روز ميلاد تو
دستان دريا, نا شكيبا تر از
پيش به ساحل چنگ مي زند
روز ميلاد تو خورشيد روشن تر
از هر روز زمين را به د نبال
نقش گام هاي آفتابي ات
نظاره مي كند.
روز ميلاد تو
پنجره هااز هر روز
باز تر اند.
روز ميلاد تو واژه ها هم در انتظارند
روز ميلاد تو روز ميلاد انتظار است.
يكى از وظايف شيعيان نسبتبه حضرت بقية الله عليه السلام تكريم و بزرگداشت ايشان است . اين بزرگداشت، نمودهاى گوناگونى دارد . يكى از آن نمودها، تكريم مكان هايى است كه به آن حضرت، منتسب است .
اين نوشتار، عهده دار نام بردن از اين مكانها و آداب مربوط به آنها است .
اين قسمت مسجد مقدس جمكران را معرفى كرده است .
يكى از وظايف شيعيان تجليل و تكريم اماكن منسوب به وجود مقدس حضرت بقية الله، ارواحنا فداه، است .
آيةالله سيد محمد تقى موسوى اصفهانى (متوفاى 1348هجرى) در كتاب گران سنگ مكيال المكارم به هنگام شمارش تكاليف مردم در عصر غيبت مىنويسند:
شصت و هشتم - بزرگداشت اماكنى كه به قدوم آن حضرت زينتيافتهاند، مانند مسجد سهله، مسجد اعظم كوفه، سرداب مقدس، مسجد جمكران و غير اينها از مواضعى كه بعضى از صلحا آن حضرت را در آن جاها ديدهاند يا در روايات آمده است كه آن جناب در آن جا توقف دارد، مانند مسجد الحرام ... (1)
از اين رهگذر، بر منتظران ظهور و عاشقان مقدم آن امام نور، لازم است كه اين اماكن را بشناسند و شيوهى تعظيم و تكريم آنها را بياموزند . (2) لذا در صدد برآمديم كه به فضل الهى، از اين شماره، اماكن مقدس و مشاهد مشرف متعلق به آن حضرت را براى خوانندگان عاشق و دل سوختهى حضرتاش تقديم كنيم .
با توجه به اين كه فصلنامه علمى - تخصصى انتظار در قم تهيه و چاپ مىشود، اين مجموعه مقالهها را از مسجد مقدس جمكران شروع مىكنيم .
1- مسجد مقدس جمكران 
مهمترين پايگاه شيعيان شيفته و عاشقان دل سوختهى حضرت بقيةالله، ارواحنا فداه، مسجد مقدس جمكران، در شش كيلومترى شهر مذهبى قم است . مطابق آمار، همه ساله، بيش از دوازده ميليون عاشق دل باخته، از سرتاسر ميهن اسلامى و جهان، در اين پايگاه معنوى، گرد مىآيند، نماز تحيت مسجد و نماز حضرت صاحب الزمان، عجلالله تعالى فرجه الشريف، را در اين مكان مقدس به جاى مىآورند، با امام غايب از ابصار و حاضر در امصار و ناظر بر كردار، راز دل مىگويند، استغاثه مىكنند، نداى «يابن الحسن! » سر مىدهند، از مشكلات مادى و معنوى خود سخن مىگويند، با دلى خون بار، از طولانى شدن دوران غيبت، شكوهها مىكنند .
آنان كه از شناخت عميقترى برخوردارند، به هنگام تشرف به اين پايگاه ملكوتى، همهى حوائجشخصى خود را فراموش مىكنند و همهى مشكلات دست و پاگير زندگى را به فراموشى مىسپارند و تنها «ظهور سراسر سرور منجى بشر، امام ثانى عشر، حضرت ولى عصر ، روحى و ارواح العالمين فداه، را مسئلت مىكنند; زيرا، اگر اين حاجتبرآورده شود، ديگر مشكلى نخواهد ماند، و اگر اين حاجت روا نشود، حل ديگر مشكلات، مشكل اساسى را حل نخواهد كرد .
مسجد مقدس جمكران، روز هفدهم رمضان 373 هجرى به فرمان حضرت بقيةالله، ارواحنا فداه، در كنار روستاى جمكران تاسيس شد . تاريخچهى آن - به طورى كه در اين نوشتار به تفصيل آمده - به دستشيخ صدوق (متوفاى 381 هجرى) در كتاب مونس الحزين بيان گرديده و كيفيت نماز تحيت مسجد و نماز استغاثه به حضرت بقية الله، ارواحنا فداه، در ضمن آن آمده است .
تاريخچهى مسجد جمكران
آن چه مسلم است، اين است كه اين مسجد، بيش از يكهزار سال پيش به فرمان حضرت بقية الله، ارواحنا فداه، در بيدارى، - نه در خواب - تاسيس گرديد و در طول قرون و اعصار، پناهگاه شيعيان و پايگاه منتظران و تجلىگاه حضرت صاحب الزمان عليه السلام بوده است .
علامهى بزرگوار، ميرزا حسين نورى، (متوفاى 1320 هجرى) در كتاب ارزشمند نجم ثاقب - كه به فرمان ميرزاى بزرگ، آن را تاليف كرد و ميرزاى شيرازى، در تقريظ خود، از آن ستايش فراوان كرد و نوشت: «براى تصحيح عقيدهى خود، به اين كتاب مراجعه كنند تا از لمعان انوار هدايتاش، به سر منزل يقين و ايمان برسند» - (3) تاريخچهى تاسيس مسجد مقدس جمكران را به شرح زير آورده است:
شيخ فاضل، حسن بن محمد بن حسن قمى، معاصر شيخ صدوق، در كتاب تاريخ قم از كتاب مونس الحزين في معرفة الحق و اليقين - از تاليفات شيخ صدوق - بناى مسجد جمكران را به اين عبارت نقل كرده است:
شيخ عفيف صالح حسن بن مثلهى جمكرانى مىگويد:
ادامه مطلب...

عن مولانا المهدى عليه السلام: «في ابنة رسول الله لي اسوة حسنة.» . (1) فاطمه عليها السلام الگوى مهدى عليه السلام و همهى مهدى زيستان است. پيامبر صلى الله عليه و آله نيز از پيشتر فرموده بود: «فاقتدوا (فاهتدوا) بالزهرة.» . (2)
چشم به راه مهدى عليه السلام بايد الگوى مولا و مقتداى خود را نيك بشناسد تا در فراز و فرود ايام، توانايى موضعگيرى مناسب را داشته باشد. ضرورى است در ايام سوگ مهدى عليه السلام - فاطميه - به بازشناسى دوبارهى اسوهاش زهرا عليها السلام بپردازيم.
بازشناسى
زهرا عليها السلام كوثر خدا است. ليلة القدر خدا است. جلوهى جمال خدا است و تفسير جلال خدا.
زهرا عليها السلام ادامهى رسول صلى الله عليه و آله است و همتاى على عليه السلام و مادر مهدى ( عليه السلام) . (3)
زهرا عليها السلام، حصن حصين ولايت است و آموزگار متين شهادت.
زهرا عليها السلام تلاوت بيدارى است; سايبان شوق است; تولد بالغ تاريخ است و بهار سرشار دلهاى آشنا.
زهرا عليها السلام معرف نهايت كمال زن است و اوج عروج يك انسان.
چشمهى غدير درباغ دستان پرتوان او، به بلوغى رسيد، و غديريان از دامان عصمت او، به رويشى رسيدند.
ما، دربارهى زهرا عليها السلام بيشتر به توصيف پرداختهايم و نه تبيين، و آن چه نياز نسل معاصر ماست، تبيين است، و نه توصيف، تطبيق است و نه توجيه.
پيچيدگى برخورد و عمق نگاه زهرا عليها السلام همچون دشت نيست كه نشسته تا آخرش را ببينى و كرانههايش را در آغوش نگاهتبنشانى، دريايى استبىكرانه، كوهى استبه بلنداى تاريخ. همين است كه هرچه به قلهاش نزديكتر شوى، چشمانداز بيشترى مىبينى، در حالى كه بيش از يك سويش را نديدهاى.
پيچش گامهاى زهرا عليها السلام چنان منشورى است كه ابعادش به عدد زاويهى ديدها و حوادث روزهاست.
من مىخواهم از اين بىكران بلند بىنهايت، سطرى بنويسم. آيا توانى هست؟
من مىخواهم به عشق نوشيدن قطرهاى از جام ولايش وبرگرفتن نمى از يم صفايش، جلوهاى از جلوات و شمهاى از ملكاتش را بنگارم. آيا رخصتى هست؟
چگونه مىتوان سوزش شمع، خيزش موج، غرش رعد، ريزش ابر، صبورى سرو و ايستادگى نخل را نوشت؟
به راستى مگر مىشود آن را كه آسمان و خورشيد و ماه، وسعت و نور و زيبايى را، اقاقىها عطر را، كبوتران پرواز را و چشمه ها طهارت را، از او به عاريت گرفتهاند، به تحليل نشست؟
به راستى مگر مىشود آن را كه با خط خود، غزل آفتاب را بر پوست هر ستاره مىنوشت، تحليل كرد؟
همو كه طنين فريادش، همپاى ضربتخندق است.
مگر مىشود آن را كه در جغرافياى خانهى گلىاش، تاريخ رنجها و رنجهاى تاريخ جا گرفته، به تحليل نشست؟
همو كه دشمن در وسعتسينهى سبزش، براى شمارش دسته دستهى دردهايش، عمرى به درازاى زمان مىخواهد.
كسى كه نوشتهها هم اقرار دارند كه هنوز تمامى او بر آنان نيز نامكشوف مانده.
چگونه مىشود آن را كه خورشيد در تابوت او غروب كرد وملايك به عشق ديدار او به سجده در افتادند و با اشكهاشان راهش را تا به خدا علامت گذاردند، تحليل كرد؟
چگونه مىشود آن را كه در درنگ كوتاهش، به كوتاهى فرود شتابان فواره تا خاك، تمامى بار امانتخودرا گذارد و رفت، به تحليل نشست؟
كسى كه پايانى به قشنگى گل داشت.
چگونه مىشود آن را كه بركف، عصاى موسى، و بر لب، دم مسيحا، و بر دوش، رداى محمد صلى الله عليه و آله دارد، تحليل كرد؟
كسى كه كوثر و ليلةالقدر خدا و سبزترين پاسخ به روح تشنهى انسانها در تمامى عصرها و نسلها است.
مگر آن كه «منا» شد و از در، در آمد و آن گاه از دور، تحليلش كرد و از سايهاش، اندازهاش گرفت و از نشانهها و علامتها، تخمينش زد، كه دورهاى نزديك و بزرگهاى فشرده را اين گونه مىتوان فهميد.
من، از دير باز، مشتاق قلم زدن در اين وادى بودم، اما هر بار اشكها، راه را مىبست و سيلابها، مشقها را مىشست و نفسها را به شماره مىانداخت، تا اين بار كه در روز شهادت زهرا عليها السلام بر سر راه اين همه - با خون دل - سدى كشيدم و به عشق آمدن منتقمش، قلم به سراغم آمد.
زهرا عليها السلام و زمانشناسى
بالاترين ظلمها، غصب وصايت رسول صلى الله عليه و آله است و مهمترين اقدام، احقاق اين حق; كه - به شهادت حديث ثقلين - هدايت، بى همرهى عترت، محال است، محال.
و زهرا عليها السلام اين اسوهى هميشه بيدار و هشيار، گرچه با آن همه تاكيدها و سفارشهاى رسول صلى الله عليه و آله وجودش نشانهى راه است و با على عليه السلام بودنش، علامت همه چيز، اما به همين قناعت نمىكند، كه اقدامها مىكند و گامها برمىدارد.
گامهاى زهرا عليها السلام (اثنتا عشرة عينا)
1- اسراء (دعوتهاى شبانه)
«چه زود روز پرشكوه غدير وخاطرهى بيعتتان را از ياد برديد؟ !» .
شبها با على عليه السلام و حسنين عليهما السلام بر در خانههاى مهاجران و انصار مىرفت و آنها را به ياد بيعتشان در عقبه و غدير و درياى فضايل على عليه السلام، از واقعهى تبوك و مباهله گرفته تا احاديث ثقلين و سد ابواب و... مىانداخت تا شايد چلچراغى برافروزد.
هيچ درى برپاشنه نچرخيد; كه از شمشير على عليه السلام كينهها داشتند و از بدر و احد، خاطرهها.
هنوز هم تاريخ در انتظار لبيك مىسوزد.
2- حصن (دفاع)
«آيا به راستى مىخواهى بيت وحى را به آتش كشى و مرا با على و فرزندانم بسوزانى؟ !»
زهرا عليها السلام را، زخمى، به كنارى افكندند و على عليه السلام را به مسجد كشاندند با شمشيرهاى آخته، درب خانه در آتش كينهها مىسوخت.
ادامه مطلب...
در روايات، براى انتظار فرج، ثوابهاى زيادى، بيان شده است.
«المنتظر لامرنا كالمتشحّط بدمه فى سبيل اللّه»(1) و «افضل اعمال شيعتنا انتظار الفرج»(2) به گونهاى از اين فضيلتها اشاره دارد.
با دقت در اين روايت و روايات مشابه روشن مىشود كه در فرهنگ اهل بيتعليه السلام، انتظار نه صرفاً يك حالت روانى، بلكه از مقوله عمل شمرده شده است، پس اگر انتظار، يك عمل است، منتظر هم بايد عامل باشد.
اگر منتظران، با وظايف خود آشنا نباشند و به آن عمل نكنند، تاريخ تكرار خواهد شد و همان گونه كه در زمان امام حسينعليه السلام، شيعيان فراوانى وجود داشتند، ليكن از ميان آنها، تنها 72 نفر به وظيفه خود عمل كردند و لذا امام حسينعليه السلام تنها ماند و آن چه نمىبايست اتفاق بيفتد، اتفاق افتاد، در زمان غيبت هم، چنانچه شيعيان به وظايف خود عمل نكنند، امام زمانشان تنها خواهد ماند و ظهورش به تأخير خواهد افتاد.
در اينجا پارهاى از وظايف شيعه در دوران غيبت را بر شمرده و به توضيح برخى از آنها مىپردازيم:
وظايف منتظران در دو مقوله فردى و اجتماعى قابل بررسى است:
وظايف فردى:
1- معرفتِ امام:
امام كاظمعليه السلام: افضل العبادة بعد المعرفة انتظارالفرج.
امام هشتم در معرفى امام مهدىعليه السلام مىفرمايد: يكون اولى الناس بالناس من أنفسهم و أشفق عليهم من آبائهم و امّهاتهم.
تذكر:
مشكل عمده جامعه ما، بسط سطحى مهدويت گرايى است.
بايد اذعان داشت كه مهدويت و انتظار، نه از حيث عقيدتى، نه از حيث انديشه و تفكّر، و نه از حيث سلوك و رفتار، عمق چندانى در بين مردم و خصوصاً جوانان ما ندارد و در همين راستا، ضررهاى فراوانى متوجه نظام ما شده است.
مهمترين ريشه اين مشكل، برخورد سنتى مردم با مهدويت و انتظار است، متأسفانه مردم ما عادت كردهاند، آنچه را كه آسانتر است و براى تأمين زندگى مادى و عادى آنان، سودمندتر به نظر مىرسد، برگزينند و گرايش كمترى به مقولههاى معرفتى و تعهد آور داشته باشند. مثلاً نيمه شعبان را بهانهاى براى طاق نصرت بستن و تزيين معابر و برگزارى جشنها قرار مىدهند و مداحىها را بر سخنرانىها و دريافت پيامهاى مهدويت و انتظار ترجيح مىدهند.
(البته بايد توجه داشت كه بستن طاق نصرت و چراغانىها هر چه بيشتر و بهتر بايد انجام شود، اما بايد رفتار ما به گونهاى باشد كه علاوه بر استفاده از نور ظاهرى آنها، از نور معرفت صاحب آنها بهرهمند گرديم).
اكثر مردم، زيارت جمكران و نماز صاحب الزمان(عج) را تنها ابزارى براى درخواست حوائج از آن بزرگوار مىشمارند.
و به جاى آنكه امام را براى امام بخواهند، امام را براى خود مىخواهند، و از اين كه شناختى نسبت به مقام و مرام آن عزيز سفر كرده ندارند، كمبودى حس نمىكنند، گويا هيچ وظيفهاى در ايام غيبت امام زمانعليه السلام بر عهده افراد گذاشته نشده است.
گر معرفت دهندت بفروش كيميا را
گر كيميا دهندت، بى معرفت گدايى
2- محبّت به امام:
قل لا أسألكم عليه أجراً الاّ المودّة فى القربى.(3)
امام زمانعليه السلام: فليعمل كلّ امرء منكم بما يقرب به من محبّتنا.(4)
برخى از جلوههاى محبت از اين قرارند:
- ياد حضرت
- دعا براى سلامتى و ظهور حضرت
اكثروا الدّعاء بتعجيل الفرج(5) / إنّ الرّضاعليه السلام كان يأمر بالدعاء لصاحب الامر(6)
- صدقه دادن براى سلامتى حضرت
- تقديم خواست او بر خواست خود
منصور بزرج مىگويد: به امام صادقعليه السلام عرض كردم: اى آقاى من، چه بسيار از شما ياد سلمان فارسى را مىشنوم؟ فرمود: نگو سلمان فارسى، بگو سلمان محمدىصلى الله عليه وآله آيا مىدانى چرا بسيار از او ياد مىكنم؟ عرض كردم نه.
فرمود: براى سه صفت: 1- مقدم داشتن خواسته اميرمؤمنانعليه السلام بر خواسته خودش 2- دوست داشتن فقرا 3- دوست داشتن علم و علماء.(7)
- تلاش در كسب رضايت او:
اعمال و رفتار و گفتار منتظر بايستى بر وفق رضاى محبوب باشد. منتظر بايد ببيند، امام چه مىپسندد. آيا از كار او راضى است يا نه؟
به قول امام راحل(ره): توجه داشته باشيد كه در كارهايتان جورى نباشد كه وقتى بر امام زمانعليه السلام عرضه شد، خداى نخواسته، آزرده بشوند و پيش ملايكةاللّه يك قدرى سرافكنده بشوند كه، اينها شيعههاى من هستند. اينها دوستان من هستند و بر خلاف مقاصد خدا عمل كردند... بايد ماها و شماها طورى رفتار كنيم كه رضايت آن بزرگوار را كه رضايت خداست، به دست بياوريم.
- تجديد بيعت (اللّهم اِنى... عهداً و عقداً و بيعة له فى عنقى)(8)
- اشتياق عزيز علىّ أن ارى الخلق ولاتُرى(9)
- اظهار ناراحتى از فراق
اللّهم إنا نشكوا اليك فقد نبيّنا و غيبة وليّنا(10)
ادامه مطلب...

بيشتر فلاسفهى پوزيتيويسم به ويژه ماركسيستها در سدهى نوزدهم و بيستم، دربارهى سنتها و مرحلههاى تاريخ به بحث پرداختهاند .
بهترين دست آوردى كه ماركسيسم، به انديشهى بشرى تقديم كرد، اصل جبر تاريخى (1) و كوشش براى كشف سنتها و مراحل تاريخ، نيز اهميتشناخت قوانين آن براى پيشبينى مسير حركت تاريخ و پىآمدهاى آن بود . ماركسيسم دربارهى شناختسنتهاى تاريخ و نقش آن در ارتقاى بينش و آگاهى انسان و تاثير فعاليتهاى مثبت در رويكرد مرحلهى تاريخى كه انتظار آن مىرود، نيز كاوش مىكند .
اما ماركسيسم با انكار وجود خداى متعال و تحريف دين الهى در برخورد و تعامل با پيامبران، گرفتار لغزش شد، كه پىآمد آن، عدم موفقيت در كشف مراحل كلى حركت تاريخ و شناختسنتهايى است كه مقطع كنونى و گذار را به مرحلهى آينده انتقال مىدهد و در پايان محتومى نگه مىدارد .
انديشهى بشرى از راه افكار ماركسيستى، در سدهى 19 ميلادى، جبر تاريخى را درك كرد و به كشف مراحل و مقاطع جبرى تاريخ و قوانين كلى آن پرداخت، اما در كشف خود به راه اشتباهى رفت . (2) در مقابل، انديشهى نبوى، از آغاز پيدايش در بيش از هزار سال پيش، تصور خود از حركت جامعهى بشرى را براساس جبر تاريخى نهاد و انديشهاى روشن از سنتها و مراحل تاريخ را تقديم كرد .
ميراث دينى يهوديان و مسيحيان و مسلمانان، نصوص مشتركى را دربارهى سنتهاى تاريخى به گزارش پيامبران، در بر دارد و پژوهشگران مىتوانند بگويند باور دينى به سنتهاى تاريخى، از مهمترين اعتقادات اساسى مشترك ميان اديان سه گانهى اسلام، يهوديت و مسيحيت است .
مايلم تاكيد كنم متون دينى كه ميراث اديان سه گانهى مذكور است، اطلاعات يكسانى توسط شخصيتهاى تاريخى ارايه مىدهد كه حركت و نهايت تاريخ براساس آن پايهريزى مىشود .
بنابراين، در برابر ما فقط انديشهى مشتركى دربارهى نهايتسير تاريخ نيست، بلكه انديشههاى همخوان شخصيتهاى تاريخى است كه از متون دينى به دست مىآيد . به سبب وجود متونى كه از شخصيتهاى تاريخى سخن مىگويد، قرائتها و تفسيرهاى گوناگونى يافته مىشود كه ما را در برابر مصداقهاى مختلفى از يك انديشه قرار مىدهد . البته راه گفت و گوى آرام علمى براى اديان سه گانه و گرايشها و مذاهب، براى راهيابى و وصول به قرائتى يكسان از متون، باز است .
پس از اين مقدمه مىتوان گفت:
به اعتقاد شيعه، وجود مهدى موعود، حجتبن الحسن العسكرى، فرزند حسين مظلوم و شهيد، با مراحل و سنتهاى سير تاريخ مرتبط است، چنان كه اين سخن را تمامى پيامبران توسط متون اساسى مانند قرآن و تورات و انجيل گفتهاند .
سير اعتقادات شيعى، به گواه ميراث معتبرش، مدعى است كه مهدى موعود (عج)، قهرمان پايان تاريخ است . متون شيعى، مهدى موعود (عج) را «محمد بن الحسن العسكرى، فرزند حسين مظلوم شهيد» مىداند . متون دينى مسيحى و يهودى نيز وى را مشخص كردهاند .
گواه انديشهى ما، تاكيد قرآن است كه پايان درخشان تاريخ، به خواستخدا حتمى است و خداوند در قرآن و كتابهايى كه بر پيامبران پيشين فرستاده، آن را بيان كرده است . قرآن تاكيد دارد كه خبر بعثت پيامبر مكى، در تورات و انجيل هست . اهل بيت عليهم السلام در سخنان خود تاكيد دارند كه كتابهاى پيشين [تورات و انجيل] به محمد و اهل بيتش بشارت داده است . على و حسين و مهدى عليهم السلام در اين كتابها نام برده شدهاند، چنان كه از پيامبر صلى الله عليه و آله نام برده شده است .
اعتقاد مشترك اديان سه گانهى آسمانى دربارهى پايان تاريخ پيروان اديان سه گانهى آسمانى (مسلمانان، مسيحيان و يهوديان) باور دارند آيندهى نهايى مسير زندگى خاكى، پيروزى ايمان بر كفر، حاكميتحق و علم و عدالت اجتماعى و عبادت خداى متعال، وراثت زمين به صالحان، پايان خرافات و گمراهى و ستم و تمامى گونههاى انحراف است . نيز اتفاق نظر دارند شخصى كه خداوند عهد و پيمانش رابه دست او تحقق مىبخشد، از فرزندان ابراهيم بودهاست و شريعتى كه بدان حكومت مىكند، آيين موسى نيست، بلكه دين پيامبرى است كه خداوند در آخر زمان، وى را مبعوث مىكند و امىها [اهالى مكه (ام القرى) ] منتظر اويند . (3)
در قرآن كريم، سورهى انبيا (21) آيهى 105 آمده است:
و ما بعد از تورات، در زبور داوود نوشتيم [و در كتب انبياى پيشين وعده داديم ] كه بندگان نيكوكار من، ملك زمين را وارث و متصرف خواهند شد .
مزمور 37 كتاب مقدس خطاب به داوود چنين مىگويد:
كار اشرار تو را نگران نكند و بر گناه كاران حسرت مبر; زيرا مانند گياه، زود پژمرده مىشوند و مثل علف سبز، تند خشك مىگردند . بر پروردگار توكل كن و كار خير انجام بده . با خيال آسوده، در زمين سكناگزين و امانتدار باش . به پروردگار اميدوار باش تا آرزوى قلبىات را برآورد . راهت را براى پروردگار خالص ساز و بر او توكل كن تا كارت را بر عهده گيرد و بىگناهىات را مانند نور، آشكار كند و مثل خورشيد تابان، حقت را ظاهر سازد . در پيشگاه پروردگار، آرام گير و با شكيبايى، در انتظار [فرمان] وى باش و به آنكه به كمك نيرنگ، در تلاشش موفق مىشود، حسرت مبر . خود را از غضب نگه دار و خشم را ترك كن و براى انجام شر، متهور مباش; زيرا اشرار در مىمانند، اما منتظران [فرمان] پروردگار، وارثان خيرات زمين اند . به زودى ، شخص شرير نابود مىشود و اگر در پى وى باشى، او را نخواهى يافت . اما نيكوكاران، خيرات زمين را به ارث مىبرند و به فيض صلح و سلامت مىرسند . . . خير كمى كه راستگو داراست، بهتر از ثروت بسيار اشرار است; زيرا دستان اشرار به زودى مىشكند، اما پروردگار نيكوكاران را پشتيبانى خواهد كرد . پروردگار به روزگار افراد باكمال ، آگاه است و تا ابد، ميراثشان پاينده خواهد بود . . . از شر دور باش و خوبى كن كه تا ابد آرام باشى; زيرا پروردگار عدالت را دوست دارد و از پارسايان حمايت و تا ابد آنان را حفظ مىكند . اما ذريهى اشرار نابود مىشوند . درستكاران، خيرات زمين را به ارث مىبرند و تا ابد در آن مىمانند . دهان راستگو، هميشه سخن حكمتآميز مىگويد و به سخن حق، برترى مىيابد . آيين معبودش، در دلش ثابت است و گامهايش متزلزل نيست . شرير در كمين درستكار است و تلاش در كشتن وى دارد، اما پروردگار نمىگذارد او به چنگ شرير افتد و به وقت محاكمه، محكوم گردد . منتظر [فرمان ] پروردگار باش و هميشه در راهش رو، تا مقامت را رفيع كند و زمين را مالك شوى و شاهد نابودى اشرار باشى .
مىبينم شخص شرير [كه در دنيا به ظاهر] پرثمر و پرسايه مانند درختى سبز و ريشهدار در زمين اصلى خود است، پس از مدتى، ديده نمىشود . به دنبال آن هستى، ولى اثرى از آن نمىيابى .
كمال را در نظر گير و مستقيم بنگر; كه پايان چنين انسانى، سلامت است . اما همگى عصيانگران هلاك مىشوند و نهايت اشرار، فناست، ليكن رهايى و رستگارى نيكوكاران، از جانب خداست و او به هنگام تنگى، دژ و امان آنان است . به حق، پروردگار كمكشان مىكند و از اشرار نجاتشان مىدهد و رهايى مىبخشد; زيرا زير حمايت پروردگارند .
اختلاف نظر مسلمانان و مسيحيان و يهود در هويت رهبر موعود الهى و كتاب وى در هويتشخصى كه خداى متعال به دست وى، رخداد بزرگى را كه انتظار مىرود، به اجرا مىگذارد، اختلاف نظر است . مسلمانان و يهود و مسيحيان، نظر گوناگونى در امتى كه رهبر بزرگ الهى، از آن است و شريعت الهى كه بدان عمل مىكند، دارند .
همگى مسلمانان معتقدند وى از ذريهى اسماعيل و از فرزندان محمد صلى الله عليه و آله خاتم انبيا و از نوادگان فاطمه، دخت پيامبر است و امت اين رهبر [موعود]، امت محمد است و آيينش، شريعت محمد مىباشد .
ابى داود و ابن ماجه و ابن حنبل و طبرانى و حاكم در مستدرك و ديگران از قول پيامبر روايت كردهاند:
اگر از دهر (دنيا) جز يك روز باقى نمانده باشد، خداوند مردى از اهل بيتم را برمىانگيزاند كه زمين را چنان كه پر از ستم شدهاست ، پر از عدل و داد خواهد كرد .
نيز فرمود:
مهدى از عترت من، از فرزندان فاطمه است .
اما يهود و مسيحيان معتقدند كه وى از ذريهى اسحاق، از فرزندان يعقوب و از نوادگان داود است . مسيحيان مىگويند: اين رهبر [موعود ] اسراييلى، مسيح عيسى بن مريم است كه به دستيهود كشته شد . خداى متعال، وى را زنده كرد و از ميان مردگان برانگيزاند و به آسمانش برد و در آخر دنيا، وى را مىفرستد تا توسط وى، وعدهاش را تحقق بخشد .
يهوديان مىگويند: وى [ رهبر موعود] هنوز زاده نشده است .
آيهى 20 اصحاح [ سوره] 17 سفر تكوين [ پيدايش] به وعدهى خداى متعال به اسماعيل اشاره دارد:
«اى اسماعيل! سخنت را دربارهى وى [ رهبر موعود] شنيدم . منم آنكه مباركش مىگردانم و رشدش مىدهم و توانش را بسيار بسيار مىكنم و دوازده رهبر مىزايد و امت عظيمى قرارش مىدهم» .
«حنان ايل» ; مفسر يهودى در حاشيه بر اين آيه مىگويد:
از پيشگويى اين آيه، 2337 سال گذشت تا عرب (سلالهى اسماعيل) [با ظهور اسلام در سال 624 م] امتى عظيم گردند . در اين مدت، اسماعيل مشتاقانه منتظر بود وعدهى الهى محقق شود و عرب بر عالم چيره گردند . ولى ما كه ذريهى اسحاق هستيم، تحقق وعدهى الهى كه به ما داده شده بود، به سبب گناهانمان، به تاخير افتاد، اما حتما وعدهى الهى، در آينده محقق خواهد شد . پس نبايد نوميد شويم . (4)
در سفر اشعيا 111 آمده است:
از تنهى «يسى» شكوفه مىرويد و از ريشهاش، شاخه سبز مىشود . روح پروردگار، روح حكمت و هوشمندى، روح مشورت و توان، روح معرفت و ترس از پروردگار، بر «يسى» مستقر مىشود و شادىاش در تقواى پروردگار خواهد بود . به آنچه چشمانش مىبيند، قضاوت نخواهد كرد و به آنچه گوشهايش مىشنود، حكم نخواهد نمود . براى مسكينان، به عدل قضاوت مىكند و براى بينوايان زمين، به انصاف حكم مىنمايد . با دهان و زبانش، زمين را مجازات خواهد كرد و به نفسى كه از ميان لبانش بيرون مىشود، منافق را مىميراند . او لباس نيكى مىپوشد و كمربند امانتدارى مىبندد . در نتيجه [و در پرتو حكومت عادلانهاش] گرگ با ميش خواهد زيست و پلنگ در كنار بره خواهد نشست و گوساله و شير درنده همدم خواهند شد و همهى حيوانات با هم چرا خواهند كرد و بچهى خردسالى، همگى را خواهد راند . گاو و خرس با هم به مرتع خواهند رفت و كرههاىشان كنار هم خواهند بود . شير درنده مثل گاو، علف خواهد خورد و كودك شيرخواره، در امنيت، كنار لانهى مار، بازى خواهد كرد و بچهى خردسال، دستش را داخل لانهى افعى مىكند و بدو آسيبى نمىرسد . در هر كوه قدسى، آدميان اذيت نمىشوند و بدى نخواهند كرد; زيرا زمين، از معرفت پروردگار پر خواهد شد، چنان كه دريا از آب پر است . در آن روز، اصل و نسب «يسى» پرچمدار [هدايت ] امتخواهد بود و همگى مردم، (Gentiles) زير پرچم وى خواهند آمد و بدو نظر خواهند داشت و جايگاه «يسى» رفيع خواهد شد .
ادامه مطلب...
آقا جان دست دلم را بگیر ...
همان که توبه هایش مایه خنده فرشته ها شده ...
همان که هیچ آبرویی ندارد پیش خدا...
همان که هنوز به عشق جمعه هایت زنده است ...
همان که دیشب برای آخرین بار توبه اش را ریختم توی جعبه ایی از امید و دادمش
دست فرشته ایی که برساندش دست خدا...
روی جعبه نوشتم...«آهسته حمل کنید، محتویات این جعبه شکستی است».
یکی نوشته بود:
تعجیل در فرج آقا ...
کم تر گناه کن!

به نام توست روزهای هر هفته، ولی نمی دانم
چرا درون دفتر شعرم مدام جمعه را نوشته ام
در كتاب
«مشارق الأنوار» از كعب بن حرث نقل ميكند كه «ذاجدان» شاه براى استفسار از موضوعى كه در آن شك داشت بطلب «سطيح» كاهن «2» فرستاد.چون سطيح آمد، خواست او را امتحان كند. پس يك دينار در كفش خود پنهان كرد آنگاه بوى اجازه داد كه داخل شود، و چون وارد شد شاه گفت: اى سطيح! براى تو چه پنهان كردهام؟ سطيح گفت بخانه خدا و صخره صمّاء و شب ظلمانى و صبح نورانى و هر گويا و گنگى سوگند ياد ميكنم كه ميان كفش پاى خود يك دينار پنهان كردهاى! شاه پرسيد: اين را از كجا دانستى؟ گفت: از يك نفر جن كه مانند برادر همه جا با من است. شاه گفت: اى سطيح! از آنچه در روزگاران پديد مىآيد، مرا مطلع گردان. گفت: اى شاه! هنگامى كه نيكان از ميان بروند و اشرار بجاه و مقام برسند، و مقدرات الهى را تكذيب نمايند، و اموال را به سختى حمل كنند، و ديدگان از گناهكاران بترسد، و قطع رحم نمايند، و غذاهائى كه در عالم اسلام حرام ولى نزد خورندگان شيرين و لذيذ است پيدا شود، و اختلاف نظرها پديد آيد، و عهد و پيمانها نقض گردد، و احترام بيكديگر كم شود، آن وقت ستاره دنبالهدارى كه عرب را پريشان كند، طلوع نمايد.در آن هنگام باران نبارد و رودها خشك شود، و اوضاع روزگار دگرگون گردد و نرخها در همه جاى جهان بالا رود
. در آن موقع طايفه بربر با پرچمهاى زرد سوار اسبان تركى در مصر فرود آيند. آنگاه مردى از اولاد صخر خروج كند. و پرچمهاى سياه را تبديل بسرخ نمايد و محرمات را مباح گرداند و زنان را در مقام شكنجه با پستانها آويزان نمايد و كوفه را غارت كند.
راهها از زنان مكشفه سفيد ساق كه آنها را همچون چهارپايان عبور ميدهند پر شود
. شوهران آنها مقتول و عجز و لابه آنان بسيار و دست تعرض مردم بناموسشان دراز است. در آن موقع مهدى فرزند پيغمبر ظاهر گردد، و اين هنگامى است كه مظلومى در مدينه و پسر عموى وى در خانه خدا كشته شود، و امر پوشيده آشكار گردد، و با علائم خود موافق باشد.در اين وقت مرد وحشتناكى با ياوران ستمگرش مىآيد و روميان اقدام بقتل بزرگان كنند
. آفتاب گرفته شود. و لشكرها بيايد و صفها بسته شود. آنگاه پادشاه صنعاى يمن كه چون پنبه سفيد و نامش حسين يا حسن است خروج كند و با خروج وى فتنهها از ميان برود.ادامه مطلب...
بيضاوى در تفسير تِلْكَ إِذاً كَرَّةٌ خاسِرَةٌ مىنويسد: اين رجعت، بازگشت زيانكارانست، يا صاحبان اين رجعت زيان كارند و معنى آن اينست كه: اگر اين رجعت درست باشد، ما از زيانكاران ميباشيم، زيرا ما آن را دروغ ميدانستيم، و اين را بطور مسخره ميگويند.
فَإِنَّما هِيَ زَجْرَةٌ واحِدَةٌ متعلق بمحذوف است يعنى آن را دشوار نگيريد فما هى الا صيحة واحدة أين رجعت، جز يك صدا كه نفخه است، نيست، فَإِذا هُمْ بِالسَّاهِرَةِ يعنى با آن صدا آنها در روى زمين زنده خواهند بود، بعد از آنكه مرده بودند و در دل زمين جاى داشتند. «ساهره» زمين سفيد هموار است. علت اينكه چنين زمينى را «ساهره» گفتهاند اينست كه «سراب» در آن جريان دارد، چه ساهره بمعنى جارى شدن است، عرب ميگويد: «عين ساهرة» يعنى چشمهاى كه آب آن جارى است، و ضد ساهره، نائمه است.
و هم در كتاب «منتخب البصائر» از محمد بن سليمان ديلمى از پدرش روايت ميكند كه گفت: از حضرت صادق عليه السّلام تفسير اين آيه شريفه را پرسيدم:
ادامه مطلب...
على بن ابراهيم قمى در تفسير اين آيه شريفه وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً ميگويد: يعنى:
هيچ كس از اهل كتاب «تورات و انجيل» نيست مگر اينكه قبل از مرگ او (عيسى) و پيش از روز قيامت بوى ايمان مىآورند، و او هم (عيسى) بر آنها گواه خواهد بود. روايت شده كه پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله چون بدنيا رجوع ميكند تمام طبقات مردم بوى ايمان مياورند.
سپس على بن ابراهيم ميگويد: پدرم از قاسم بن محمد و او از سليمان بن داود منقرى از ابو حمزه و او از «شهر بن حوشب» نقل كرده كه حجاج بن يوسف بمن گفت:
اى شهر! يك آيهاى در قرآن است كه مرا از درك معنى آن عاجز كرده است. من گفتم: كدام آيه است ايها الامير؟
حجاج گفت: آيه وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ است. بخدا قسم من بسيارى از يهود و نصارا را دستور دادم گردن بزنند و در آن هنگام آنها را بدقت مينگريستم، هيچ گاه نديدم كه لبهاى خود را پيش از مرگش بمنظور ايمان آوردن به عيسى حركت دهند. (1) من گفتم: ايها الامير! تأويل آيه اين نيست كه شما فهميدهايد. حجاج پرسيد پس تأويل آن چيست؟ گفتم: عيسى بن مريم پيش از روز قيامت بدنيا فرود مىآيد، و در آن موقع پيروان هيچ دينى اعم از يهودى و غيره نمىماند جز اينكه قبل از مرگ بوى ايمان مياورند، و عيسى خود پشت «سر مهدى» نماز ميگذارد. حجاج گفت: اى واى! اين را از كى دانستى و از كجا آوردهاى؟ گفتم: محمد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب (امام محمد باقر) بمن خبر داد حجاج گفت: بخدا قسم اين تأويل را از چشمه زلالى آوردهاى!!
ادامه مطلب...
مؤلف: امين الدين طبرسى (در تفسير مجمع البيان) ميگويد: علماء در معنى اين آيه اختلاف نظر دارند، و چند وجه ذكر كردهاند: وجه اول اينكه: «لا» در لا يرجعون زيادى است و بنا بر اين معنى آيه اينست كه: حرام است بر مردم قريهاى كه ما آن را نابود كرديم كه بدنيا برگردند. و گفته شده كه معنى آيه اينست:
واجب است بر چنين قريهاى كه وقتى مردم آن با عذاب الهى، نابود گشتند، ديگر بدنيا برنگردند و با اين معنا «حرام» بمعنى واجب است.
وجه دوم اينكه: قريهاى كه مردم آن با گناهان نابود شدهاند، حرام است كه اعمال نيك از آنها پذيرفته گردد. زيرا آنها بازگشت بتوبه نميكنند.
وجه سوم اينكه: حرام است آنها بعد از مردن بدنيا برنگردند، بلكه زنده ميشوند و بدنيا برميگردند تا مجازات شوند. سپس طبرسى روايت محمد بن مسلم را ذكر ميكند.
و نيز در تفسير على بن ابراهيم بعد از ذكر اين آيه سَيُرِيكُمْ آياتِهِ فَتَعْرِفُونَها «1» يعنى: خداوند آيات (و علامات) خود را بشما مينمايد تا شما آن را بشناسيد ميگويد:
ادامه مطلب...
در آن كتاب (مجمع البیان) در تفسير آيه فَارْتَقِبْ يَوْمَ تَأْتِي السَّماءُ بِدُخانٍ مُبِينٍ يعنى منتظر باش روزى خواهد آمد كه آسمان دودى آشكار مىآورد، ميگويد:
اين بهنگامى است كه مردم در رجعت از قبر بيرون آمده بدنيا باز ميگردند و ظلمت و تاريكى همه مردم را فرو مىگيرد و آنها ميگويند: اينست عذاب دردناك رَبَّنَا اكْشِفْ عَنَّا الْعَذابَ إِنَّا مُؤْمِنُونَ خدايا اين عذاب را از ما برطرف كن ما ايمان آورديم. خداوند جواب رد بآنها ميدهد.
و مىفرمايد: أَنَّى لَهُمُ الذِّكْرى وَ قَدْ جاءَهُمْ رَسُولٌ مُبِينٌ يعنى: امروز از كجا بياد آوردند كه ايمان بياورند، با اينكه قبلا پيغمبرى آشكار بنزد آنها آمد ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ قالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ سپس از وى روى برتافتند و گفتند: وى چيزهائى را آموخته و ديوانه است. وقتى وحى بر پيغمبر رسيد و حضرتش از هيبت وحى الهى غش نمود، بيدينان گفتند: پيغمبر ديوانه است سپس على بن ابراهيم اين آيه را ذكر ميكند: إِنَّا كاشِفُوا الْعَذابِ قَلِيلًا إِنَّكُمْ عائِدُونَ يعنى اندكى از عذاب را برطرف ميكنيم. زيرا شما (بقيامت) عود خواهيد كرد.
ادامه مطلب...
صدوق در كتاب «عيون اخبار الرضا» بسند خود از حسن بن جهم روايت مى كند كه مأمون (خليفه دانشمند عباسى) بحضرت رضا عليه السّلام عرضكرد: در باره رجعت چه ميفرمائيد؟ حضرت فرمود: رجعت درست است بازگشت بعضى از مردگان در امتهاى پيشين سابقه داشته و قرآن هم ناطق بآنست، و پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: آنچه در امتهاى پيشين بوده است طابق النعل بالنعل در اين امت نيز خواهد بود و هم پيغمبر فرمود: موقعى كه فرزند من مهدى قيام ميكند عيسى بن مريم از آسمان فرود آمده و پشت سر او نماز ميگذارد، و هم فرمود: اسلام با غربت آشكار گشت و عنقريب نيز غريب مىشود، پس خوش بحال غربا. عرض شد يا رسول اللَّه بعد از آنكه اسلام دوباره غريب شد چه مىشود؟ فرمود: حق بصاحب حق بازگشت ميكند.
قطب الدين راوندى در كتاب «خرايج» از جابر جعفى از حضرت امام باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: امام حسين عليه السّلام پيش از آنكه شهيد شود بيارانش فرمود: جدم پيغمبر خدا بمن فرمود: اى فرزند! تو را بعراق ميبرند و آن سر- زمينى است كه پيغمبران و جانشينان بآن برخوردند و آنجا «عمورا» خوانده مىشود.
تو در آنجا شهيد ميشوى و جماعتى از اصحاب تو كه احساس اسلحه و آهن را نخواهند كرد نيز با تو بشهادت ميرسند.
ادامه مطلب...
كلينى در كافى از حسن بن شاذان واسطى روايت كرده كه گفت: نامهاى بخدمت حضرت امام رضا عليه السّلام نوشتم و از ناسازگارى و تعدى مردم واسط كه از پيروان عثمان بودند، و بمن آزار ميرساندند، شكايت نمودم. حضرت بخط مبارك مرقوم فرموده بودند كه: خداوند جل ذكره از دوستان خود عهد و پيمان گرفته كه در دولت باطل صبر پيشه سازند؛ بنا بر اين تو هم بحكم پروردگارت صبر كن، كه چون سرور مردم قيام كند پيروان باطل را از قبر بيرون آورده انتقام دوستان مظلوم ما را از آنها بگيرد در آن موقع است كه آنها مىگويند: مَنْ بَعَثَنا مِنْ مَرْقَدِنا هذا ما وَعَدَ الرَّحْمنُ وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ يعنى: چه كسى ما را از گورمان بيرون آورد؟ اينست آن روزى كه خداوند وعده داده و فرستادگان خداوند راست گفتند.
شيخ صدوق در كتاب «من لا يحضره الفقيه» بسند خود از موسى بن عبد اللَّه نخعى از امام على النقى عليه السّلام «زيارت جامعه» را روايت كرده تا آنجا كه حضرت اين فقره از زيارت مزبور را خواندند: «و جعلنى ممّن يقتص آثاركم و يسلك سبلكم و يهتدى بهداكم و يحشر في زمرتكم و يكرّ في رجعتكم و يملّك في دولتكم و يشرّف في عافيتكم و يمكّن في ايّامكم و تقرّ عينه غدا برؤيتكم» يعنى خداوند مرا از آنان قرار دهد كه از آثار شما (اهل بيت عصمت) پيروى مىكند، و از راه شما ميرود، و با هدايت شما هدايت مييابد، و در جمعيت شما برانگيخته مىگردد؛ و در رجعت با شما بدنيا بازگشت ميكند، و در دولت شما برياست و دولت ميرسد، و در راحتى شما بشرافت نائل مىگردد، و در روزگار (دولت شما) قدرت بهم ميرساند، و فردا چشمش با ديدن شما روشن مىشود.
ادامه مطلب...
كلينى در كتاب «كافى» از ابو بصير از امام ششم عليه السّلام روايت ميكند كه به آن حضرت عرضكردم: معنى آيه شريفه چيست: وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ لا يَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ يَمُوتُ، بَلى وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ يعنى: با اصرار زياد بخداوند قسم خوردند كه خداوند مرده را زنده نمىگرداند.
ولى خداوند مرده را زنده مىكند اين وعده راست خدا است ولى اكثر مردم نمىدانند.
حضرت فرمود: اى ابو بصير! در باره اين آيه چه عقيده دارى؟ عرضكردم آنچه من ميدانم اينست كه مشركين عقيده داشتند و براى پيغمبر قسم ميخوردند كه خداوند مردگان را زنده نمىگرداند. حضرت فرمود: اف بر كسى كه اين عقيده را دارد.
حضرت فرمود: از آنها سؤال كن آنها بخداوند يگانه سوگند ميخوردند يا به «لات» و «عزى»؟ «1» عرضكردم: قربانت گردم! مرا در جريان امر بگذار حضرت فرمود: اى ابو بصير! هر گاه قائم ما قيام كرد، خداوند گروهى از شيعيان ما را كه سر دسته شمشيرشان را بر روى دوش داشته باشند، از قبرهاشان برانگيخته نموده بسوى قائم ميفرستد.
ادامه مطلب...
شيخ طوسى در كتاب «مصباح» در زيارت حضرت ابو الفضل العباس عليه السّلام اين جمله را روايت كرده:
«انى بكم مؤمن و بايابكم موقن»
يعنى: من مؤمن بفضل و مقام شما در نزد خداوند هستم و يقين به برگشتن شما دارم.
و هم در «مصباح المتهجد» شيخ طوسى در ضمن زيارتى كه با سلسله سند روايت كرده است، اين جملات از آن مربوط باين مقام است:
و يرجعنى من حضرتكم خير مرجع الى جناب ممرع و موسّع و دعة و مهل الى حين الأجل و خير مصير و محلّ في النّعيم الأزل و العيش المقتبل و دوام الاكل و شرب الرّحيق و السلسل و عسل و نهل لا سأم منه و لا ملل و رحمة اللَّه و بركاته و تحيّاته حتّى العود الى حضرتكم و الفوز في كرّتكم. حاصل مضمون آن اين است كه خداوند مرا در رجعت شما بحضور شما برگرداند تا از فيض محضر شما بهرهمند گردم.
و هم در «اقبال» سيد بن طاوس و «مصباح» شيخ روايت نموده كه توقيعى براى قاسم بن علاء همدانى وكيل حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام باين مضمون صادر گشت. حسين عليه السّلام در روز پنجشنبه روز سوم شعبان متولد گرديد؛ آن روز را روزه بدار و اين دعا را بخوان! سپس دعا را نقل كرده تا اينجا:
ادامه مطلب...
صبح ازل از مشرق حسن تو دميده است
تا شام ابد پرده خورشيد دريده است
حيف است نگه جانب مه، با مه رويت
ماه آن رخ زيباست هر آن ديده كه ديده است
هرگز نكنم من سخن از سرو و صنوبر
سرو آن قد و بالاست هر آن كس كه شنيده است
اى شاخه گل در چمن «فاستقم» امروز
چون سرو تو سروى بفلك سرنكشيده است
تشريف جهانگيرى و اقليم ستانى
ادامه مطلب...
آمد بهار و بىگل رويت بهار نيست
باد صبا مباد چو پيغام يار نيست
بىروى گلعذار مخوانم به لالهزار
بىگل نواى بلبل و شور هزار نيست
بىسرو قد يار چه حاجت به جويبار؟
ما را سرشك ديده كم از جويبار نيست
بىچين زلف دوست نه هر حلقهاى نكوست
تارى ز طرّهاش به ختا و تتار نيست
بزمى كه نيست شاهد من شمع انجمن
گر گلشن بهشت بود سازگار نيست
گمنام دهر گردد و ويران شود به قهر
ادامه مطلب...
اى سليمان زمان پادشه عرش مكان
خاتم ملك تو تا كى بكف اهرمن است
اى هماى ملاء قدس و حمام جبروت
تا بكى روضه دين مسكن زاغ و زغن است
اى رخت قبله توحيد و درت كوى اميد
تا بكى كعبه دلها همه بيت الوثن است
دل بدريا زده از شوق جمالت الياس
خضر از عشق تو سرگشته ربع و دمن است
كعبه درگه تو قبله ارواح و عقول
خاك پاك ره تو سجده گه مرد و زن است
ادامه مطلب...
اى نسيم سحرى اين شب روشن چه شبست
مگر امشب مه من شمع دل انجمن است
چه شبست اين شب فيروز دل افروز چه روز
مگر امشب شب اشراق دل آرام من است
مشرق شمس ابد مطلع انوار ازل
صاحب العصر ابو الوقت امام زمن است
يوسف مصر حقيقت كه دو صد يوسف حسن
نتوان گفت كه آن در ثمين را ثمن است
آنكه در كشور ايجاد مليك است و مطاع
و اندر اقليم بقا مقتدر و مؤتمن است
كلك لطفش زده بر لوح عدم نقش وجود
ادامه مطلب...
همره باد صبا نافه مشك ختن است
يا نسيم چمن و بوى گل و ياسمن است
ديده دل شده روشن مگر اى باد صبا
همرهت پيرهن يوسف گل پيرهن است
شده شام دل آشفته غمگين خوشبوى
مگر از طرف يمن بوى اويس قرن است
يا مسيحا نفسى ميرسد از عالم غيب
كه دل مرده دلان تازهتر از نسترن است
نفخهاى مىوزد از عالم لاهوت بلى
نه نسيم چمن است و نه ز طرف يمن است
اى صبا با خبر مقدم يار آمدهاى؟
ادامه مطلب...
صورت شاهد ازل، جلوهگر از جمال تو
معنى حسن لم يزل، در خور خط و خال تو
جام جهان نماى جم، ساغر درد نوش تو
طلعت ليلى قدم، آينه مثال تو
كوكب درّ رى فلك؛ شمع در سراى تو
سرمه ديده ملك، خاك ره نعال تو
عرصه فرش ساحت گوشهنشين گداى تو
قبه عرش حلقه منطقه جلال تو
دفتر علم و معرفت نسخه حكمت و ادب
نقطه مهملى است در، دائره كمال تو
ماه دو هفته بنده، حسن يگانه روى تو
ادامه مطلب...
شبى آراسته چون صبح اميد
باصفاتر ز گلستان بهشت
ماه با قرص تمام از دل شب
سر بدر كرده چو ترسا ز كنشت
خيره گرديده بر اين عالم خاك
نور افشان شده بر خاك و مغاك
مرغ شب ناله شبگير كند
بنواى دلك سوختهاى
بلبل از دورى گل افتاده
ادامه مطلب...
گر نباشد بدل فروغ اميد
آدمى را جهان شود زندان
نبود گر نشاط و شوق و نويد
دل شود خسته، جان شود حيران
زندگى را بود اميد، كليد
هر معما از او شود آسان
نااميدى سياهيست و بلا
قهر حق است و برق عالمسوز
دوزخى تيره است و جانفرسا
وحشت افزا شبيست بىدم روز
در ره يأس هر كه شد پويا
ادامه مطلب...
باز طبيعت كشيد، بروى گلشن پرند
بچهره روزگار، دوباره زد نوشخند
گيتى فرسوده از، جوان شد و دلپسند
بدامن دشت باز، بهار، ديبا فكند
باز بآهستگى باد بهارى وزيد!
باز برآورده طبع، شكوفهها رنگ رنگ
نهالها دوش دوش، بنفشهها تنگ تنگ
بيخته در، مشت مشت، ريخته زر چنگ چنگ
چو ارتش صلح سرو، كشيده صف هنگ هنگ
بهر طرف جفت جفت، ستاده ناژو و بيد
سبزه نگر پشت پشت، لاله ببين موج موج
قمريكان الف الف، بلبلكان فوج فوج
ادامه مطلب...
گرچه نوروز در آغاز بهار
در طبيعت بدمد جان دگر
ليك دانم كه ز دل رنج و شكنج
نتواند بزدايد يكسر
***
اجتماعى كه شد از ظلم خزان
كى شود زنده دل از باد بهار
بايد از عدل همى جان گيرد
تا كه از علم شود سنگين بار
***
ادامه مطلب...
اى نهان ساخته از ديده ما صورت خويش
بدر از پرده غيب آى و نما طلعت خويش
طاق شد طاقت ياران بگشا پرده ز رخ
اى نهان ساخته از ديده ما صورت خويش
نه همين چشم براه تو مسلمانانند
عالمى را نگران كردهاى از غيبت خويش
آمد از غيبت تو جان بلب منتظران
همه دادند ز كف حوصله و طاقت خويش
بىرخت بسته بروى همه درهاى اميد
بگشا بر رخ احباب در از رحمت خويش
گرچه غرقيم بدرياى گناهان ليكن
شرمساريم و خجالت زده از غفلت خويش
ادامه مطلب...
گر رخ گشايد، رونق افزايد چمن را
ارزان كند اسپر غم و مشك ختن را
گلبرگ رويش ارغوان را سخره دارد
پيچنده مويش ضيمران و نسترن را
يك گوشه چشمى كه بنمايد كشاند
ادامه مطلب...
در سرى نيست كه سوداى سر كوى تو نيست
دل سودا زده را جز هوس روى تو نيست
سينه غمزدهاى نيست كه بىروى ريا
هدف تير كمانخانه ابروى تو نيست
جگرى نيست كه از سوز غمت نيست كباب
يا دلى تشنه لعل لب دلجوى تو نيست
عارفان را ز كمند تو گريزى نبود
ادامه مطلب...
اى شمع جهان افروز بيا
وى شاهد عالم سوز بيا
اى مهر سپهر قلمرو غيب
شد روز ظهور و بروز بيا
اى طائر سعد فرّخ رخ
امروز توئى فيروز بيا
روزم از شب تيرهتر است
اى خود شب ما را روز بيا
ما ديده براه تو دوختهايم
از ما همه چشم مدوز بيا
ادامه مطلب...
در عشق تو شهره آفاقم
ديوانه حلقه عشاقم
گر جلوه كنى ز رواق دلم
بيزار از حكمت اشراقم
از قيد هوى گر باز شوم
شهباز اريكه اطلاقم
جز خال و خط تو نمىبينم
طغراى صحيفه اوراقم
از خلق كريم تو مىطلبم
ادامه مطلب...
اى داغ تو لاله باغ دلم
وى سوز تو نور چراغ دلم
اى تراز لطف تو گلشن جان
وى تازه ز قهر تو داغ دلم
سرگشته كوى تو شد دل من
هرگز نروى بسراغ دلم
اميد كه هيچ مباد تهى
از باده شوق اياغ دلم
حقا كه فراق تن و جانم
خوشتر باشد ز فراغ دلم
ادامه مطلب...
با لاله روى تو مردم شمع
ما محروميم و روا نبود
در حلقه زلف تو دست زدن
جز قسمت باد صبا نبود
مهجورم و «مفتقرم» ليكن
در كار تو چون و چرا نبود
چشمى كه ز عشق نمىدارد
از لؤلؤتر چه كمى دارد
ادامه مطلب...
حاصل مضمون دعا اينست: اى خداوندى كه خداى نور بزرگ و تخت رفيع «1» و خداى درياى خروشان هستى، و تورات و انجيل و زبور را (بر موسى و عيسى و داود از آسمان) فرو فرستادى، و اى خداى سايه و شعاع آفتاب، و اى خدائى كه قرآن عظيم را (بر محمد صلّى اللَّه عليه و آله نازل فرمودى و اى خداى فرشتگان مقرب و پيغمبران مرسل! من تو را بقدرت كامله و نورانيت آثار صنع و سلطنت قديمت ميخوانم! اى
خداى حى قيوم! تو را بآن نامت كه آسمانها و زمينها با آن روشن گشت ميخوانم. اى زندهاى كه پيش از هر زندهاى بودهاى! گواهى ميدهم كه جز تو خدائى نيست.
خداوندا! من از جانب مردان و زنانى كه ايمان بتو آوردهاند و در شرق و غرب زمين دشتها و كوهها و خشكىها و درياها بسر ميبرند، و از جانب من و پدر و مادرم باندازه وزن دستگاه سلطنت و ذرات آفرينش و آنچه علمت بدان احاطه دارد ميخواهم كه درود و رحمت خود را بر آقا و امام ما «هادى مهدى» راهنمائى كه او را خود راهنمائى كردهاى و كسى كه دين مقدست بدو پايدار است، برسانى! خداوندا! من بامداد امروز كه در آن بسر ميبرم و هر بامدادى تا زندهام عهد و پيمان خود را با امام خويش تجديد ميكنم، و بيعت او را بگردن ميگيرم و هيچ گاه آن را از نظر دور نميدارم و از ياد نمىبرم.
خداوندا! مرا از ياوران و مدافعين او و آنها كه سعى در انجام مقاصد او دارند و از پشتيبانهاى وى و كسانى كه در ارادت بحضرتش سبقت گرفتهاند و آنان كه در ركابش شهيد مىشوند، قرار بده! پروردگارا! اگر مرگ را كه براى بندگانت يك امر حتمى قرار دادهاى ميان من و آن حضرت جدائى انداخت، مرا از قبرم بيرون آور تا در حالى كه كفنم را پوشيده و شمشيرم را از غلاف درآورده و نيزهام را بدست گرفتهام در ميان آنها كه در شهر حاضرند يا آنان كه كوچ مىكنند، قرار گيرم و دعوتكننده آن حضرت را اجابت كنم.
ادامه مطلب...
در كتاب «مصباح الزائر» سيد بن طاوس از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: هر كس چهل بامداد اين- دعاى- عهد را بخواند، از ياوران قائم خواهد بود، و اگر پيش از ظهور آن حضرت بميرد خداوند (هنگام ظهور) او را از قبر بيرون آورد؛ و با هر كلمه اين دعا؛ هزار ثواب باو عطا فرمايد و هزار گناه از نامه عمل او محو كند.
اللّهم ربّ النّور العظيم، و الكرسىّ الرّفيع، و ربّ البحر المسجور؛ و منزل التّورية و الإنجيل و الزّبور، و ربّ الظلّ و الحرور، و منزل القرآن العظيم، و ربّ الملائكة المقرّبين و الأنبياء و المرسلين. اللّهم انّى أسألك بوجهك الكريم و بنور وجهك المنير و ملكك القديم، يا حىّ يا قيّوم! أسألك باسمك الّذى اشرقت به السّموات و الأرضون، يا حىّ قبل كلّ حىّ لا اله الّا انت.
اللّهم بلّغ مولانا الأمام الهادى المهدىّ القائم بأمرك، صلوات اللَّه عليه و على آبائه الطّاهرين عن المؤمنين و المؤمنات في مشارق الأرض و مغاربها، سهلها و جبلها، برّها و بحرها، عنّى و عن والدىّ من الصّلوات زنة عرش اللَّه، و مداد كلماته، و ما أحصاه علمه، و احاط به كتابه.
اللّهم انّى اجدّد له في صبيحة يومى هذا و ما عشت من ايّامى، عهدا و عقدا و بيعة له في عنقى، لا احول عنها و لا ازول ابدا.
اللّهم اجعلنى من انصاره و اعوانه، و الذّابين عنه و المسارعين اليه في قضاء حوائجه؛ و المحامين عنه و السّابقين الى ارادته و المستشهدين بين يديه.
اللّهم ان حال بينى و بينه الموت الّذى جعلته على عبادك حتما فأخرجنى من قبرى مؤتزرا كفنى شاهرا سيفى مجردا قناتى ملبّيا دعوة الدّاعى، في الحاضر و البادى.
اللّهم ارنى الطّلعة الرّشيدة و الغرّة الحميدة و اكحل ناظرى بنظرة منّى اليه، و عجّل فرجه و سهّل مخرجه و اوسع منهجه، و اسلك بى محجّته فانفذ امره و اشدد ازره، و اعمر اللّهم به بلادك و أحي به عبادك، فانّك قلت و قولك الحقّ ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ. فاظهر اللّهم لنا وليّك و ابن بنت نبيّك المسمّى باسم رسولك حتّى لا يظفر بشىء من الباطل الّا مزّقه و يحقّ الحقّ و يحقّقه و اجعله اللّهم مفزعا لمظلوم عبادك، و ناصرا لمن لا يجد له ناصرا غيرك، و مجدّدا لما عطّل من احكام كتابك، و مشيّدا، لما ورد من اعلام دينك، و سنن نبيّك و اجعله ممّن حصّنته من بأس المعتدين.
اللّهم و سرّ نبيّك محمّدا (ص) برؤيته و من تبعه على دعوته و ارحم استكانتنا بعده.
اللّهم اكشف هذه الغمة عن هذه الأمّة بحضوره و عجّل لنا ظهوره انّهم يرونه بعيدا و نراه قريبا العجل العجل يا مولاى يا صاحب الزّمان برحمتك يا ارحم الرّاحمين.
سپس سه بار دست بر ران راست خود بزند و بگويد:
العجل العجل يا مولاى يا صاحب الزّمان.
هر امامى كتابى مخصوص بخود دارد
ابن قولويه قمى در «كامل الزياره» بسند خود از ابو عبيده بزاز و او از حريز روايت مىكند كه گفت: بحضرت صادق عليه السّلام عرض كردم: قربانت گردم! چقدر عمر شما اهل بيت كم شده است، با اينكه اين مردم محتاج بشما ائمه هستند مرگ بعضى زود فرا مي رسد؟ حضرت فرمود: ما ائمه هر كدام صحيفهاى (كتابى) داريم كه آنچه در مدت عمر خود محتاج بآن هستيم، در آن نوشته است، وقتى آنچه در آن است تمام شد، امام صاحب آن كتاب مي داند كه مرگش رسيده است!.
در آن هنگام پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله بنزد وى مىآيد و به او اطلاع مي دهد كه خواهد مرد و خبر مي دهد كه چه مقامى در نزد خداوند دارد، امام حسين عليه السّلام هم صحيفهاى را كه به وى داده شده بود خواند و آنچه بنا بود در سرنوشت او روى دهد دانست و بعضى چيزهائى كه منقضى نمي شد از آن باقى ماند، سپس آن حضرت به كربلا رفت، چيزهائى كه باقى ماند اين بود كه فرشتگان از خداوند خواستند كه به آنها اجازه دهد بيارى آن حضرت بروند، خداوند هم به آنها اجازه داد.
ادامه مطلب...
اى برادر! گمان نمىكنم كه بعد از نقل آن همه آيات و رواياتى كه در باره اثبات رجعت براى تو نقل كردم، هنوز در عقيده برجعت شك داشته باشى. بايد بدانى كه رجعت مسألهايست كه شيعيان در تمام اعصار بالاتفاق معتقد بآن بودهاند، و ميان آنها همچون آفتاب نيم روز مشهور و معلوم بوده است، چنان كه آن را بشعر در- آورده و در تمام شهرهاى خود در مقام مناظره با مخالفين (اهل تسنن) بدان استناد مىجستند، و مخالفين هم آنها را بدين عقيده سرزنش مينمودند، و در كتابهاى مربوطه ثبت كردهاند.
مانند فخر رازى و حاكم نيشابورى و غير اينان، سخن ابن ابى الحديد نيز در اين باره گذشت. اگر بملاحظه تطويل كلام نمىبود بسيارى از سخنان آنها (يعنى علماى اهل تسنن) را ذكر مىنمودم.
ولى كسى كه ايمان بائمه اطهار دارد چگونه در مطلبى كه قريب دويست روايت بطور تواتر از چهل و چند نفر از محدثين بزرگ و موثق و علماى اعلام در بيش از پنجاه كتاب آنها نقل شده است، ترديد ميكند؟! علماى بزرگى مانند ثقة الاسلام كلينى، شيخ صدوق، شيخ طوسى، سيد مرتضى، نجاشى، كشى، عياشى، على بن ابراهيم قمى، سليم بن قيس هلالى، شيخ مفيد، ابو الفتح كراجكى، نعمانى، صفار، سعد بن عبد اللَّه اشعرى، ابن قولويه قمى، سيد على بن عبد الحميد بن فخار موسوى، سيد رضى الدين على بن طاوس، و فرزندش مؤلف كتاب «زوائد- الفوائد»، محمد بن على بن ابراهيم، فرات بن ابراهيم، امين الدين طبرسى، ابراهيم بن محمد ثقفى، محمد بن عباس بن مروان.
ادامه مطلب...
شيخ صدوق در كتاب «اعتقادات» مينويسد: اعتقاد ما در باره رجعت صحيح است. بدليل اين آيه شريفه قال اللَّه تعالى: أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ و داستان عزيز پيغمبر كه صد سال بعد از مرگش خداوند او را زنده كرد قال اللَّه تعالى: أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها (كه خداوند در سوره بقره ضمن اين آيه شرح داده است) و مانند داستان برگزيدگان قوم حضرت موسى كه خداوند ميفرمايد: ثُمَّ بَعَثْناكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ يعنى شما را بعد از مرگتان دوباره زنده گردانيديم تا شكر خدا را بزبان آوريد (ترجمه آن نيز قبلا گذشت) در باره عيسى (ع) مىفرمايد: وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتى بِإِذْنِي يعنى: عيسى باجازه من مرده را زنده ميكند. تمام مردگانى كه عيسى باذن خداوند زنده كرد بدنيا برگشتند و داستان آنها معروف است.
و مانند اصحاب كهف كه مدت سيصد و نه سال در غار خود بخواب رفتند، سپس خداوند آنها را بيدار نمود و بدنيا بازگشتند؛ چنان كه داستان ايشان معروف است (و قرآن مجيد هم گواهى ميدهد).
اين گونه رجعتها كه طى آن مردمى در امتهاى پيشين از اين جهان ديده فرو- بستند و دوباره زنده شدند بسيار است، و پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود آنچه در اين امت است طابق النعل بالنعل مثل همانهاست كه در امتهاى پيشين وى داده است. بنا بر اين اصل، لازم است كه رجعت نيز در اين امت باشد. من بزودى كتاب مستقلى در رجعت خواهم نوشت و كيفيت رجعت و دليلهاى اثبات آن را روشن خواهم ساخت. اعتقاد به تناسخ باطل است، هر كس عقيده به تناسخ داشته باشد، كافر است، زيرا اعتقاد به تناسخ مستلزم ابطال بهشت و دوزخ است
به نقل از جلد سیزدهم بحار الانوار تألیف علامه محمد باقر مجلسی
رجعت در داستان سيد اسماعيل حميرى
شيخ مفيد در كتاب «الفصول» در جواب مسائلى كه از «عكبرا» از وى پرسيده بودند از حرث بن عبد اللَّه روايت كرده كه گفت: من در مجلس منصور دوانقى خليفه عباسى در وقتى كه در سر پل بزرگ بغداد بود نشسته بودم- «سوار» قاضى هم نزد وى بود و سيد اسماعيل حميرى «1» اشعارى كه در مدح بنى عباس و دولت آنها سروده بود، ميخواند و منصور از استماع آن مسرور ميگشت. چون قصيده بانتها رسيد، سوار قاضى رو كرد بمنصور و گفت: اين شخص (سيد اسماعيل حميرى) با زبان شما را مدح ميگويد ولى دلش با آن موافقت ندارد! بخدا كسانى كه اين مرد آنها را دوست ميدارد، شما بنى عباس نيستيد! و او دشمنى شما را در دل پنهان ساخته است.
سيد اسماعيل گفت: بخدا قسم قاضى دروغ ميگويد، من براستى در اين قصيده تو را مدح گفتم. او اين را از روى حسد بمن ميگويد. چه ميبينيد من نزد شما آمد و رفت دارم و شما بمن نظر داريد.
دوستى من نسبت بشما اهل بيت! واقعى است و من آن را از پدر و مادرم بارث بردهام، ولى اين مرد (سوار قاضى) و خاندانش در زمان جاهليت و اسلام از دشمنان شما اهل بيت بودهاند! از اين گذشته خداوند در باره خاندان او اين آيه را نازل فرمود:
إِنَّ الَّذِينَ يُنادُونَكَ مِنْ وَراءِ الْحُجُراتِ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ يعنى اى پيغمبر كسانى كه از پشت حجرهها تو را صدا ميزنند، بسيارى از آنها نادانند.
منصور گفت: راست گفتى. مجددا قاضى گفت: يا امير المؤمنين! وى عقيده به رجعت دارد و بشيخين ناسزا ميگويد.
ادامه مطلب...
نظريه شيخ مفيد در مورد رجعت
و هم مفيد در كتاب «ارشاد» آنجا كه علامات ظهور قائم آل محمد را ذكر ميكند مينويسد: و از جمله مردگان از قبرهاى خود بيرون آمده بدنيا برميگردند و با يك ديگر مأنوس گشته بديد و بازديد هم ميروند.
و نيز در ضمن مسائلى كه از «سارى» از وى پرسيدهاند، سؤال شده بود: معنى روايتى كه از حضرت صادق نقل شده چيست كه فرمود:
ليس منا من لم يقل بمتعتنا و لم يؤمن برجعتنا
يعنى كسى كه قائل بمتعه ما و ازدواج موقت (كه آن را صيغه هم ميگويند) نشود و ايمان برجعت ما نداشته باشد، از ما نيست؟
آيا مقصود بازگشت بدنيا و مخصوص اهل ايمان است، يا منظور غير آنها از ظالمان جبارند كه پيش از روز قيامت رجوع بدنيا ميكنند؟
شيخ مفيد بعد از جواب سؤال از متعه، راجع برجعت نوشت: و اينكه امام فرموده هر كس ايمان برجعت ما نداشته باشد از ما نيست، مقصود رجعتى است كه ايمان بآن اختصاص بآل محمد صلّى اللَّه عليه و آله دارد باين معنى كه خداوند مردمى از امت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله را بعد از مردن و پيش از روز قيامت زنده ميگرداند و اين عقيده خاندان پيغمبر و از معتقدات شيعيان آنهاست و قرآن مجيد هم گواه بر آنست.
به نقل از جلد سیزده بحار الانوار
نظريه سيد مرتضى در مورد رجعت
و هم شيخ مفيد در كتاب «ارشاد» مينويسد: سيد مرتضى رضى اللَّه عنه در پاسخ مسائلى كه از شهر «رى» از وى پرسيدهاند، از جمله در باره «رجعت» كه سؤال كرده بودند: عده قليلى از شيعيان عقيده دارند كه «رجعت» يعنى بازگشت دولت آل محمد در زمان قائم عليه السّلام نه رجوع بدنهاى آنها، چنين فرموده است:
عقيده شيعه اماميه در باره رجعت آنست كه خداوند متعال در موقع ظهور امام زمان مهدى عليه السّلام مردمى از شيعيان آن حضرت را كه قبلا مرده بودند، بدنيا برميگرداند.
تا بثواب يارى او و مساعدت وى و مشاهده دولت آن حضرت فائز گردند. همچنين مردمى از دشمنان آن حضرت را نيز زنده ميگرداند، تا از آنها انتقام گيرد.
و آنها نيز از مشاهده ظهور حق و بالا گرفتن دين پيروان حق، زجر بكشند.
دليل بر اثبات رجعت اينست كه: هيچ عاقلى ترديد ندارد، كه خداوند قدرت بر زنده گردانيدن مردمى در پايان روزگار، دارد. و اين معنى في نفسه محال نيست. پس وقتى ثابت شد كه رجعت عقلا جايز و از حيز قدرت خداوند خارج نيست، راه اثبات آن باين است كه ميگوئيم علماى شيعه اجماع دارند كه اين معنى واقع مىشود، و ما در كتب خود ثابت نمودهايم كه اجماع علماى شيعه حجت است، زيرا حاكى از وجود قول امام عليه السّلام است.
به نقل از بحار الانوار جلد سیزده
سيد بن طاوس در كتاب «سعد السعود» بعد از نقل كلام شيخ طوسى از «تفسير تبيان» در ذيل آيه ثُمَّ بَعَثْناكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
در جواز اعتقاد برجعت بدليل اين آيه شريفه ميگويد: شيعه و سنى حشر مردگان را كه همان رجعت است در كتب خود نقل كردهاند. از جمله حميدى (دانشمند معروف اهل تسنن) در كتاب «جمع بين صحيحين» از ابو سعيد خدرى روايت كرده كه پيغمبر فرمود: روش و شيوه امتهاى پيش وجب بوجب و ذرع بذرع بعينه در باره شما نيز جارى خواهد شد، تا آنجا كه اگر آنها بسوراخ سوسمارى رفته باشند، شما نيز خواهيد رفت! عرضكرديم: يا رسول اللَّه! آيا شيوه يهود و نصارا در بين ما جريان مييابد؟ فرمود: پس شيوه كى؟
و از جمله زمخشرى در تفسير «كشاف» از حذيفه روايت نموده كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: شما امت اسلام بعد از من شبيهترين امتها به بنى اسرائيل هستيد و طابق النعل بالنعل از راهى كه آنها رفتند خواهيد رفت. تا جايى كه من نميدانم گوساله پرست هم خواهيد شد؟!.
سپس سيد بن طاوس ميگويد: وقتى اين پارهاى از روايات آنها در مطابقت شيوه امت اسلام با امتهاى گذشته و بنى اسرائيل و يهود باشد و قرآن مجيد و اخبار متواتر هم گواه بر اينست كه مردمى از امتهاى گذشته و يهود وقتى بموسى بن عمران گفتند: ما بتو ايمان نمىآوريم مگر اينكه خدا را بطور آشكار بما بنمايانى، خدا هم آنها را ميرانيد و سپس زنده گردانيد، بهمين دليلها كه آنها معتقد هستند ميگوئيم:
ادامه مطلب...
حديث سلمان فارسى در مورد رجعت
مؤلف: شيخ حسن بن سليمان در كتاب «المختصر» از كتاب سيد جليل حسن بن كبش نقل ميكند كه وى از كتاب «مقتضب الاثر» بسند خود از سلمان فارسى روايت نموده كه گفت: روزى بخدمت پيغمبر (ص) رسيدم. حضرت فرمود: اى سلمان خداوند هيچ پيغمبرى را مبعوث نكرد جز اينكه دوازده نقيب براى او قرار داد. عرضكردم: يا رسول اللَّه اين معنى را من از يهود و نصارا هم شنيدهام.
فرمود: اى سلمان ميدانى آن دوازده تن كه خداوند بعد از من براى پيشوائى برگزيده است، چه كسانى هستند؟ عرضكردم: خدا و پيغمبرش بهتر ميدانند فرمود: اى سلمان خداوند مرا از نور پاك خود آفريد، مرا خواند، اطاعت كردم از نور من على را آفريد، او را نيز خواند اطاعت كرد، سپس از نور من و على فاطمه را خلق كرد، و او را نيز خواند اطاعت كرد، آنگاه از نور من و على و فاطمه حسن و حسين را آفريد، و آنها را نيز به بندگى و اطاعت خود فراخواند، و اطاعت كردند. خدا هم ما را به پنج اسم خود موسوم كرد: خدا محمود است و من محمد هستم. خدا على است، اين هم على بن ابى طالب است، خدا فاطر السموات و الارض اين هم فاطمه است. خداوند صاحب احسان است، اين هم حسن، خداوند محسن است اين نيز حسين است. از آن پس از نور ما و نور حسين، بقيه امامان نهگانه را آفريد، و آنها را به پيروى از خود دعوت كرد و آنها نيز پيش از آنكه آسمانى درست شود و زمينى پهن گردد، و هوائى و آبى، و فرشتهاى و بشرى باشد، پذيرفتند و خدا را اطاعت كردند، ما با علم خداوند، انوارى بوديم. كه او را پاك و منزه ميدانستيم، و از وى اطاعت ميكرديم.
سلمان گفت: عرضكردم: يا رسول اللَّه! پدر و مادرم فدايت گردد، كسى كه اينان را بشناسد چه پاداشى دارد؟ فرمود: اى سلمان! هر كس عارف بحق آنها باشد و از آنان پيروى كند، دوستان آنها را دوست بدارد، و از دشمنان آنان بيزارى بجويد، بخدا قسم با ما خواهد بود. هر جا ما وارد شويم، آنها نيز وارد ميشوند و هر جا مسكن كنيم آنها نيز ساكن ميشوند.
ادامه مطلب...
جانشينان مهدى موعود صلوات الله عليه و اولاد او و آنچه بعد از وى روى ميدهد
در باب جانشينان مهدى موعود صلوات اللَّه عليه و اولاد او و آنچه بعد از وى روى ميدهد، صدوق در كمال الدين از ابو بصير روايت ميكند كه گفت: بحضرت صادق عليه السّلام عرضكردم: يا ابن رسول اللَّه از پدرت شنيدم ميفرمود: بعد از قائم دوازده مهدى خواهد بود. حضرت صادق فرمود: پدرم فرموده: دوازده مهدى و نفرمود دوازده امام! آنها مردمى از شيعيان ما هستند كه مردم را دعوت بدوستى ما و شناسائى ما ميكنند.
و هم در غيبت شيخ طوسى از ابو حمزه ثمالى روايت ميكند كه حضرت صادق (ع) ضمن حديث طولانى فرمود: اى ابو حمزه ما را بعد از قائم يازده مهدى خواهد بود كه همه از اولاد حسين عليه السّلام هستند.
شيخ مفيد در «ارشاد» مينويسد: بعد از دولت قائم آل محمد دولتى نخواهد بود، مگر آنچه كه در روايتى رسيده كه اگر خدا بخواهد اولاد قائم بجاى وى مىنشينند. اين حديث هم قاطع و اطمينان بخش نيست. غالب روايات ميگويد: مهدى موعود چهل روز پيش از قيامت مىميرد و در آن چهل روز هرج و مرج خواهد شد و علامت بيرون آمدن مردگان و روز رستاخيز براى حساب و پاداش اعمال خود آشكار خواهد شد. و اللَّه اعلم.
عياشى در تفسير خود از جابر بن يزيد جعفى روايت نموده كه گفت: شنيدم حضرت باقر عليه السّلام ميفرمود: بخدا قسم مردى از ما اهل بيت بعد از مرگش سيصد و نه سال سلطنت ميكند. عرضكردم: اين كى خواهد بود؟ فرمود: بعد از مرگ قائم است عرضكردم: قائم در عالم خود چقدر ميماند؟ فرمود: نوزده سال از موقع قيام تا هنگام مرگش عرضكردم: آيا بعد از مرگ قائم هرج و مرج مىشود؟
ادامه مطلب...
مقدمه
فرقه بهائیت که خود برآمده از دل «شیخیه» است، از فرقههایی است که در آغاز، با سوء استفاده از تفکر مهدویت و اعتقادات پاک مردم به امام عصر (عج) و نیز با بهرهگیری از برخی شرایط و اوضاع سیاسی و کمکهای برخی دولتهای غربی توانست رشد کند و در نهایت، تا حد ادعای آوردن دینی تازه پیش رود. علی محمد شیرازی (معروف به باب) و میرزا حسینعلی نوری (معروف به بهاء الله) و عباس افندی (معروف به عبدالبهاء) پایهگذاران اصلی این فرقه به حساب میآیند.
در این نوشته سعی شده است با معرفی این سه تن، ریشه های بهائیت رابه طور مختصر بررسی کنیم.
ادامه مطلب...
انسان وقتی توجهی به خود و ماورای خود میکند، به این نکته آگاه میشود که، هستی او را، چیزی تهدید میکند، امری او را به درد و رنج، سختی، مشقت وامیدارد، او همواره در این میکوشد که چگونه از این چنبره، یعنی جنبرهای که با نیستی همسر و همراه است. باید رهایی جوید.
یکی از بارزترین مصداق نیستی ـ برای انسان به ماهو انسان بدون توجه اندیشههای دینی الهی ـ دست و پنجه نرم کردن، با مرگ است، در واقع زندگی انسان، به نوعی نحوی «شُدِ بیش» او با مرگ است، انسان، به نوعی در حیروت و مقابل خود را با مرگ، به مفهوم و معنای زندگی دست مییابد. و او همواره در این است، که چگونه مرگ را تعریف، تبین، تحلیل و توجیه نماید که با هستی او به معارضه برنخیزد و او را در کام نیستی هلاک ننماید.
ادامه مطلب...
گرچه در دهه هاي اخير، به ويژه دهه نود، آثار پرشماري در قالب كتاب و مقاله به علاقمندان موضوع جهاني شدن عرضه شده ولي نظريه پردازي درباره اين پديده قدمت چنداني ندارد. حتي در دانشگاه ها نيز رشته مستقلي وجود ندارد و رشته هاي مختلف اقتصادي، سياسي و اجتماعي جنبه هايي از اين فرآيند را بررسي مي كنند.
براي جهاني شدن مترادف ها و ترجمه هاي ديگري از قبيل فشردگي جهان، وابسته تر شدن بخش هاي مختلف جهان، افزايش وابستگي و درهم تنيدگي جهاني، فرآيند غربي كردن و همگون سازي جهان، پهناورترشدن گستره تاثيرگزاري و تاثيرپذيري كنش هاي اجتماعي، كاهش هزينه هاي تحميل شده توسط فضا و زمان آورده شده است كه البته در اين گونه تعاريف و مفهوم بندي هاي متنوع و متفاوت، محورها و عناصر مشتركي را هم مي توان شناسايي كرد.
ادامه مطلب...
انسان در زندگي هميشه به دنبال الگو است. اين الگوها هستند كه زندگي را ميسازند و زندگي بدون الگو، همان وضع طبيعي اوليه است كه در آن رفتار انسان براساس كنش با محيط شكل مي گيرد. انتخاب اين الگو اهميت زيادي دارد و اشتباه در آن غيرقابل جبران است.
طبيعي است كه انسان هاي كامل همواره به عنوان الگو براي ديگر انسان ها مورد استناد قرار گيرند، چرا كه اعمال و رفتارشان صحيح بوده و قابل الگوبرداری است. تنها نمونه انسان كامل، ائمه (عليهم السلام) هستند، چرا كه از يكسو با عالم غيب درارتباطند و راهنماي زندگي را از سرمنشاء اصلي مي گيرند و از سوي ديگر از نظر عقلي به كمال رسيده اند. در واقع ايشان به ابزار عقل و وحي،هر دو مسلط هستند.
یکی از راه هایی که براي استفاده از الگوهاي خوب وجود دارد، استفاده از راهنمايي هاي كلي است كه ائمه معصومين (عليه السلام) انجام داده اند. البته اين راه مكمل استفاده از سنت صالحان است چرا كه سنت صالحان به همراه الگوپذيري صحيح از دستورات كلي ايشان راه گشا خواهد بود.
ادامه مطلب...
وقتی از ابر ، مهربانی ات بر كویر خشك دلهـــــا می بارد ، صمیمانه به تماشای وسعت سادگی ات می نشینم .
صدای زندگی را از لابه لای نفس های پاك تو باید شنید و در پناه لبخند آسمانی ات ، تا دورهـــا می توان اوج گرفت و از زمین خاكی گریخت .
در جاده های ساكت و خاموش دل كه پا می نهم ، به جز عطـــــر آشنا و دلنشین تو به مشامم نمی رسد ، گرچه گاهی در ازدحام بی امان سایه های تاریك ، لبخند ساده ات را به فراموشی می سپرم .
نگاهت فراتر از آسمــــان و زمین است و گرد و غبــــار دلتنگی ات را از سینه ها می زداید . غنچـــــه ها تنهــــا به باور آمدنت نفس می كشند كه كسی هست در این نزدیكی ، كه نگاهش درمان تمام غصّـــه ها و زخــــم هاست .
كسی در این نزدیكی هاست كه آمدنش را ستاره ها مژده می دهند . كسی كه اگر بیاید ، بهــــــــار برای همیشه در كلبه كوچك دلهــــا می ماند . كه اگر بیاید سرانجام تمام قصـّـــه ها سپید خواهند شد و پرنده ها همه به سلامت به آشیانه باز خواهند گشت .
مهدویت، یعنی جلوه ی تام و تمام رحمت، نعمت و حکمت ربانی بر ابنای آدم.
مهدویت، یعنی افشای راز سر به مهر سجده ملائک بر عزیزترین مخلوق خداوند.
مهدویت، یعنی تجلی حقیقت مقام خلیفة اللهی انسان بر روی زمین.
مهدویت، یعنی پایان شب سرد و فسرده ظلمت و آغاز صبح راستین روشنایی.
ادامه مطلب...
پیدایش این فرقه، بعد از شهادت حضرت على(ع)، سال 40ق، مىباشد. اینان اولین دستهاى هستند كه در اسلام قائل به غیبت على(ع) و بازگشت او شدند و ادعا كردند كه او نمرده است.(1) آنها مىپنداشتند كه على(ع) تا آخرالزمان باقى است و روزى خروج خواهد كرد و زمین را از عدل پر خواهد كرد؛ چنان كه از ظلم پر شده است.(2) اولین بار «عبداللهبن سبا» قائل به رجعت على(ع) شد و فكر رجعت را میان شیعه القا كرد. بغدادى مىگوید: «سبائیه نسبت به على(ع) غلو كردند و گمان كردند او نبى است و حتى گمان كردند او خداست».(3)
ادامه مطلب...





