آقا جان دست دلم را بگیر ...
همان که توبه هایش مایه خنده فرشته ها شده ...
همان که هیچ آبرویی ندارد پیش خدا...
همان که هنوز به عشق جمعه هایت زنده است ...
همان که دیشب برای آخرین بار توبه اش را ریختم توی جعبه ایی از امید و دادمش
دست فرشته ایی که برساندش دست خدا...
روی جعبه نوشتم...«آهسته حمل کنید، محتویات این جعبه شکستی است».
یکی نوشته بود:
تعجیل در فرج آقا ...
کم تر گناه کن!

به نام توست روزهای هر هفته، ولی نمی دانم
چرا درون دفتر شعرم مدام جمعه را نوشته ام
+
نوشته شده در ;ساعت ;
توسط محمد حسن محقق; |
اکنون می خواهم شما را مهمان کنم بر آنچه که مشتمل است بر خبر دادن كاهنان و امثال آنها بظهور امام زمان، و آنچه در الواح و صخرهها در باره آن حضرت عجّل اللَّه فرجه نوشته شده است.
ادامه مطلب...
در كتاب
«مشارق الأنوار» از كعب بن حرث نقل ميكند كه «ذاجدان» شاه براى استفسار از موضوعى كه در آن شك داشت بطلب «سطيح» كاهن «2» فرستاد.چون سطيح آمد، خواست او را امتحان كند. پس يك دينار در كفش خود پنهان كرد آنگاه بوى اجازه داد كه داخل شود، و چون وارد شد شاه گفت: اى سطيح! براى تو چه پنهان كردهام؟ سطيح گفت بخانه خدا و صخره صمّاء و شب ظلمانى و صبح نورانى و هر گويا و گنگى سوگند ياد ميكنم كه ميان كفش پاى خود يك دينار پنهان كردهاى! شاه پرسيد: اين را از كجا دانستى؟ گفت: از يك نفر جن كه مانند برادر همه جا با من است. شاه گفت: اى سطيح! از آنچه در روزگاران پديد مىآيد، مرا مطلع گردان. گفت: اى شاه! هنگامى كه نيكان از ميان بروند و اشرار بجاه و مقام برسند، و مقدرات الهى را تكذيب نمايند، و اموال را به سختى حمل كنند، و ديدگان از گناهكاران بترسد، و قطع رحم نمايند، و غذاهائى كه در عالم اسلام حرام ولى نزد خورندگان شيرين و لذيذ است پيدا شود، و اختلاف نظرها پديد آيد، و عهد و پيمانها نقض گردد، و احترام بيكديگر كم شود، آن وقت ستاره دنبالهدارى كه عرب را پريشان كند، طلوع نمايد.در آن هنگام باران نبارد و رودها خشك شود، و اوضاع روزگار دگرگون گردد و نرخها در همه جاى جهان بالا رود
. در آن موقع طايفه بربر با پرچمهاى زرد سوار اسبان تركى در مصر فرود آيند. آنگاه مردى از اولاد صخر خروج كند. و پرچمهاى سياه را تبديل بسرخ نمايد و محرمات را مباح گرداند و زنان را در مقام شكنجه با پستانها آويزان نمايد و كوفه را غارت كند.
راهها از زنان مكشفه سفيد ساق كه آنها را همچون چهارپايان عبور ميدهند پر شود
. شوهران آنها مقتول و عجز و لابه آنان بسيار و دست تعرض مردم بناموسشان دراز است. در آن موقع مهدى فرزند پيغمبر ظاهر گردد، و اين هنگامى است كه مظلومى در مدينه و پسر عموى وى در خانه خدا كشته شود، و امر پوشيده آشكار گردد، و با علائم خود موافق باشد.در اين وقت مرد وحشتناكى با ياوران ستمگرش مىآيد و روميان اقدام بقتل بزرگان كنند
. آفتاب گرفته شود. و لشكرها بيايد و صفها بسته شود. آنگاه پادشاه صنعاى يمن كه چون پنبه سفيد و نامش حسين يا حسن است خروج كند و با خروج وى فتنهها از ميان برود.ادامه مطلب...
+
نوشته شده در ;ساعت ;
توسط محمد حسن محقق; |





