبها با على عليه السلام و حسنين عليهما السلام بر در خانههاى مهاجران و انصار مىرفت و آنها را به ياد بيعتشان در عقبه و غدير و درياى فضايل على عليه السلام، از واقعهى تبوك و مباهله گرفته تا احاديث ثقلين و سد ابواب و... مىانداخت تا شايد چلچراغى برافروزد.
هيچ درى برپاشنه نچرخيد; كه از شمشير على عليه السلام كينهها داشتند و از بدر و احد، خاطرهها.
هنوز هم تاريخ در انتظار لبيك مىسوزد.
2- حصن (دفاع)
«آيا به راستى مىخواهى بيت وحى را به آتش كشى و مرا با على و فرزندانم بسوزانى؟ !»
زهرا عليها السلام را، زخمى، به كنارى افكندند و على عليه السلام را به مسجد كشاندند با شمشيرهاى آخته، درب خانه در آتش كينهها مىسوخت.
ادامه مطلب...
در روايات، براى انتظار فرج، ثوابهاى زيادى، بيان شده است.
«المنتظر لامرنا كالمتشحّط بدمه فى سبيل اللّه»(1) و «افضل اعمال شيعتنا انتظار الفرج»(2) به گونهاى از اين فضيلتها اشاره دارد.
با دقت در اين روايت و روايات مشابه روشن مىشود كه در فرهنگ اهل بيتعليه السلام، انتظار نه صرفاً يك حالت روانى، بلكه از مقوله عمل شمرده شده است، پس اگر انتظار، يك عمل است، منتظر هم بايد عامل باشد.
اگر منتظران، با وظايف خود آشنا نباشند و به آن عمل نكنند، تاريخ تكرار خواهد شد و همان گونه كه در زمان امام حسينعليه السلام، شيعيان فراوانى وجود داشتند، ليكن از ميان آنها، تنها 72 نفر به وظيفه خود عمل كردند و لذا امام حسينعليه السلام تنها ماند و آن چه نمىبايست اتفاق بيفتد، اتفاق افتاد، در زمان غيبت هم، چنانچه شيعيان به وظايف خود عمل نكنند، امام زمانشان تنها خواهد ماند و ظهورش به تأخير خواهد افتاد.
در اينجا پارهاى از وظايف شيعه در دوران غيبت را بر شمرده و به توضيح برخى از آنها مىپردازيم:
وظايف منتظران در دو مقوله فردى و اجتماعى قابل بررسى است:
وظايف فردى:
1- معرفتِ امام:
امام كاظمعليه السلام: افضل العبادة بعد المعرفة انتظارالفرج.
امام هشتم در معرفى امام مهدىعليه السلام مىفرمايد: يكون اولى الناس بالناس من أنفسهم و أشفق عليهم من آبائهم و امّهاتهم.
تذكر:
مشكل عمده جامعه ما، بسط سطحى مهدويت گرايى است.
بايد اذعان داشت كه مهدويت و انتظار، نه از حيث عقيدتى، نه از حيث انديشه و تفكّر، و نه از حيث سلوك و رفتار، عمق چندانى در بين مردم و خصوصاً جوانان ما ندارد و در همين راستا، ضررهاى فراوانى متوجه نظام ما شده است.
مهمترين ريشه اين مشكل، برخورد سنتى مردم با مهدويت و انتظار است، متأسفانه مردم ما عادت كردهاند، آنچه را كه آسانتر است و براى تأمين زندگى مادى و عادى آنان، سودمندتر به نظر مىرسد، برگزينند و گرايش كمترى به مقولههاى معرفتى و تعهد آور داشته باشند. مثلاً نيمه شعبان را بهانهاى براى طاق نصرت بستن و تزيين معابر و برگزارى جشنها قرار مىدهند و مداحىها را بر سخنرانىها و دريافت پيامهاى مهدويت و انتظار ترجيح مىدهند.
(البته بايد توجه داشت كه بستن طاق نصرت و چراغانىها هر چه بيشتر و بهتر بايد انجام شود، اما بايد رفتار ما به گونهاى باشد كه علاوه بر استفاده از نور ظاهرى آنها، از نور معرفت صاحب آنها بهرهمند گرديم).
اكثر مردم، زيارت جمكران و نماز صاحب الزمان(عج) را تنها ابزارى براى درخواست حوائج از آن بزرگوار مىشمارند.
و به جاى آنكه امام را براى امام بخواهند، امام را براى خود مىخواهند، و از اين كه شناختى نسبت به مقام و مرام آن عزيز سفر كرده ندارند، كمبودى حس نمىكنند، گويا هيچ وظيفهاى در ايام غيبت امام زمانعليه السلام بر عهده افراد گذاشته نشده است.
گر معرفت دهندت بفروش كيميا را
گر كيميا دهندت، بى معرفت گدايى
2- محبّت به امام:
قل لا أسألكم عليه أجراً الاّ المودّة فى القربى.(3)
امام زمانعليه السلام: فليعمل كلّ امرء منكم بما يقرب به من محبّتنا.(4)
برخى از جلوههاى محبت از اين قرارند:
- ياد حضرت
- دعا براى سلامتى و ظهور حضرت
اكثروا الدّعاء بتعجيل الفرج(5) / إنّ الرّضاعليه السلام كان يأمر بالدعاء لصاحب الامر(6)
- صدقه دادن براى سلامتى حضرت
- تقديم خواست او بر خواست خود
منصور بزرج مىگويد: به امام صادقعليه السلام عرض كردم: اى آقاى من، چه بسيار از شما ياد سلمان فارسى را مىشنوم؟ فرمود: نگو سلمان فارسى، بگو سلمان محمدىصلى الله عليه وآله آيا مىدانى چرا بسيار از او ياد مىكنم؟ عرض كردم نه.
فرمود: براى سه صفت: 1- مقدم داشتن خواسته اميرمؤمنانعليه السلام بر خواسته خودش 2- دوست داشتن فقرا 3- دوست داشتن علم و علماء.(7)
- تلاش در كسب رضايت او:
اعمال و رفتار و گفتار منتظر بايستى بر وفق رضاى محبوب باشد. منتظر بايد ببيند، امام چه مىپسندد. آيا از كار او راضى است يا نه؟
به قول امام راحل(ره): توجه داشته باشيد كه در كارهايتان جورى نباشد كه وقتى بر امام زمانعليه السلام عرضه شد، خداى نخواسته، آزرده بشوند و پيش ملايكةاللّه يك قدرى سرافكنده بشوند كه، اينها شيعههاى من هستند. اينها دوستان من هستند و بر خلاف مقاصد خدا عمل كردند... بايد ماها و شماها طورى رفتار كنيم كه رضايت آن بزرگوار را كه رضايت خداست، به دست بياوريم.
- تجديد بيعت (اللّهم اِنى... عهداً و عقداً و بيعة له فى عنقى)(8)
- اشتياق عزيز علىّ أن ارى الخلق ولاتُرى(9)
- اظهار ناراحتى از فراق
اللّهم إنا نشكوا اليك فقد نبيّنا و غيبة وليّنا(10)
ادامه مطلب...

بيشتر فلاسفهى پوزيتيويسم به ويژه ماركسيستها در سدهى نوزدهم و بيستم، دربارهى سنتها و مرحلههاى تاريخ به بحث پرداختهاند .
بهترين دست آوردى كه ماركسيسم، به انديشهى بشرى تقديم كرد، اصل جبر تاريخى (1) و كوشش براى كشف سنتها و مراحل تاريخ، نيز اهميتشناخت قوانين آن براى پيشبينى مسير حركت تاريخ و پىآمدهاى آن بود . ماركسيسم دربارهى شناختسنتهاى تاريخ و نقش آن در ارتقاى بينش و آگاهى انسان و تاثير فعاليتهاى مثبت در رويكرد مرحلهى تاريخى كه انتظار آن مىرود، نيز كاوش مىكند .
اما ماركسيسم با انكار وجود خداى متعال و تحريف دين الهى در برخورد و تعامل با پيامبران، گرفتار لغزش شد، كه پىآمد آن، عدم موفقيت در كشف مراحل كلى حركت تاريخ و شناختسنتهايى است كه مقطع كنونى و گذار را به مرحلهى آينده انتقال مىدهد و در پايان محتومى نگه مىدارد .
انديشهى بشرى از راه افكار ماركسيستى، در سدهى 19 ميلادى، جبر تاريخى را درك كرد و به كشف مراحل و مقاطع جبرى تاريخ و قوانين كلى آن پرداخت، اما در كشف خود به راه اشتباهى رفت . (2) در مقابل، انديشهى نبوى، از آغاز پيدايش در بيش از هزار سال پيش، تصور خود از حركت جامعهى بشرى را براساس جبر تاريخى نهاد و انديشهاى روشن از سنتها و مراحل تاريخ را تقديم كرد .
ميراث دينى يهوديان و مسيحيان و مسلمانان، نصوص مشتركى را دربارهى سنتهاى تاريخى به گزارش پيامبران، در بر دارد و پژوهشگران مىتوانند بگويند باور دينى به سنتهاى تاريخى، از مهمترين اعتقادات اساسى مشترك ميان اديان سه گانهى اسلام، يهوديت و مسيحيت است .
مايلم تاكيد كنم متون دينى كه ميراث اديان سه گانهى مذكور است، اطلاعات يكسانى توسط شخصيتهاى تاريخى ارايه مىدهد كه حركت و نهايت تاريخ براساس آن پايهريزى مىشود .
بنابراين، در برابر ما فقط انديشهى مشتركى دربارهى نهايتسير تاريخ نيست، بلكه انديشههاى همخوان شخصيتهاى تاريخى است كه از متون دينى به دست مىآيد . به سبب وجود متونى كه از شخصيتهاى تاريخى سخن مىگويد، قرائتها و تفسيرهاى گوناگونى يافته مىشود كه ما را در برابر مصداقهاى مختلفى از يك انديشه قرار مىدهد . البته راه گفت و گوى آرام علمى براى اديان سه گانه و گرايشها و مذاهب، براى راهيابى و وصول به قرائتى يكسان از متون، باز است .
پس از اين مقدمه مىتوان گفت:
به اعتقاد شيعه، وجود مهدى موعود، حجتبن الحسن العسكرى، فرزند حسين مظلوم و شهيد، با مراحل و سنتهاى سير تاريخ مرتبط است، چنان كه اين سخن را تمامى پيامبران توسط متون اساسى مانند قرآن و تورات و انجيل گفتهاند .
سير اعتقادات شيعى، به گواه ميراث معتبرش، مدعى است كه مهدى موعود (عج)، قهرمان پايان تاريخ است . متون شيعى، مهدى موعود (عج) را «محمد بن الحسن العسكرى، فرزند حسين مظلوم شهيد» مىداند . متون دينى مسيحى و يهودى نيز وى را مشخص كردهاند .
گواه انديشهى ما، تاكيد قرآن است كه پايان درخشان تاريخ، به خواستخدا حتمى است و خداوند در قرآن و كتابهايى كه بر پيامبران پيشين فرستاده، آن را بيان كرده است . قرآن تاكيد دارد كه خبر بعثت پيامبر مكى، در تورات و انجيل هست . اهل بيت عليهم السلام در سخنان خود تاكيد دارند كه كتابهاى پيشين [تورات و انجيل] به محمد و اهل بيتش بشارت داده است . على و حسين و مهدى عليهم السلام در اين كتابها نام برده شدهاند، چنان كه از پيامبر صلى الله عليه و آله نام برده شده است .
اعتقاد مشترك اديان سه گانهى آسمانى دربارهى پايان تاريخ پيروان اديان سه گانهى آسمانى (مسلمانان، مسيحيان و يهوديان) باور دارند آيندهى نهايى مسير زندگى خاكى، پيروزى ايمان بر كفر، حاكميتحق و علم و عدالت اجتماعى و عبادت خداى متعال، وراثت زمين به صالحان، پايان خرافات و گمراهى و ستم و تمامى گونههاى انحراف است . نيز اتفاق نظر دارند شخصى كه خداوند عهد و پيمانش رابه دست او تحقق مىبخشد، از فرزندان ابراهيم بودهاست و شريعتى كه بدان حكومت مىكند، آيين موسى نيست، بلكه دين پيامبرى است كه خداوند در آخر زمان، وى را مبعوث مىكند و امىها [اهالى مكه (ام القرى) ] منتظر اويند . (3)
در قرآن كريم، سورهى انبيا (21) آيهى 105 آمده است:
و ما بعد از تورات، در زبور داوود نوشتيم [و در كتب انبياى پيشين وعده داديم ] كه بندگان نيكوكار من، ملك زمين را وارث و متصرف خواهند شد .
مزمور 37 كتاب مقدس خطاب به داوود چنين مىگويد:
كار اشرار تو را نگران نكند و بر گناه كاران حسرت مبر; زيرا مانند گياه، زود پژمرده مىشوند و مثل علف سبز، تند خشك مىگردند . بر پروردگار توكل كن و كار خير انجام بده . با خيال آسوده، در زمين سكناگزين و امانتدار باش . به پروردگار اميدوار باش تا آرزوى قلبىات را برآورد . راهت را براى پروردگار خالص ساز و بر او توكل كن تا كارت را بر عهده گيرد و بىگناهىات را مانند نور، آشكار كند و مثل خورشيد تابان، حقت را ظاهر سازد . در پيشگاه پروردگار، آرام گير و با شكيبايى، در انتظار [فرمان] وى باش و به آنكه به كمك نيرنگ، در تلاشش موفق مىشود، حسرت مبر . خود را از غضب نگه دار و خشم را ترك كن و براى انجام شر، متهور مباش; زيرا اشرار در مىمانند، اما منتظران [فرمان] پروردگار، وارثان خيرات زمين اند . به زودى ، شخص شرير نابود مىشود و اگر در پى وى باشى، او را نخواهى يافت . اما نيكوكاران، خيرات زمين را به ارث مىبرند و به فيض صلح و سلامت مىرسند . . . خير كمى كه راستگو داراست، بهتر از ثروت بسيار اشرار است; زيرا دستان اشرار به زودى مىشكند، اما پروردگار نيكوكاران را پشتيبانى خواهد كرد . پروردگار به روزگار افراد باكمال ، آگاه است و تا ابد، ميراثشان پاينده خواهد بود . . . از شر دور باش و خوبى كن كه تا ابد آرام باشى; زيرا پروردگار عدالت را دوست دارد و از پارسايان حمايت و تا ابد آنان را حفظ مىكند . اما ذريهى اشرار نابود مىشوند . درستكاران، خيرات زمين را به ارث مىبرند و تا ابد در آن مىمانند . دهان راستگو، هميشه سخن حكمتآميز مىگويد و به سخن حق، برترى مىيابد . آيين معبودش، در دلش ثابت است و گامهايش متزلزل نيست . شرير در كمين درستكار است و تلاش در كشتن وى دارد، اما پروردگار نمىگذارد او به چنگ شرير افتد و به وقت محاكمه، محكوم گردد . منتظر [فرمان ] پروردگار باش و هميشه در راهش رو، تا مقامت را رفيع كند و زمين را مالك شوى و شاهد نابودى اشرار باشى .
مىبينم شخص شرير [كه در دنيا به ظاهر] پرثمر و پرسايه مانند درختى سبز و ريشهدار در زمين اصلى خود است، پس از مدتى، ديده نمىشود . به دنبال آن هستى، ولى اثرى از آن نمىيابى .
كمال را در نظر گير و مستقيم بنگر; كه پايان چنين انسانى، سلامت است . اما همگى عصيانگران هلاك مىشوند و نهايت اشرار، فناست، ليكن رهايى و رستگارى نيكوكاران، از جانب خداست و او به هنگام تنگى، دژ و امان آنان است . به حق، پروردگار كمكشان مىكند و از اشرار نجاتشان مىدهد و رهايى مىبخشد; زيرا زير حمايت پروردگارند .
اختلاف نظر مسلمانان و مسيحيان و يهود در هويت رهبر موعود الهى و كتاب وى در هويتشخصى كه خداى متعال به دست وى، رخداد بزرگى را كه انتظار مىرود، به اجرا مىگذارد، اختلاف نظر است . مسلمانان و يهود و مسيحيان، نظر گوناگونى در امتى كه رهبر بزرگ الهى، از آن است و شريعت الهى كه بدان عمل مىكند، دارند .
همگى مسلمانان معتقدند وى از ذريهى اسماعيل و از فرزندان محمد صلى الله عليه و آله خاتم انبيا و از نوادگان فاطمه، دخت پيامبر است و امت اين رهبر [موعود]، امت محمد است و آيينش، شريعت محمد مىباشد .
ابى داود و ابن ماجه و ابن حنبل و طبرانى و حاكم در مستدرك و ديگران از قول پيامبر روايت كردهاند:
اگر از دهر (دنيا) جز يك روز باقى نمانده باشد، خداوند مردى از اهل بيتم را برمىانگيزاند كه زمين را چنان كه پر از ستم شدهاست ، پر از عدل و داد خواهد كرد .
نيز فرمود:
مهدى از عترت من، از فرزندان فاطمه است .
اما يهود و مسيحيان معتقدند كه وى از ذريهى اسحاق، از فرزندان يعقوب و از نوادگان داود است . مسيحيان مىگويند: اين رهبر [موعود ] اسراييلى، مسيح عيسى بن مريم است كه به دستيهود كشته شد . خداى متعال، وى را زنده كرد و از ميان مردگان برانگيزاند و به آسمانش برد و در آخر دنيا، وى را مىفرستد تا توسط وى، وعدهاش را تحقق بخشد .
يهوديان مىگويند: وى [ رهبر موعود] هنوز زاده نشده است .
آيهى 20 اصحاح [ سوره] 17 سفر تكوين [ پيدايش] به وعدهى خداى متعال به اسماعيل اشاره دارد:
«اى اسماعيل! سخنت را دربارهى وى [ رهبر موعود] شنيدم . منم آنكه مباركش مىگردانم و رشدش مىدهم و توانش را بسيار بسيار مىكنم و دوازده رهبر مىزايد و امت عظيمى قرارش مىدهم» .
«حنان ايل» ; مفسر يهودى در حاشيه بر اين آيه مىگويد:
از پيشگويى اين آيه، 2337 سال گذشت تا عرب (سلالهى اسماعيل) [با ظهور اسلام در سال 624 م] امتى عظيم گردند . در اين مدت، اسماعيل مشتاقانه منتظر بود وعدهى الهى محقق شود و عرب بر عالم چيره گردند . ولى ما كه ذريهى اسحاق هستيم، تحقق وعدهى الهى كه به ما داده شده بود، به سبب گناهانمان، به تاخير افتاد، اما حتما وعدهى الهى، در آينده محقق خواهد شد . پس نبايد نوميد شويم . (4)
در سفر اشعيا 111 آمده است:
از تنهى «يسى» شكوفه مىرويد و از ريشهاش، شاخه سبز مىشود . روح پروردگار، روح حكمت و هوشمندى، روح مشورت و توان، روح معرفت و ترس از پروردگار، بر «يسى» مستقر مىشود و شادىاش در تقواى پروردگار خواهد بود . به آنچه چشمانش مىبيند، قضاوت نخواهد كرد و به آنچه گوشهايش مىشنود، حكم نخواهد نمود . براى مسكينان، به عدل قضاوت مىكند و براى بينوايان زمين، به انصاف حكم مىنمايد . با دهان و زبانش، زمين را مجازات خواهد كرد و به نفسى كه از ميان لبانش بيرون مىشود، منافق را مىميراند . او لباس نيكى مىپوشد و كمربند امانتدارى مىبندد . در نتيجه [و در پرتو حكومت عادلانهاش] گرگ با ميش خواهد زيست و پلنگ در كنار بره خواهد نشست و گوساله و شير درنده همدم خواهند شد و همهى حيوانات با هم چرا خواهند كرد و بچهى خردسالى، همگى را خواهد راند . گاو و خرس با هم به مرتع خواهند رفت و كرههاىشان كنار هم خواهند بود . شير درنده مثل گاو، علف خواهد خورد و كودك شيرخواره، در امنيت، كنار لانهى مار، بازى خواهد كرد و بچهى خردسال، دستش را داخل لانهى افعى مىكند و بدو آسيبى نمىرسد . در هر كوه قدسى، آدميان اذيت نمىشوند و بدى نخواهند كرد; زيرا زمين، از معرفت پروردگار پر خواهد شد، چنان كه دريا از آب پر است . در آن روز، اصل و نسب «يسى» پرچمدار [هدايت ] امتخواهد بود و همگى مردم، (Gentiles) زير پرچم وى خواهند آمد و بدو نظر خواهند داشت و جايگاه «يسى» رفيع خواهد شد .
ادامه مطلب...
آقا جان دست دلم را بگیر ...
همان که توبه هایش مایه خنده فرشته ها شده ...
همان که هیچ آبرویی ندارد پیش خدا...
همان که هنوز به عشق جمعه هایت زنده است ...
همان که دیشب برای آخرین بار توبه اش را ریختم توی جعبه ایی از امید و دادمش
دست فرشته ایی که برساندش دست خدا...
روی جعبه نوشتم...«آهسته حمل کنید، محتویات این جعبه شکستی است».
یکی نوشته بود:
تعجیل در فرج آقا ...
کم تر گناه کن!

به نام توست روزهای هر هفته، ولی نمی دانم
چرا درون دفتر شعرم مدام جمعه را نوشته ام
در كتاب
«مشارق الأنوار» از كعب بن حرث نقل ميكند كه «ذاجدان» شاه براى استفسار از موضوعى كه در آن شك داشت بطلب «سطيح» كاهن «2» فرستاد.چون سطيح آمد، خواست او را امتحان كند. پس يك دينار در كفش خود پنهان كرد آنگاه بوى اجازه داد كه داخل شود، و چون وارد شد شاه گفت: اى سطيح! براى تو چه پنهان كردهام؟ سطيح گفت بخانه خدا و صخره صمّاء و شب ظلمانى و صبح نورانى و هر گويا و گنگى سوگند ياد ميكنم كه ميان كفش پاى خود يك دينار پنهان كردهاى! شاه پرسيد: اين را از كجا دانستى؟ گفت: از يك نفر جن كه مانند برادر همه جا با من است. شاه گفت: اى سطيح! از آنچه در روزگاران پديد مىآيد، مرا مطلع گردان. گفت: اى شاه! هنگامى كه نيكان از ميان بروند و اشرار بجاه و مقام برسند، و مقدرات الهى را تكذيب نمايند، و اموال را به سختى حمل كنند، و ديدگان از گناهكاران بترسد، و قطع رحم نمايند، و غذاهائى كه در عالم اسلام حرام ولى نزد خورندگان شيرين و لذيذ است پيدا شود، و اختلاف نظرها پديد آيد، و عهد و پيمانها نقض گردد، و احترام بيكديگر كم شود، آن وقت ستاره دنبالهدارى كه عرب را پريشان كند، طلوع نمايد.در آن هنگام باران نبارد و رودها خشك شود، و اوضاع روزگار دگرگون گردد و نرخها در همه جاى جهان بالا رود
. در آن موقع طايفه بربر با پرچمهاى زرد سوار اسبان تركى در مصر فرود آيند. آنگاه مردى از اولاد صخر خروج كند. و پرچمهاى سياه را تبديل بسرخ نمايد و محرمات را مباح گرداند و زنان را در مقام شكنجه با پستانها آويزان نمايد و كوفه را غارت كند.
راهها از زنان مكشفه سفيد ساق كه آنها را همچون چهارپايان عبور ميدهند پر شود
. شوهران آنها مقتول و عجز و لابه آنان بسيار و دست تعرض مردم بناموسشان دراز است. در آن موقع مهدى فرزند پيغمبر ظاهر گردد، و اين هنگامى است كه مظلومى در مدينه و پسر عموى وى در خانه خدا كشته شود، و امر پوشيده آشكار گردد، و با علائم خود موافق باشد.در اين وقت مرد وحشتناكى با ياوران ستمگرش مىآيد و روميان اقدام بقتل بزرگان كنند
. آفتاب گرفته شود. و لشكرها بيايد و صفها بسته شود. آنگاه پادشاه صنعاى يمن كه چون پنبه سفيد و نامش حسين يا حسن است خروج كند و با خروج وى فتنهها از ميان برود.ادامه مطلب...
بيضاوى در تفسير تِلْكَ إِذاً كَرَّةٌ خاسِرَةٌ مىنويسد: اين رجعت، بازگشت زيانكارانست، يا صاحبان اين رجعت زيان كارند و معنى آن اينست كه: اگر اين رجعت درست باشد، ما از زيانكاران ميباشيم، زيرا ما آن را دروغ ميدانستيم، و اين را بطور مسخره ميگويند.
فَإِنَّما هِيَ زَجْرَةٌ واحِدَةٌ متعلق بمحذوف است يعنى آن را دشوار نگيريد فما هى الا صيحة واحدة أين رجعت، جز يك صدا كه نفخه است، نيست، فَإِذا هُمْ بِالسَّاهِرَةِ يعنى با آن صدا آنها در روى زمين زنده خواهند بود، بعد از آنكه مرده بودند و در دل زمين جاى داشتند. «ساهره» زمين سفيد هموار است. علت اينكه چنين زمينى را «ساهره» گفتهاند اينست كه «سراب» در آن جريان دارد، چه ساهره بمعنى جارى شدن است، عرب ميگويد: «عين ساهرة» يعنى چشمهاى كه آب آن جارى است، و ضد ساهره، نائمه است.
و هم در كتاب «منتخب البصائر» از محمد بن سليمان ديلمى از پدرش روايت ميكند كه گفت: از حضرت صادق عليه السّلام تفسير اين آيه شريفه را پرسيدم:
ادامه مطلب...
على بن ابراهيم قمى در تفسير اين آيه شريفه وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً ميگويد: يعنى:
هيچ كس از اهل كتاب «تورات و انجيل» نيست مگر اينكه قبل از مرگ او (عيسى) و پيش از روز قيامت بوى ايمان مىآورند، و او هم (عيسى) بر آنها گواه خواهد بود. روايت شده كه پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله چون بدنيا رجوع ميكند تمام طبقات مردم بوى ايمان مياورند.
سپس على بن ابراهيم ميگويد: پدرم از قاسم بن محمد و او از سليمان بن داود منقرى از ابو حمزه و او از «شهر بن حوشب» نقل كرده كه حجاج بن يوسف بمن گفت:
اى شهر! يك آيهاى در قرآن است كه مرا از درك معنى آن عاجز كرده است. من گفتم: كدام آيه است ايها الامير؟
حجاج گفت: آيه وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ است. بخدا قسم من بسيارى از يهود و نصارا را دستور دادم گردن بزنند و در آن هنگام آنها را بدقت مينگريستم، هيچ گاه نديدم كه لبهاى خود را پيش از مرگش بمنظور ايمان آوردن به عيسى حركت دهند. (1) من گفتم: ايها الامير! تأويل آيه اين نيست كه شما فهميدهايد. حجاج پرسيد پس تأويل آن چيست؟ گفتم: عيسى بن مريم پيش از روز قيامت بدنيا فرود مىآيد، و در آن موقع پيروان هيچ دينى اعم از يهودى و غيره نمىماند جز اينكه قبل از مرگ بوى ايمان مياورند، و عيسى خود پشت «سر مهدى» نماز ميگذارد. حجاج گفت: اى واى! اين را از كى دانستى و از كجا آوردهاى؟ گفتم: محمد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب (امام محمد باقر) بمن خبر داد حجاج گفت: بخدا قسم اين تأويل را از چشمه زلالى آوردهاى!!
ادامه مطلب...
مؤلف: امين الدين طبرسى (در تفسير مجمع البيان) ميگويد: علماء در معنى اين آيه اختلاف نظر دارند، و چند وجه ذكر كردهاند: وجه اول اينكه: «لا» در لا يرجعون زيادى است و بنا بر اين معنى آيه اينست كه: حرام است بر مردم قريهاى كه ما آن را نابود كرديم كه بدنيا برگردند. و گفته شده كه معنى آيه اينست:
واجب است بر چنين قريهاى كه وقتى مردم آن با عذاب الهى، نابود گشتند، ديگر بدنيا برنگردند و با اين معنا «حرام» بمعنى واجب است.
وجه دوم اينكه: قريهاى كه مردم آن با گناهان نابود شدهاند، حرام است كه اعمال نيك از آنها پذيرفته گردد. زيرا آنها بازگشت بتوبه نميكنند.
وجه سوم اينكه: حرام است آنها بعد از مردن بدنيا برنگردند، بلكه زنده ميشوند و بدنيا برميگردند تا مجازات شوند. سپس طبرسى روايت محمد بن مسلم را ذكر ميكند.
و نيز در تفسير على بن ابراهيم بعد از ذكر اين آيه سَيُرِيكُمْ آياتِهِ فَتَعْرِفُونَها «1» يعنى: خداوند آيات (و علامات) خود را بشما مينمايد تا شما آن را بشناسيد ميگويد:
ادامه مطلب...





