تبليغاتX
کلکین انتظار



 

روز ميلاد تو

 

       دستان دريا, نا شكيبا تر از

 

    پيش به ساحل چنگ مي زند

 

 روز ميلاد تو خورشيد روشن تر

 

      از هر روز زمين را به د نبال

 

         نقش گام هاي آفتابي ات

 

                     نظاره مي كند.

 

روز ميلاد تو

 

              پنجره هااز هر روز

 

                         باز تر اند.

 

روز ميلاد تو واژه ها هم در انتظارند

 

                                  روز ميلاد تو روز ميلاد انتظار است.

 

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 


يكى از وظايف شيعيان نسبت‏به حضرت بقية الله عليه السلام تكريم و بزرگداشت ايشان است . اين بزرگداشت، نمودهاى گوناگونى دارد . يكى از آن نمودها، تكريم مكان هايى است كه به آن حضرت، منتسب است .
اين نوشتار، عهده دار نام بردن از اين مكان‏ها و آداب مربوط به آن‏ها است .
اين قسمت مسجد مقدس جمكران را معرفى كرده است .
يكى از وظايف شيعيان تجليل و تكريم اماكن منسوب به وجود مقدس حضرت بقية الله، ارواحنا فداه، است .
آية‏الله سيد محمد تقى موسوى اصفهانى (متوفاى 1348هجرى) در كتاب گران سنگ مكيال المكارم به هنگام شمارش تكاليف مردم در عصر غيبت مى‏نويسند:
شصت و هشتم - بزرگداشت اماكنى كه به قدوم آن حضرت زينت‏يافته‏اند، مانند مسجد سهله، مسجد اعظم كوفه، سرداب مقدس، مسجد جمكران و غير اين‏ها از مواضعى كه بعضى از صلحا آن حضرت را در آن جاها ديده‏اند يا در روايات آمده است كه آن جناب در آن جا توقف دارد، مانند مسجد الحرام ... (1)
از اين رهگذر، بر منتظران ظهور و عاشقان مقدم آن امام نور، لازم است كه اين اماكن را بشناسند و شيوه‏ى تعظيم و تكريم آن‏ها را بياموزند . (2) لذا در صدد برآمديم كه به فضل الهى، از اين شماره، اماكن مقدس و مشاهد مشرف متعلق به آن حضرت را براى خوانندگان عاشق و دل سوخته‏ى حضرت‏اش تقديم كنيم .
با توجه به اين كه فصلنامه علمى - تخصصى انتظار در قم تهيه و چاپ مى‏شود، اين مجموعه مقاله‏ها را از مسجد مقدس جمكران شروع مى‏كنيم .


1-
مسجد مقدس جمكران

مهم‏ترين پايگاه شيعيان شيفته و عاشقان دل سوخته‏ى حضرت بقية‏الله، ارواحنا فداه، مسجد مقدس جمكران، در شش كيلومترى شهر مذهبى قم است . مطابق آمار، همه ساله، بيش از دوازده ميليون عاشق دل باخته، از سرتاسر ميهن اسلامى و جهان، در اين پايگاه معنوى، گرد مى‏آيند، نماز تحيت مسجد و نماز حضرت صاحب الزمان، عجل‏الله تعالى فرجه الشريف، را در اين مكان مقدس به جاى مى‏آورند، با امام غايب از ابصار و حاضر در امصار و ناظر بر كردار، راز دل مى‏گويند، استغاثه مى‏كنند، نداى «يابن الحسن! » سر مى‏دهند، از مشكلات مادى و معنوى خود سخن مى‏گويند، با دلى خون بار، از طولانى شدن دوران غيبت، شكوه‏ها مى‏كنند .
آنان كه از شناخت عميق‏ترى برخوردارند، به هنگام تشرف به اين پايگاه ملكوتى، همه‏ى حوائج‏شخصى خود را فراموش مى‏كنند و همه‏ى مشكلات دست و پاگير زندگى را به فراموشى مى‏سپارند و تنها «ظهور سراسر سرور منجى بشر، امام ثانى عشر، حضرت ولى عصر ، روحى و ارواح العالمين فداه، را مسئلت مى‏كنند; زيرا، اگر اين حاجت‏برآورده شود، ديگر مشكلى نخواهد ماند، و اگر اين حاجت روا نشود، حل ديگر مشكلات، مشكل اساسى را حل نخواهد كرد .
مسجد مقدس جمكران، روز هفدهم رمضان 373 هجرى به فرمان حضرت بقية‏الله، ارواحنا فداه، در كنار روستاى جمكران تاسيس شد . تاريخچه‏ى آن - به طورى كه در اين نوشتار به تفصيل آمده - به دست‏شيخ صدوق (متوفاى 381 هجرى) در كتاب مونس الحزين بيان گرديده و كيفيت نماز تحيت مسجد و نماز استغاثه به حضرت بقية الله، ارواحنا فداه، در ضمن آن آمده است .

تاريخچه‏ى مسجد جمكران

آن چه مسلم است، اين است كه اين مسجد، بيش از يكهزار سال پيش به فرمان حضرت بقية الله، ارواحنا فداه، در بيدارى، - نه در خواب - تاسيس گرديد و در طول قرون و اعصار، پناهگاه شيعيان و پايگاه منتظران و تجلى‏گاه حضرت صاحب الزمان عليه السلام بوده است .
علامه‏ى بزرگوار، ميرزا حسين نورى، (متوفاى 1320 هجرى) در كتاب ارزش‏مند نجم ثاقب - كه به فرمان ميرزاى بزرگ، آن را تاليف كرد و ميرزاى شيرازى، در تقريظ خود، از آن ستايش فراوان كرد و نوشت: «براى تصحيح عقيده‏ى خود، به اين كتاب مراجعه كنند تا از لمعان انوار هدايت‏اش، به سر منزل يقين و ايمان برسند» - (3) تاريخچه‏ى تاسيس مسجد مقدس جمكران را به شرح زير آورده است:
شيخ فاضل، حسن بن محمد بن حسن قمى، معاصر شيخ صدوق، در كتاب تاريخ قم از كتاب مونس الحزين في معرفة الحق و اليقين - از تاليفات شيخ صدوق - بناى مسجد جمكران را به اين عبارت نقل كرده است:
شيخ عفيف صالح حسن بن مثله‏ى جمكرانى مى‏گويد:

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

 

عن مولانا المهدى عليه السلام: «في ابنة رسول الله لي اسوة حسنة.» . (1) فاطمه عليها السلام الگوى مهدى عليه السلام و همه‏ى مهدى زيستان است. پيامبر صلى الله عليه و آله نيز از پيش‏تر فرموده بود: «فاقتدوا (فاهتدوا) بالزهرة.» . (2)

 چشم به راه مهدى عليه السلام بايد الگوى مولا و مقتداى خود را نيك بشناسد تا در فراز و فرود ايام، توانايى موضع‏گيرى مناسب را داشته باشد. ضرورى است در ايام سوگ مهدى عليه السلام - فاطميه - به بازشناسى دوباره‏ى اسوه‏اش زهرا عليها السلام بپردازيم.
بازشناسى
زهرا عليها السلام كوثر خدا است. ليلة القدر خدا است. جلوه‏ى جمال خدا است و تفسير جلال خدا.
زهرا عليها السلام ادامه‏ى رسول صلى الله عليه و آله است و همتاى على عليه السلام و مادر مهدى ( عليه السلام) . (3)
زهرا عليها السلام، حصن حصين ولايت است و آموزگار متين شهادت.
زهرا عليها السلام تلاوت بيدارى است; سايبان شوق است; تولد بالغ تاريخ است و بهار سرشار دل‏هاى آشنا.
زهرا عليها السلام معرف نهايت كمال زن است و اوج عروج يك انسان.
چشمه‏ى غدير درباغ دستان پرتوان او، به بلوغى رسيد، و غديريان از دامان عصمت او، به رويشى رسيدند.
ما، درباره‏ى زهرا عليها السلام بيش‏تر به توصيف پرداخته‏ايم و نه تبيين، و آن چه نياز نسل معاصر ماست، تبيين است، و نه توصيف، تطبيق است و نه توجيه.
پيچيدگى برخورد و عمق نگاه زهرا عليها السلام همچون دشت نيست كه نشسته تا آخرش را ببينى و كرانه‏هايش را در آغوش نگاهت‏بنشانى، دريايى است‏بى‏كرانه، كوهى است‏به بلنداى تاريخ. همين است كه هرچه به قله‏اش نزديك‏تر شوى، چشم‏انداز بيش‏ترى مى‏بينى، در حالى كه بيش از يك سويش را نديده‏اى.
پيچش گام‏هاى زهرا عليها السلام چنان منشورى است كه ابعادش به عدد زاويه‏ى ديدها و حوادث روزهاست.
من مى‏خواهم از اين بى‏كران بلند بى‏نهايت، سطرى بنويسم. آيا توانى هست؟
من مى‏خواهم به عشق نوشيدن قطره‏اى از جام ولايش وبرگرفتن نمى از يم صفايش، جلوه‏اى از جلوات و شمه‏اى از ملكاتش را بنگارم. آيا رخصتى هست؟
چگونه مى‏توان سوزش شمع، خيزش موج، غرش رعد، ريزش ابر، صبورى سرو و ايستادگى نخل را نوشت؟
به راستى مگر مى‏شود آن را كه آسمان و خورشيد و ماه، وسعت و نور و زيبايى را، اقاقى‏ها عطر را، كبوتران پرواز را و چشمه ها طهارت را، از او به عاريت گرفته‏اند، به تحليل نشست؟
به راستى مگر مى‏شود آن را كه با خط خود، غزل آفتاب را بر پوست هر ستاره مى‏نوشت، تحليل كرد؟
همو كه طنين فريادش، همپاى ضربت‏خندق است.
مگر مى‏شود آن را كه در جغرافياى خانه‏ى گلى‏اش، تاريخ رنج‏ها و رنج‏هاى تاريخ جا گرفته، به تحليل نشست؟
همو كه دشمن در وسعت‏سينه‏ى سبزش، براى شمارش دسته دسته‏ى دردهايش، عمرى به درازاى زمان مى‏خواهد.
كسى كه نوشته‏ها هم اقرار دارند كه هنوز تمامى او بر آنان نيز نامكشوف مانده.
چگونه مى‏شود آن را كه خورشيد در تابوت او غروب كرد وملايك به عشق ديدار او به سجده در افتادند و با اشك‏هاشان راهش را تا به خدا علامت گذاردند، تحليل كرد؟
چگونه مى‏شود آن را كه در درنگ كوتاهش، به كوتاهى فرود شتابان فواره تا خاك، تمامى بار امانت‏خودرا گذارد و رفت، به تحليل نشست؟
كسى كه پايانى به قشنگى گل داشت.
چگونه مى‏شود آن را كه بركف، عصاى موسى، و بر لب، دم مسيحا، و بر دوش، رداى محمد صلى الله عليه و آله دارد، تحليل كرد؟
كسى كه كوثر و ليلة‏القدر خدا و سبزترين پاسخ به روح تشنه‏ى انسان‏ها در تمامى عصرها و نسل‏ها است.
مگر آن كه «منا» شد و از در، در آمد و آن گاه از دور، تحليلش كرد و از سايه‏اش، اندازه‏اش گرفت و از نشانه‏ها و علامت‏ها، تخمينش زد، كه دورهاى نزديك و بزرگ‏هاى فشرده را اين گونه مى‏توان فهميد.
من، از دير باز، مشتاق قلم زدن در اين وادى بودم، اما هر بار اشك‏ها، راه را مى‏بست و سيلاب‏ها، مشق‏ها را مى‏شست و نفس‏ها را به شماره مى‏انداخت، تا اين بار كه در روز شهادت زهرا عليها السلام بر سر راه اين همه - با خون دل - سدى كشيدم و به عشق آمدن منتقمش، قلم به سراغم آمد.

زهرا عليها السلام و زمان‏شناسى

بالاترين ظلم‏ها، غصب وصايت رسول صلى الله عليه و آله است و مهم‏ترين اقدام، احقاق اين حق; كه - به شهادت حديث ثقلين - هدايت، بى همرهى عترت، محال است، محال.
و زهرا عليها السلام اين اسوه‏ى هميشه بيدار و هشيار، گرچه با آن همه تاكيدها و سفارش‏هاى رسول صلى الله عليه و آله وجودش نشانه‏ى راه است و با على عليه السلام بودنش، علامت همه چيز، اما به همين قناعت نمى‏كند، كه اقدام‏ها مى‏كند و گام‏ها برمى‏دارد.
گام‏هاى زهرا عليها السلام (اثنتا عشرة عينا)
1- اسراء (دعوت‏هاى شبانه)
«چه زود روز پرشكوه غدير وخاطره‏ى بيعت‏تان را از ياد برديد؟ !» .
شب‏ها با على عليه السلام و حسنين عليهما السلام بر در خانه‏هاى مهاجران و انصار مى‏رفت و آن‏ها را به ياد بيعت‏شان در عقبه و غدير و درياى فضايل على عليه السلام، از واقعه‏ى تبوك و مباهله گرفته تا احاديث ثقلين و سد ابواب و... مى‏انداخت تا شايد چلچراغى برافروزد.
هيچ درى برپاشنه نچرخيد; كه از شمشير على عليه السلام كينه‏ها داشتند و از بدر و احد، خاطره‏ها.
هنوز هم تاريخ در انتظار لبيك مى‏سوزد.
2- حصن (دفاع)
«آيا به راستى مى‏خواهى بيت وحى را به آتش كشى و مرا با على و فرزندانم بسوزانى؟
زهرا عليها السلام را، زخمى، به كنارى افكندند و على عليه السلام را به مسجد كشاندند با شمشيرهاى آخته، درب خانه در آتش كينه‏ها مى‏سوخت.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

  

  در روايات، براى انتظار فرج، ثوابهاى زيادى، بيان شده است.
    «المنتظر لامرنا كالمتشحّط بدمه فى سبيل اللّه»(1) و «افضل اعمال شيعتنا انتظار الفرج»(2) به گونه‏اى از اين فضيلت‏ها اشاره دارد.

   با دقت در اين روايت و روايات مشابه روشن مى‏شود كه در فرهنگ اهل بيت‏عليه السلام، انتظار نه صرفاً يك حالت روانى، بلكه از مقوله عمل شمرده شده است، پس اگر انتظار، يك عمل است، منتظر هم بايد عامل باشد.


    اگر منتظران، با وظايف خود آشنا نباشند و به آن عمل نكنند، تاريخ تكرار خواهد شد و همان گونه كه در زمان امام حسين‏عليه السلام، شيعيان فراوانى وجود داشتند، ليكن از ميان آنها، تنها 72 نفر به وظيفه خود عمل كردند و لذا امام حسين‏عليه السلام تنها ماند و آن چه نمى‏بايست اتفاق بيفتد، اتفاق افتاد، در زمان غيبت هم، چنانچه شيعيان به وظايف خود عمل نكنند، امام زمانشان تنها خواهد ماند و ظهورش به تأخير خواهد افتاد.

    در اينجا پاره‏اى از وظايف شيعه در دوران غيبت را بر شمرده و به توضيح برخى از آنها مى‏پردازيم:

    وظايف منتظران در دو مقوله فردى و اجتماعى قابل بررسى است:


  وظايف فردى:


     1- معرفتِ امام:


    امام كاظم‏عليه السلام: افضل العبادة بعد المعرفة انتظارالفرج.

    امام هشتم در معرفى امام مهدى‏عليه السلام مى‏فرمايد: يكون اولى الناس بالناس من أنفسهم و أشفق عليهم من آبائهم و امّهاتهم.

 تذكر:

    مشكل عمده جامعه ما، بسط سطحى مهدويت گرايى است.

    بايد اذعان داشت كه مهدويت و انتظار، نه از حيث عقيدتى، نه از حيث انديشه و تفكّر، و نه از حيث سلوك و رفتار، عمق چندانى در بين مردم و خصوصاً جوانان ما ندارد و در همين راستا، ضررهاى فراوانى متوجه نظام ما شده است.

    مهم‏ترين ريشه اين مشكل، برخورد سنتى مردم با مهدويت و انتظار است، متأسفانه مردم ما عادت كرده‏اند، آنچه را كه آسان‏تر است و براى تأمين زندگى مادى و عادى آنان، سودمندتر به نظر مى‏رسد، برگزينند و گرايش كمترى به مقوله‏هاى معرفتى و تعهد آور داشته باشند. مثلاً نيمه شعبان را بهانه‏اى براى طاق نصرت بستن و تزيين معابر و برگزارى جشن‏ها قرار مى‏دهند و مداحى‏ها را بر سخنرانى‏ها و دريافت پيام‏هاى مهدويت و انتظار ترجيح مى‏دهند.

    (البته بايد توجه داشت كه بستن طاق نصرت و چراغانى‏ها هر چه بيشتر و بهتر بايد انجام شود، اما بايد رفتار ما به گونه‏اى باشد كه علاوه بر استفاده از نور ظاهرى آنها، از نور معرفت صاحب آنها بهره‏مند گرديم).

    اكثر مردم، زيارت جمكران و نماز صاحب الزمان(عج) را تنها ابزارى براى درخواست حوائج از آن بزرگوار مى‏شمارند.

    و به جاى آنكه امام را براى امام بخواهند، امام را براى خود مى‏خواهند، و از اين كه شناختى نسبت به مقام و مرام آن عزيز سفر كرده ندارند، كمبودى حس نمى‏كنند، گويا هيچ وظيفه‏اى در ايام غيبت امام زمان‏عليه السلام بر عهده افراد گذاشته نشده است.

 گر معرفت دهندت بفروش كيميا را

گر كيميا دهندت، بى معرفت گدايى‏

  

   2- محبّت به امام:

    قل لا أسألكم عليه أجراً الاّ المودّة فى القربى‏.(3)

    امام زمان‏عليه السلام: فليعمل كلّ امرء منكم بما يقرب به من محبّتنا.(4)

    برخى از جلوه‏هاى محبت از اين قرارند:

    - ياد حضرت‏

    - دعا براى سلامتى و ظهور حضرت‏

    اكثروا الدّعاء بتعجيل الفرج(5) / إنّ الرّضاعليه السلام كان يأمر بالدعاء لصاحب  الامر(6)

    - صدقه دادن براى سلامتى حضرت‏

    - تقديم خواست او بر خواست خود

    منصور بزرج مى‏گويد: به امام صادق‏عليه السلام عرض كردم: اى آقاى من، چه بسيار از شما ياد سلمان فارسى را مى‏شنوم؟ فرمود: نگو سلمان فارسى، بگو سلمان محمدى‏صلى الله عليه وآله آيا مى‏دانى چرا بسيار از او ياد مى‏كنم؟ عرض كردم نه.

    فرمود: براى سه صفت: 1- مقدم داشتن خواسته اميرمؤمنان‏عليه السلام بر خواسته خودش 2- دوست داشتن فقرا 3- دوست داشتن علم و علماء.(7)

    - تلاش در كسب رضايت او:

    اعمال و رفتار و گفتار منتظر بايستى بر وفق رضاى محبوب باشد. منتظر بايد ببيند، امام چه مى‏پسندد. آيا از كار او راضى است يا نه؟

    به قول امام راحل(ره): توجه داشته باشيد كه در كارهايتان جورى نباشد كه وقتى بر امام زمان‏عليه السلام عرضه شد، خداى نخواسته، آزرده بشوند و پيش ملايكةاللّه يك قدرى سرافكنده بشوند كه، اين‏ها شيعه‏هاى من هستند. اين‏ها دوستان من هستند و بر خلاف مقاصد خدا عمل كردند... بايد ماها و شماها طورى رفتار كنيم كه رضايت آن بزرگوار را كه رضايت خداست، به دست بياوريم.

    - تجديد بيعت (اللّهم اِنى... عهداً و عقداً و بيعة له فى عنقى)(8)

    - اشتياق عزيز علىّ أن ارى الخلق ولاتُرى‏(9)

    - اظهار ناراحتى از فراق‏

    اللّهم إنا نشكوا اليك فقد نبيّنا و غيبة وليّنا(10)

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

  ارتباط مهدى (عج) با پايان سير تاريخ

بيشتر فلاسفه‏ى پوزيتيويسم به ويژه ماركسيست‏ها در سده‏ى نوزدهم و بيستم، درباره‏ى سنت‏ها و مرحله‏هاى تاريخ به بحث پرداخته‏اند .
بهترين دست آوردى كه ماركسيسم، به انديشه‏ى بشرى تقديم كرد، اصل جبر تاريخى (1) و كوشش براى كشف سنت‏ها و مراحل تاريخ، نيز اهميت‏شناخت قوانين آن براى پيش‏بينى مسير حركت تاريخ و پى‏آمدهاى آن بود . ماركسيسم درباره‏ى شناخت‏سنت‏هاى تاريخ و نقش آن در ارتقاى بينش و آگاهى انسان و تاثير فعاليت‏هاى مثبت در رويكرد مرحله‏ى تاريخى كه انتظار آن مى‏رود، نيز كاوش مى‏كند .
اما ماركسيسم با انكار وجود خداى متعال و تحريف دين الهى در برخورد و تعامل با پيامبران، گرفتار لغزش شد، كه پى‏آمد آن، عدم موفقيت در كشف مراحل كلى حركت تاريخ و شناخت‏سنت‏هايى است كه مقطع كنونى و گذار را به مرحله‏ى آينده انتقال مى‏دهد و در پايان محتومى نگه مى‏دارد .
انديشه‏ى بشرى از راه افكار ماركسيستى، در سده‏ى 19 ميلادى، جبر تاريخى را درك كرد و به كشف مراحل و مقاطع جبرى تاريخ و قوانين كلى آن پرداخت، اما در كشف خود به راه اشتباهى رفت . (2) در مقابل، انديشه‏ى نبوى، از آغاز پيدايش در بيش از هزار سال پيش، تصور خود از حركت جامعه‏ى بشرى را براساس جبر تاريخى نهاد و انديشه‏اى روشن از سنت‏ها و مراحل تاريخ را تقديم كرد .
ميراث دينى يهوديان و مسيحيان و مسلمانان، نصوص مشتركى را درباره‏ى سنت‏هاى تاريخى به گزارش پيامبران، در بر دارد و پژوهشگران مى‏توانند بگويند باور دينى به سنت‏هاى تاريخى، از مهم‏ترين اعتقادات اساسى مشترك ميان اديان سه گانه‏ى اسلام، يهوديت و مسيحيت است .
مايلم تاكيد كنم متون دينى كه ميراث اديان سه گانه‏ى مذكور است، اطلاعات يكسانى توسط شخصيت‏هاى تاريخى ارايه مى‏دهد كه حركت و نهايت تاريخ براساس آن پايه‏ريزى مى‏شود .
بنابراين، در برابر ما فقط انديشه‏ى مشتركى درباره‏ى نهايت‏سير تاريخ نيست، بلكه انديشه‏هاى هم‏خوان شخصيت‏هاى تاريخى است كه از متون دينى به دست مى‏آيد . به سبب وجود متونى كه از شخصيت‏هاى تاريخى سخن مى‏گويد، قرائت‏ها و تفسيرهاى گوناگونى يافته مى‏شود كه ما را در برابر مصداق‏هاى مختلفى از يك انديشه قرار مى‏دهد . البته راه گفت و گوى آرام علمى براى اديان سه گانه و گرايش‏ها و مذاهب، براى راه‏يابى و وصول به قرائتى يكسان از متون، باز است .
پس از اين مقدمه مى‏توان گفت:
به اعتقاد شيعه، وجود مهدى موعود، حجت‏بن الحسن العسكرى، فرزند حسين مظلوم و شهيد، با مراحل و سنت‏هاى سير تاريخ مرتبط است، چنان كه اين سخن را تمامى پيامبران توسط متون اساسى مانند قرآن و تورات و انجيل گفته‏اند .
سير اعتقادات شيعى، به گواه ميراث معتبرش، مدعى است كه مهدى موعود (عج)، قهرمان پايان تاريخ است . متون شيعى، مهدى موعود (عج) را «محمد بن الحسن العسكرى، فرزند حسين مظلوم شهيد» مى‏داند . متون دينى مسيحى و يهودى نيز وى را مشخص كرده‏اند .
گواه انديشه‏ى ما، تاكيد قرآن است كه پايان درخشان تاريخ، به خواست‏خدا حتمى است و خداوند در قرآن و كتاب‏هايى كه بر پيامبران پيشين فرستاده، آن را بيان كرده است . قرآن تاكيد دارد كه خبر بعثت پيامبر مكى، در تورات و انجيل هست . اهل بيت عليهم السلام در سخنان خود تاكيد دارند كه كتاب‏هاى پيشين [تورات و انجيل] به محمد و اهل بيتش بشارت داده است . على و حسين و مهدى عليهم السلام در اين كتاب‏ها نام برده شده‏اند، چنان كه از پيامبر صلى الله عليه و آله نام برده شده است .
اعتقاد مشترك اديان سه گانه‏ى آسمانى درباره‏ى پايان تاريخ پيروان اديان سه گانه‏ى آسمانى (مسلمانان، مسيحيان و يهوديان) باور دارند آينده‏ى نهايى مسير زندگى خاكى، پيروزى ايمان بر كفر، حاكميت‏حق و علم و عدالت اجتماعى و عبادت خداى متعال، وراثت زمين به صالحان، پايان خرافات و گمراهى و ستم و تمامى گونه‏هاى انحراف است . نيز اتفاق نظر دارند شخصى كه خداوند عهد و پيمانش رابه دست او تحقق مى‏بخشد، از فرزندان ابراهيم بوده‏است و شريعتى كه بدان حكومت مى‏كند، آيين موسى نيست، بلكه دين پيامبرى است كه خداوند در آخر زمان، وى را مبعوث مى‏كند و امى‏ها [اهالى مكه (ام القرى) ] منتظر اويند . (3)
در قرآن كريم، سوره‏ى انبيا (21) آيه‏ى 105 آمده است:
و ما بعد از تورات، در زبور داوود نوشتيم [و در كتب انبياى پيشين وعده داديم ] كه بندگان نيكوكار من، ملك زمين را وارث و متصرف خواهند شد .
مزمور 37 كتاب مقدس خطاب به داوود چنين مى‏گويد:
كار اشرار تو را نگران نكند و بر گناه كاران حسرت مبر; زيرا مانند گياه، زود پژمرده مى‏شوند و مثل علف سبز، تند خشك مى‏گردند . بر پروردگار توكل كن و كار خير انجام بده . با خيال آسوده، در زمين سكناگزين و امانت‏دار باش . به پروردگار اميدوار باش تا آرزوى قلبى‏ات را برآورد . راهت را براى پروردگار خالص ساز و بر او توكل كن تا كارت را بر عهده گيرد و بى‏گناهى‏ات را مانند نور، آشكار كند و مثل خورشيد تابان، حقت را ظاهر سازد . در پيشگاه پروردگار، آرام گير و با شكيبايى، در انتظار [فرمان] وى باش و به آن‏كه به كمك نيرنگ، در تلاشش موفق مى‏شود، حسرت مبر . خود را از غضب نگه دار و خشم را ترك كن و براى انجام شر، متهور مباش; زيرا اشرار در مى‏مانند، اما منتظران [فرمان] پروردگار، وارثان خيرات زمين اند . به زودى ، شخص شرير نابود مى‏شود و اگر در پى وى باشى، او را نخواهى يافت . اما نيكوكاران، خيرات زمين را به ارث مى‏برند و به فيض صلح و سلامت مى‏رسند . . . خير كمى كه راستگو داراست، بهتر از ثروت بسيار اشرار است; زيرا دستان اشرار به زودى مى‏شكند، اما پروردگار نيكوكاران را پشتيبانى خواهد كرد . پروردگار به روزگار افراد باكمال ، آگاه است و تا ابد، ميراث‏شان پاينده خواهد بود . . . از شر دور باش و خوبى كن كه تا ابد آرام باشى; زيرا پروردگار عدالت را دوست دارد و از پارسايان حمايت و تا ابد آنان را حفظ مى‏كند . اما ذريه‏ى اشرار نابود مى‏شوند . درستكاران، خيرات زمين را به ارث مى‏برند و تا ابد در آن مى‏مانند . دهان راستگو، هميشه سخن حكمت‏آميز مى‏گويد و به سخن حق، برترى مى‏يابد . آيين معبودش، در دلش ثابت است و گام‏هايش متزلزل نيست . شرير در كمين درستكار است و تلاش در كشتن وى دارد، اما پروردگار نمى‏گذارد او به چنگ شرير افتد و به وقت محاكمه، محكوم گردد . منتظر [فرمان ] پروردگار باش و هميشه در راهش رو، تا مقامت را رفيع كند و زمين را مالك شوى و شاهد نابودى اشرار باشى .
مى‏بينم شخص شرير [كه در دنيا به ظاهر] پرثمر و پرسايه مانند درختى سبز و ريشه‏دار در زمين اصلى خود است، پس از مدتى، ديده نمى‏شود . به دنبال آن هستى، ولى اثرى از آن نمى‏يابى .
كمال را در نظر گير و مستقيم بنگر; كه پايان چنين انسانى، سلامت است . اما همگى عصيان‏گران هلاك مى‏شوند و نهايت اشرار، فناست، ليكن رهايى و رستگارى نيكوكاران، از جانب خداست و او به هنگام تنگى، دژ و امان آنان است . به حق، پروردگار كمك‏شان مى‏كند و از اشرار نجات‏شان مى‏دهد و رهايى مى‏بخشد; زيرا زير حمايت پروردگارند .
اختلاف نظر مسلمانان و مسيحيان و يهود در هويت رهبر موعود الهى و كتاب وى در هويت‏شخصى كه خداى متعال به دست وى، رخداد بزرگى را كه انتظار مى‏رود، به اجرا مى‏گذارد، اختلاف نظر است . مسلمانان و يهود و مسيحيان، نظر گوناگونى در امتى كه رهبر بزرگ الهى، از آن است و شريعت الهى كه بدان عمل مى‏كند، دارند .
همگى مسلمانان معتقدند وى از ذريه‏ى اسماعيل و از فرزندان محمد صلى الله عليه و آله خاتم انبيا و از نوادگان فاطمه، دخت پيامبر است و امت اين رهبر [موعود]، امت محمد است و آيينش، شريعت محمد مى‏باشد .

ابى داود و ابن ماجه و ابن حنبل و طبرانى و حاكم در مستدرك و ديگران از قول پيامبر روايت كرده‏اند:
اگر از دهر (دنيا) جز يك روز باقى نمانده باشد، خداوند مردى از اهل بيتم را برمى‏انگيزاند كه زمين را چنان كه پر از ستم شده‏است ، پر از عدل و داد خواهد كرد .
نيز فرمود:
مهدى از عترت من، از فرزندان فاطمه است .
اما يهود و مسيحيان معتقدند كه وى از ذريه‏ى اسحاق، از فرزندان يعقوب و از نوادگان داود است . مسيحيان مى‏گويند: اين رهبر [موعود ] اسراييلى، مسيح عيسى بن مريم است كه به دست‏يهود كشته شد . خداى متعال، وى را زنده كرد و از ميان مردگان برانگيزاند و به آسمانش برد و در آخر دنيا، وى را مى‏فرستد تا توسط وى، وعده‏اش را تحقق بخشد .
يهوديان مى‏گويند: وى [ رهبر موعود] هنوز زاده نشده است .
آيه‏ى 20 اصحاح [ سوره] 17 سفر تكوين [ پيدايش] به وعده‏ى خداى متعال به اسماعيل اشاره دارد:
«
اى اسماعيل! سخنت را درباره‏ى وى [ رهبر موعود] شنيدم . منم آن‏كه مباركش مى‏گردانم و رشدش مى‏دهم و توانش را بسيار بسيار مى‏كنم و دوازده رهبر مى‏زايد و امت عظيمى قرارش مى‏دهم‏» .
«
حنان ايل‏» ; مفسر يهودى در حاشيه بر اين آيه مى‏گويد:
از پيش‏گويى اين آيه، 2337 سال گذشت تا عرب (سلاله‏ى اسماعيل) [با ظهور اسلام در سال 624 م] امتى عظيم گردند . در اين مدت، اسماعيل مشتاقانه منتظر بود وعده‏ى الهى محقق شود و عرب بر عالم چيره گردند . ولى ما كه ذريه‏ى اسحاق هستيم، تحقق وعده‏ى الهى كه به ما داده شده بود، به سبب گناهان‏مان، به تاخير افتاد، اما حتما وعده‏ى الهى، در آينده محقق خواهد شد . پس نبايد نوميد شويم . (4)
در سفر اشعيا 111 آمده است:
از تنه‏ى «يسى‏» شكوفه مى‏رويد و از ريشه‏اش، شاخه سبز مى‏شود . روح پروردگار، روح حكمت و هوشمندى، روح مشورت و توان، روح معرفت و ترس از پروردگار، بر «يسى‏» مستقر مى‏شود و شادى‏اش در تقواى پروردگار خواهد بود . به آن‏چه چشمانش مى‏بيند، قضاوت نخواهد كرد و به آن‏چه گوش‏هايش مى‏شنود، حكم نخواهد نمود . براى مسكينان، به عدل قضاوت مى‏كند و براى بينوايان زمين، به انصاف حكم مى‏نمايد . با دهان و زبانش، زمين را مجازات خواهد كرد و به نفسى كه از ميان لبانش بيرون مى‏شود، منافق را مى‏ميراند . او لباس نيكى مى‏پوشد و كمربند امانت‏دارى مى‏بندد . در نتيجه [و در پرتو حكومت عادلانه‏اش] گرگ با ميش خواهد زيست و پلنگ در كنار بره خواهد نشست و گوساله و شير درنده همدم خواهند شد و همه‏ى حيوانات با هم چرا خواهند كرد و بچه‏ى خردسالى، همگى را خواهد راند . گاو و خرس با هم به مرتع خواهند رفت و كره‏هاى‏شان كنار هم خواهند بود . شير درنده مثل گاو، علف خواهد خورد و كودك شيرخواره، در امنيت، كنار لانه‏ى مار، بازى خواهد كرد و بچه‏ى خردسال، دستش را داخل لانه‏ى افعى مى‏كند و بدو آسيبى نمى‏رسد . در هر كوه قدسى، آدميان اذيت نمى‏شوند و بدى نخواهند كرد; زيرا زمين، از معرفت پروردگار پر خواهد شد، چنان كه دريا از آب پر است . در آن روز، اصل و نسب «يسى‏» پرچم‏دار [هدايت ] امت‏خواهد بود و همگى مردم، (Gentiles) زير پرچم وى خواهند آمد و بدو نظر خواهند داشت و جايگاه «يسى‏» رفيع خواهد شد .

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

 

آقا جان دست دلم را بگیر ...

همان که توبه هایش مایه خنده فرشته ها شده ...

همان که هیچ آبرویی ندارد پیش خدا...

همان که هنوز به عشق جمعه هایت زنده است ...

همان که دیشب برای آخرین بار توبه اش را ریختم توی جعبه ایی از امید و دادمش

دست فرشته ایی که برساندش دست خدا...

روی جعبه نوشتم...«آهسته حمل کنید، محتویات این جعبه شکستی است».

یکی نوشته بود:

تعجیل در فرج آقا ...

کم تر گناه کن!

به نام توست روزهای هر هفته، ولی نمی دانم

چرا درون دفتر شعرم مدام جمعه را نوشته ام

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

اکنون می خواهم شما را مهمان کنم بر آنچه که مشتمل  است بر خبر دادن كاهنان و امثال آنها بظهور امام زمان، و آنچه در الواح و صخرهها در باره آن حضرت عجّل اللَّه فرجه نوشته شده است.

در كتاب «مشارق الأنوار» از كعب بن حرث نقل ميكند كه «ذاجدان» شاه براى استفسار از موضوعى كه در آن شك داشت بطلب «سطيح» كاهن «2» فرستاد.چون سطيح آمد، خواست او را امتحان كند. پس يك دينار در كفش خود پنهان كرد آنگاه بوى اجازه داد كه داخل شود، و چون وارد شد شاه گفت: اى سطيح! براى تو چه پنهان كردهام؟ سطيح گفت بخانه خدا و صخره صمّاء و شب ظلمانى و صبح نورانى و هر گويا و گنگى سوگند ياد ميكنم كه ميان كفش پاى خود يك دينار پنهان كردهاى! شاه پرسيد: اين را از كجا دانستى؟ گفت: از يك نفر جن كه مانند برادر همه جا با من است. شاه گفت: اى سطيح! از آنچه در روزگاران پديد مىآيد، مرا مطلع گردان. گفت: اى شاه! هنگامى كه نيكان از ميان بروند و اشرار بجاه و مقام برسند، و مقدرات الهى را تكذيب نمايند، و اموال را به سختى حمل كنند، و ديدگان از گناهكاران بترسد، و قطع رحم نمايند، و غذاهائى كه در عالم اسلام حرام ولى نزد خورندگان شيرين و لذيذ است پيدا شود، و اختلاف نظرها پديد آيد، و عهد و پيمانها نقض گردد، و احترام بيكديگر كم شود، آن وقت ستاره دنبالهدارى كه عرب را پريشان كند، طلوع نمايد.

در آن هنگام باران نبارد و رودها خشك شود، و اوضاع روزگار دگرگون گردد و نرخها در همه جاى جهان بالا رود. در آن موقع طايفه بربر با پرچمهاى زرد سوار اسبان تركى در مصر فرود آيند. آنگاه مردى از اولاد صخر خروج كند. و پرچمهاى سياه را تبديل بسرخ نمايد و محرمات را مباح گرداند و زنان را در مقام شكنجه با پستانها آويزان نمايد و كوفه را غارت كند.

راهها از زنان مكشفه سفيد ساق كه آنها را همچون چهارپايان عبور ميدهند پر شود. شوهران آنها مقتول و عجز و لابه آنان بسيار و دست تعرض مردم بناموسشان دراز است. در آن موقع مهدى فرزند پيغمبر ظاهر گردد، و اين هنگامى است كه مظلومى در مدينه و پسر عموى وى در خانه خدا كشته شود، و امر پوشيده آشكار گردد، و با علائم خود موافق باشد.

در اين وقت مرد وحشتناكى با ياوران ستمگرش مىآيد و روميان اقدام بقتل بزرگان كنند. آفتاب گرفته شود. و لشكرها بيايد و صفها بسته شود. آنگاه پادشاه صنعاى يمن كه چون پنبه سفيد و نامش حسين يا حسن است خروج كند و با خروج وى فتنهها از ميان برود.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

بيضاوى در تفسير تِلْكَ إِذاً كَرَّةٌ خاسِرَةٌ مى‏نويسد: اين رجعت، بازگشت زيانكارانست، يا صاحبان اين رجعت زيان كارند و معنى آن اينست كه: اگر اين رجعت درست باشد، ما از زيانكاران ميباشيم، زيرا ما آن را دروغ ميدانستيم، و اين را بطور مسخره ميگويند.

فَإِنَّما هِيَ زَجْرَةٌ واحِدَةٌ متعلق بمحذوف است يعنى آن را دشوار نگيريد فما هى الا صيحة واحدة أين رجعت، جز يك صدا كه نفخه است، نيست، فَإِذا هُمْ بِالسَّاهِرَةِ يعنى با آن صدا آنها در روى زمين زنده خواهند بود، بعد از آنكه مرده بودند و در دل زمين جاى داشتند. «ساهره» زمين سفيد هموار است. علت اينكه چنين زمينى را «ساهره» گفته‏اند اينست كه «سراب» در آن جريان دارد، چه ساهره بمعنى جارى شدن است، عرب ميگويد: «عين ساهرة» يعنى چشمه‏اى كه آب آن جارى است، و ضد ساهره، نائمه است.

و هم در كتاب «منتخب البصائر» از محمد بن سليمان ديلمى از پدرش روايت ميكند كه گفت: از حضرت صادق عليه السّلام تفسير اين آيه شريفه را پرسيدم:


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

على بن ابراهيم قمى در تفسير اين آيه شريفه وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً ميگويد: يعنى:

هيچ كس از اهل كتاب «تورات و انجيل» نيست مگر اينكه قبل از مرگ او (عيسى) و پيش از روز قيامت بوى ايمان مى‏آورند، و او هم (عيسى) بر آنها گواه خواهد بود. روايت شده كه پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله چون بدنيا رجوع ميكند تمام طبقات مردم بوى ايمان مياورند.

سپس على بن ابراهيم ميگويد: پدرم از قاسم بن محمد و او از سليمان بن داود منقرى از ابو حمزه و او از «شهر بن حوشب» نقل كرده كه حجاج بن يوسف بمن گفت:

اى شهر! يك آيه‏اى در قرآن است كه مرا از درك معنى آن عاجز كرده است. من گفتم: كدام آيه است ايها الامير؟

حجاج گفت: آيه وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ است. بخدا قسم من بسيارى از يهود و نصارا را دستور دادم گردن بزنند و در آن هنگام آنها را بدقت مينگريستم، هيچ گاه نديدم كه لبهاى خود را پيش از مرگش بمنظور ايمان‏ آوردن به عيسى حركت دهند. (1) من گفتم: ايها الامير! تأويل آيه اين نيست كه شما فهميده‏ايد. حجاج پرسيد پس تأويل آن چيست؟ گفتم: عيسى بن مريم پيش از روز قيامت بدنيا فرود مى‏آيد، و در آن موقع پيروان هيچ دينى اعم از يهودى و غيره نمى‏ماند جز اينكه قبل از مرگ بوى ايمان مياورند، و عيسى خود پشت «سر مهدى» نماز ميگذارد. حجاج گفت: اى واى! اين را از كى دانستى و از كجا آورده‏اى؟ گفتم: محمد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب (امام محمد باقر) بمن خبر داد حجاج گفت: بخدا قسم اين تأويل را از چشمه زلالى آورده‏اى!!


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

مؤلف: امين الدين طبرسى (در تفسير مجمع البيان) ميگويد: علماء در معنى اين آيه اختلاف نظر دارند، و چند وجه ذكر كرده‏اند: وجه اول اينكه: «لا» در لا يرجعون زيادى است و بنا بر اين معنى آيه اينست كه: حرام است بر مردم قريه‏اى كه ما آن را نابود كرديم كه بدنيا برگردند. و گفته شده كه معنى آيه اينست:

واجب است بر چنين قريه‏اى كه وقتى مردم آن با عذاب الهى، نابود گشتند، ديگر بدنيا برنگردند و با اين معنا «حرام» بمعنى واجب است.

وجه دوم اينكه: قريه‏اى كه مردم آن با گناهان نابود شده‏اند، حرام است كه اعمال نيك از آنها پذيرفته گردد. زيرا آنها بازگشت بتوبه نميكنند.

وجه سوم اينكه: حرام است آنها بعد از مردن بدنيا برنگردند، بلكه زنده ميشوند و بدنيا برميگردند تا مجازات شوند. سپس طبرسى روايت محمد بن مسلم را ذكر ميكند.

و نيز در تفسير على بن ابراهيم بعد از ذكر اين آيه سَيُرِيكُمْ آياتِهِ فَتَعْرِفُونَها «1» يعنى: خداوند آيات (و علامات) خود را بشما مينمايد تا شما آن را بشناسيد ميگويد:


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

در آن كتاب (مجمع البیان) در تفسير آيه فَارْتَقِبْ يَوْمَ تَأْتِي السَّماءُ بِدُخانٍ مُبِينٍ يعنى منتظر باش روزى خواهد آمد كه آسمان دودى آشكار مى‏آورد، ميگويد:

اين بهنگامى است كه مردم در رجعت از قبر بيرون آمده بدنيا باز ميگردند و ظلمت و تاريكى همه مردم را فرو مى‏گيرد و آنها ميگويند: اينست عذاب دردناك رَبَّنَا اكْشِفْ عَنَّا الْعَذابَ إِنَّا مُؤْمِنُونَ خدايا اين عذاب را از ما برطرف كن ما ايمان آورديم. خداوند جواب رد بآنها ميدهد.

و مى‏فرمايد: أَنَّى لَهُمُ الذِّكْرى‏ وَ قَدْ جاءَهُمْ رَسُولٌ مُبِينٌ يعنى: امروز از كجا بياد آوردند كه ايمان بياورند، با اينكه قبلا پيغمبرى آشكار بنزد آنها آمد ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ قالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ سپس از وى روى برتافتند و گفتند: وى چيزهائى را آموخته و ديوانه است. وقتى وحى بر پيغمبر رسيد و حضرتش از هيبت وحى الهى غش نمود، بيدينان گفتند: پيغمبر ديوانه است سپس على بن ابراهيم اين آيه را ذكر ميكند: إِنَّا كاشِفُوا الْعَذابِ قَلِيلًا إِنَّكُمْ عائِدُونَ  يعنى اندكى از عذاب را برطرف ميكنيم. زيرا شما (بقيامت) عود خواهيد كرد.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

صدوق در كتاب «عيون اخبار الرضا» بسند خود از حسن بن جهم روايت مى كند كه مأمون (خليفه دانشمند عباسى) بحضرت رضا عليه السّلام عرضكرد: در باره رجعت چه ميفرمائيد؟ حضرت فرمود: رجعت درست است بازگشت بعضى از مردگان در امتهاى پيشين سابقه داشته و قرآن هم ناطق بآنست، و پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: آنچه‏ در امتهاى پيشين بوده است طابق النعل بالنعل در اين امت نيز خواهد بود و هم پيغمبر فرمود: موقعى كه فرزند من مهدى قيام ميكند عيسى بن مريم از آسمان فرود آمده و پشت سر او نماز ميگذارد، و هم فرمود: اسلام با غربت آشكار گشت و عنقريب نيز غريب مى‏شود، پس خوش بحال غربا. عرض شد يا رسول اللَّه بعد از آنكه اسلام دوباره غريب شد چه مى‏شود؟ فرمود: حق بصاحب حق بازگشت ميكند.

قطب الدين راوندى در كتاب «خرايج» از جابر جعفى از حضرت امام باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: امام حسين عليه السّلام پيش از آنكه شهيد شود بيارانش فرمود: جدم پيغمبر خدا بمن فرمود: اى فرزند! تو را بعراق ميبرند و آن سر- زمينى است كه پيغمبران و جانشينان بآن برخوردند و آنجا «عمورا» خوانده مى‏شود.

تو در آنجا شهيد ميشوى و جماعتى از اصحاب تو كه احساس اسلحه و آهن را نخواهند كرد نيز با تو بشهادت ميرسند.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

كلينى در كافى از حسن بن شاذان واسطى روايت كرده كه گفت: نامه‏اى بخدمت حضرت امام رضا عليه السّلام نوشتم و از ناسازگارى و تعدى مردم واسط كه از پيروان عثمان بودند، و بمن آزار ميرساندند، شكايت نمودم. حضرت بخط مبارك مرقوم فرموده بودند كه: خداوند جل ذكره از دوستان خود عهد و پيمان گرفته كه در دولت باطل صبر پيشه سازند؛ بنا بر اين تو هم بحكم پروردگارت صبر كن، كه چون سرور مردم قيام كند پيروان باطل را از قبر بيرون آورده انتقام دوستان مظلوم ما را از آنها بگيرد در آن موقع است كه آنها مى‏گويند: مَنْ بَعَثَنا مِنْ مَرْقَدِنا هذا ما وَعَدَ الرَّحْمنُ وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ يعنى: چه كسى ما را از گورمان بيرون آورد؟ اينست آن روزى كه خداوند وعده داده و فرستادگان خداوند راست گفتند.

شيخ صدوق در كتاب «من لا يحضره الفقيه» بسند خود از موسى بن عبد اللَّه نخعى از امام على النقى عليه السّلام «زيارت جامعه» را روايت كرده تا آنجا كه حضرت اين فقره از زيارت مزبور را خواندند: «و جعلنى ممّن يقتص آثاركم و يسلك سبلكم‏ و يهتدى بهداكم و يحشر في زمرتكم و يكرّ في رجعتكم و يملّك في دولتكم و يشرّف في عافيتكم و يمكّن في ايّامكم و تقرّ عينه غدا برؤيتكم» يعنى خداوند مرا از آنان قرار دهد كه از آثار شما (اهل بيت عصمت) پيروى مى‏كند، و از راه شما ميرود، و با هدايت شما هدايت مييابد، و در جمعيت شما برانگيخته مى‏گردد؛ و در رجعت با شما بدنيا بازگشت ميكند، و در دولت شما برياست و دولت ميرسد، و در راحتى شما بشرافت نائل مى‏گردد، و در روزگار (دولت شما) قدرت بهم ميرساند، و فردا چشمش با ديدن شما روشن مى‏شود.

و در زيارت وداع فرمود: و مكّننى في دولتكم و أحيانا في رجعتكم يعنى:
ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

كلينى در كتاب «كافى» از ابو بصير از امام ششم عليه السّلام روايت ميكند كه به آن حضرت عرضكردم: معنى آيه شريفه چيست: وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ لا يَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ يَمُوتُ، بَلى‏ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ  يعنى: با اصرار زياد بخداوند قسم خوردند كه خداوند مرده را زنده نمى‏گرداند.

ولى خداوند مرده را زنده مى‏كند اين وعده راست خدا است ولى اكثر مردم نمى‏دانند.

حضرت فرمود: اى ابو بصير! در باره اين آيه چه عقيده دارى؟ عرضكردم آنچه من ميدانم اينست كه مشركين عقيده داشتند و براى پيغمبر قسم ميخوردند كه خداوند مردگان را زنده نمى‏گرداند. حضرت فرمود: اف بر كسى كه اين عقيده را دارد.

حضرت فرمود: از آنها سؤال كن آنها بخداوند يگانه سوگند ميخوردند يا به «لات» و «عزى»؟ «1» عرضكردم: قربانت گردم! مرا در جريان امر بگذار حضرت فرمود: اى ابو بصير! هر گاه قائم ما قيام كرد، خداوند گروهى از شيعيان ما را كه سر دسته شمشيرشان را بر روى دوش داشته باشند، از قبرهاشان برانگيخته نموده بسوى قائم ميفرستد.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

شيخ طوسى در كتاب «مصباح» در زيارت حضرت ابو الفضل العباس عليه السّلام اين جمله را روايت كرده:

 «انى بكم مؤمن و بايابكم موقن»

يعنى: من مؤمن بفضل و مقام شما در نزد خداوند هستم و يقين به برگشتن شما دارم.

و هم در «مصباح المتهجد» شيخ طوسى در ضمن زيارتى كه با سلسله سند روايت كرده است، اين جملات از آن مربوط باين مقام است:

و يرجعنى من حضرتكم خير مرجع الى جناب ممرع و موسّع و دعة و مهل الى حين الأجل و خير مصير و محلّ في النّعيم الأزل و العيش المقتبل و دوام الاكل و شرب الرّحيق و السلسل و عسل و نهل لا سأم منه و لا ملل و رحمة اللَّه و بركاته و تحيّاته حتّى العود الى حضرتكم و الفوز في كرّتكم‏. حاصل مضمون آن اين است كه خداوند مرا در رجعت شما بحضور شما برگرداند تا از فيض محضر شما بهره‏مند گردم.

و هم در «اقبال» سيد بن طاوس و «مصباح» شيخ روايت نموده كه توقيعى براى قاسم بن علاء همدانى وكيل حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام باين مضمون صادر گشت. حسين عليه السّلام در روز پنجشنبه روز سوم شعبان متولد گرديد؛ آن روز را روزه بدار و اين دعا را بخوان! سپس دعا را نقل كرده تا اينجا:

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

صبح ازل از مشرق حسن تو دميده است

 تا شام ابد پرده خورشيد دريده است‏

 حيف است نگه جانب مه، با مه رويت

ماه آن رخ زيباست هر آن ديده كه ديده است‏

 هرگز نكنم من سخن از سرو و صنوبر

 سرو آن قد و بالاست هر آن كس كه شنيده است‏

 اى شاخه گل در چمن «فاستقم» امروز

 چون سرو تو سروى بفلك سرنكشيده است‏

 تشريف جهانگيرى و اقليم ستانى


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

 آمد بهار و بى‏گل رويت بهار نيست

باد صبا مباد چو پيغام يار نيست‏

 بى‏روى گلعذار مخوانم به لاله‏زار

 بى‏گل نواى بلبل و شور هزار نيست‏

 بى‏سرو قد يار چه حاجت به جويبار؟

 ما را سرشك ديده كم از جويبار نيست‏

 بى‏چين زلف دوست نه هر حلقه‏اى نكوست

تارى ز طرّه‏اش به ختا و تتار نيست‏

 بزمى كه نيست شاهد من شمع انجمن

 گر گلشن بهشت بود سازگار نيست‏

 گمنام دهر گردد و ويران شود به قهر


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

 اى سليمان زمان پادشه عرش مكان

خاتم ملك تو تا كى بكف اهرمن است‏

 اى هماى ملاء قدس و حمام جبروت

 تا بكى روضه دين مسكن زاغ و زغن است‏

 اى رخت قبله توحيد و درت كوى اميد

تا بكى كعبه دلها همه بيت الوثن است‏

 دل بدريا زده از شوق جمالت الياس

خضر از عشق تو سرگشته ربع و دمن است‏

 كعبه درگه تو قبله ارواح و عقول

 خاك پاك ره تو سجده گه مرد و زن است‏


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

اى نسيم سحرى اين شب روشن چه شبست

 مگر امشب مه من شمع دل انجمن است‏

 چه شبست اين شب فيروز دل افروز چه روز

مگر امشب شب اشراق دل آرام من است‏

 مشرق شمس ابد مطلع انوار ازل

صاحب العصر ابو الوقت امام زمن است‏

 يوسف مصر حقيقت كه دو صد يوسف حسن

نتوان گفت كه آن در ثمين را ثمن است‏

 آنكه در كشور ايجاد مليك است و مطاع

 و اندر اقليم بقا مقتدر و مؤتمن است‏

 كلك لطفش زده بر لوح عدم نقش وجود


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

 همره باد صبا نافه مشك ختن است

 يا نسيم چمن و بوى گل و ياسمن است‏

 ديده دل شده روشن مگر اى باد صبا

همرهت پيرهن يوسف گل پيرهن است‏

 شده شام دل آشفته غمگين خوشبوى

مگر از طرف يمن بوى اويس قرن است‏

 يا مسيحا نفسى ميرسد از عالم غيب

 كه دل مرده دلان تازه‏تر از نسترن است‏

 نفخه‏اى مى‏وزد از عالم لاهوت بلى

نه نسيم چمن است و نه ز طرف يمن است‏

 اى صبا با خبر مقدم يار آمده‏اى؟

خير مقدم! كه نسيم تو روان بدن است
ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

 صورت شاهد ازل، جلوه‏گر از جمال تو

 معنى حسن لم يزل، در خور خط و خال تو

 جام جهان نماى جم، ساغر درد نوش تو

طلعت ليلى قدم، آينه مثال تو

 كوكب درّ رى فلك؛ شمع در سراى تو

 سرمه ديده ملك، خاك ره نعال تو

 عرصه فرش ساحت گوشه‏نشين گداى تو

 قبه عرش حلقه منطقه جلال تو

 دفتر علم و معرفت نسخه حكمت و ادب

 نقطه مهملى است در، دائره كمال تو

 ماه دو هفته بنده، حسن يگانه روى تو


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

 شبى آراسته چون صبح اميد

 باصفاتر ز گلستان بهشت‏

 ماه با قرص تمام از دل شب

سر بدر كرده چو ترسا ز كنشت‏

 خيره گرديده بر اين عالم خاك

نور افشان شده بر خاك و مغاك‏

 مرغ شب ناله شبگير كند

 بنواى دلك سوخته‏اى‏

 بلبل از دورى گل افتاده


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

 گر نباشد بدل فروغ اميد

آدمى را جهان شود زندان‏

 نبود گر نشاط و شوق و نويد

 دل شود خسته، جان شود حيران‏

 زندگى را بود اميد، كليد

 هر معما از او شود آسان‏

 نااميدى سياهيست و بلا

قهر حق است و برق عالمسوز

 دوزخى تيره است و جانفرسا

 وحشت افزا شبيست بى‏دم روز

 در ره يأس هر كه شد پويا


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

 باز طبيعت كشيد، بروى گلشن پرند

 بچهره روزگار، دوباره زد نوشخند

 گيتى فرسوده از، جوان شد و دلپسند

بدامن دشت باز، بهار، ديبا فكند

 باز بآهستگى باد بهارى وزيد!

 باز برآورده طبع، شكوفه‏ها رنگ رنگ‏

 نهالها دوش دوش، بنفشه‏ها تنگ تنگ

 بيخته در، مشت مشت، ريخته زر چنگ چنگ‏

 چو ارتش صلح سرو، كشيده صف هنگ هنگ

 بهر طرف جفت جفت، ستاده ناژو و بيد

 سبزه نگر پشت پشت، لاله ببين موج موج

قمريكان الف الف، بلبلكان فوج فوج‏


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

 گرچه نوروز در آغاز بهار

 در طبيعت بدمد جان دگر

 ليك دانم كه ز دل رنج و شكنج

 نتواند بزدايد يكسر

 

***

 اجتماعى كه شد از ظلم خزان

 كى شود زنده دل از باد بهار

 بايد از عدل همى جان گيرد

تا كه از علم شود سنگين بار

***


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

 اى نهان ساخته از ديده ما صورت خويش

 بدر از پرده غيب آى و نما طلعت خويش‏

 طاق شد طاقت ياران بگشا پرده ز رخ

اى نهان ساخته از ديده ما صورت خويش‏

 نه همين چشم براه تو مسلمانانند

 عالمى را نگران كرده‏اى از غيبت خويش‏

 آمد از غيبت تو جان بلب منتظران

 همه دادند ز كف حوصله و طاقت خويش‏

 بى‏رخت بسته بروى همه درهاى اميد

 بگشا بر رخ احباب در از رحمت خويش‏

 گرچه غرقيم بدرياى گناهان ليكن

شرمساريم و خجالت زده از غفلت خويش‏


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

گر رخ گشايد، رونق افزايد چمن را

ارزان كند اسپر غم و مشك ختن را

 گلبرگ رويش ارغوان را سخره دارد

پيچنده مويش ضيمران و نسترن را

 يك گوشه چشمى كه بنمايد كشاند


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

 در سرى نيست كه سوداى سر كوى تو نيست

دل سودا زده را جز هوس روى تو نيست‏

 سينه غمزده‏اى نيست كه بى‏روى ريا

هدف تير كمانخانه ابروى تو نيست‏

 جگرى نيست كه از سوز غمت نيست كباب

يا دلى تشنه لعل لب دلجوى تو نيست‏

 عارفان را ز كمند تو گريزى نبود

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

 اى شمع جهان افروز بيا

 وى شاهد عالم سوز بيا

 اى مهر سپهر قلمرو غيب

 شد روز ظهور و بروز بيا

 اى طائر سعد فرّخ رخ

امروز توئى فيروز بيا

 روزم از شب تيره‏تر است

اى خود شب ما را روز بيا

 ما ديده براه تو دوخته‏ايم

از ما همه چشم مدوز بيا

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

 در عشق تو شهره آفاقم

 ديوانه حلقه عشاقم‏

 گر جلوه كنى ز رواق دلم

بيزار از حكمت اشراقم‏

 از قيد هوى گر باز شوم

شهباز اريكه اطلاقم‏

 جز خال و خط تو نمى‏بينم

طغراى صحيفه اوراقم‏

 از خلق كريم تو مى‏طلبم

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

 اى داغ تو لاله باغ دلم

وى سوز تو نور چراغ دلم‏

 اى تراز لطف تو گلشن جان

وى تازه ز قهر تو داغ دلم‏

 سرگشته كوى تو شد دل من

 هرگز نروى بسراغ دلم‏

 اميد كه هيچ مباد تهى

 از باده شوق اياغ دلم‏

 حقا كه فراق تن و جانم

خوشتر باشد ز فراغ دلم‏

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

 با لاله روى تو مردم شمع

 ما محروميم و روا نبود

 در حلقه زلف تو دست زدن

جز قسمت باد صبا نبود

 مهجورم و «مفتقرم» ليكن

 در كار تو چون و چرا نبود

 چشمى كه ز عشق نمى‏دارد

از لؤلؤتر چه كمى دارد

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

حاصل مضمون دعا اينست: اى خداوندى كه خداى نور بزرگ و تخت رفيع «1» و خداى درياى خروشان هستى، و تورات و انجيل و زبور را (بر موسى و عيسى و داود از آسمان) فرو فرستادى، و اى خداى سايه و شعاع آفتاب، و اى خدائى كه قرآن عظيم را (بر محمد صلّى اللَّه عليه و آله نازل فرمودى و اى خداى فرشتگان مقرب و پيغمبران مرسل! من تو را بقدرت كامله و نورانيت آثار صنع و سلطنت قديمت ميخوانم! اى‏

خداى حى قيوم! تو را بآن نامت كه آسمان‏ها و زمينها با آن روشن گشت ميخوانم. اى زنده‏اى كه پيش از هر زنده‏اى بوده‏اى! گواهى ميدهم كه جز تو خدائى نيست.

 خداوندا! من از جانب مردان و زنانى كه ايمان بتو آورده‏اند و در شرق و غرب زمين دشتها و كوه‏ها و خشكى‏ها و درياها بسر ميبرند، و از جانب من و پدر و مادرم باندازه وزن دستگاه سلطنت و ذرات آفرينش و آنچه علمت بدان احاطه دارد ميخواهم كه درود و رحمت خود را بر آقا و امام ما «هادى مهدى» راهنمائى كه او را خود راهنمائى كرده‏اى و كسى كه دين مقدست بدو پايدار است، برسانى! خداوندا! من بامداد امروز كه در آن بسر ميبرم و هر بامدادى تا زنده‏ام عهد و پيمان خود را با امام خويش تجديد ميكنم، و بيعت او را بگردن ميگيرم و هيچ گاه آن را از نظر دور نميدارم و از ياد نمى‏برم.

خداوندا! مرا از ياوران و مدافعين او و آنها كه سعى در انجام مقاصد او دارند و از پشتيبان‏هاى وى و كسانى كه در ارادت بحضرتش سبقت گرفته‏اند و آنان كه در ركابش شهيد مى‏شوند، قرار بده! پروردگارا! اگر مرگ را كه براى بندگانت يك امر حتمى قرار داده‏اى ميان من و آن حضرت جدائى انداخت، مرا از قبرم بيرون آور تا در حالى كه كفنم را پوشيده و شمشيرم را از غلاف درآورده و نيزه‏ام را بدست گرفته‏ام در ميان آنها كه در شهر حاضرند يا آنان كه كوچ مى‏كنند، قرار گيرم و دعوت‏كننده آن حضرت را اجابت كنم.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

در كتاب «مصباح الزائر» سيد بن طاوس از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: هر كس چهل بامداد اين- دعاى- عهد را بخواند، از ياوران قائم خواهد بود، و اگر پيش از ظهور آن حضرت بميرد خداوند (هنگام ظهور) او را از قبر بيرون آورد؛ و با هر كلمه اين دعا؛ هزار ثواب باو عطا فرمايد و هزار گناه از نامه عمل او محو كند.

اللّهم ربّ النّور العظيم، و الكرسىّ الرّفيع، و ربّ البحر المسجور؛ و منزل التّورية و الإنجيل و الزّبور، و ربّ الظلّ و الحرور، و منزل القرآن العظيم، و ربّ الملائكة المقرّبين و الأنبياء و المرسلين. اللّهم انّى أسألك بوجهك الكريم و بنور وجهك المنير و ملكك القديم، يا حىّ يا قيّوم! أسألك باسمك الّذى اشرقت به السّموات و الأرضون، يا حىّ قبل كلّ حىّ لا اله الّا انت.

اللّهم بلّغ مولانا الأمام الهادى المهدىّ القائم بأمرك، صلوات اللَّه عليه و على آبائه الطّاهرين عن المؤمنين و المؤمنات في مشارق الأرض و مغاربها، سهلها و جبلها، برّها و بحرها، عنّى و عن والدىّ من الصّلوات زنة عرش اللَّه، و مداد كلماته، و ما أحصاه علمه، و احاط به كتابه.

اللّهم انّى اجدّد له في صبيحة يومى هذا و ما عشت من ايّامى، عهدا و عقدا و بيعة له في عنقى، لا احول عنها و لا ازول ابدا.

اللّهم اجعلنى من انصاره و اعوانه، و الذّابين عنه و المسارعين اليه في قضاء حوائجه؛ و المحامين عنه و السّابقين الى ارادته و المستشهدين بين يديه.

اللّهم ان حال بينى و بينه الموت الّذى جعلته على عبادك حتما فأخرجنى من قبرى مؤتزرا كفنى شاهرا سيفى مجردا قناتى ملبّيا دعوة الدّاعى، في الحاضر و البادى.

اللّهم ارنى الطّلعة الرّشيدة و الغرّة الحميدة و اكحل ناظرى بنظرة منّى اليه، و عجّل فرجه و سهّل مخرجه و اوسع منهجه، و اسلك بى محجّته فانفذ امره و اشدد ازره، و اعمر اللّهم به بلادك و أحي به عبادك، فانّك قلت و قولك الحقّ ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ. فاظهر اللّهم لنا وليّك و ابن بنت نبيّك المسمّى باسم رسولك حتّى لا يظفر بشى‏ء من الباطل الّا مزّقه و يحقّ الحقّ و يحقّقه و اجعله اللّهم مفزعا لمظلوم عبادك، و ناصرا لمن لا يجد له ناصرا غيرك، و مجدّدا لما عطّل من احكام كتابك، و مشيّدا، لما ورد من اعلام دينك، و سنن نبيّك و اجعله ممّن حصّنته من بأس المعتدين.

اللّهم و سرّ نبيّك محمّدا (ص) برؤيته و من تبعه على دعوته و ارحم استكانتنا بعده.

اللّهم اكشف هذه الغمة عن هذه الأمّة بحضوره و عجّل لنا ظهوره انّهم يرونه بعيدا و نراه قريبا العجل العجل يا مولاى يا صاحب الزّمان برحمتك يا ارحم الرّاحمين.

سپس سه بار دست بر ران راست خود بزند و بگويد:

العجل العجل يا مولاى يا صاحب الزّمان.

 

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

هر امامى كتابى مخصوص بخود دارد

ابن قولويه قمى در «كامل الزياره» بسند خود از ابو عبيده بزاز و او از حريز روايت مى‏كند كه گفت: بحضرت صادق عليه السّلام عرض كردم: قربانت گردم! چقدر عمر شما اهل بيت كم شده است، با اينكه اين مردم محتاج بشما ائمه هستند مرگ بعضى زود فرا مي رسد؟ حضرت فرمود: ما ائمه هر كدام صحيفه‏اى (كتابى) داريم كه آنچه در مدت عمر خود محتاج بآن هستيم، در آن نوشته است، وقتى آنچه در آن است تمام شد، امام صاحب آن كتاب مي داند كه مرگش رسيده است!.

در آن هنگام پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله بنزد وى مى‏آيد و به او اطلاع مي دهد كه خواهد مرد و خبر مي دهد كه چه مقامى در نزد خداوند دارد، امام حسين عليه السّلام هم صحيفه‏اى  را كه به وى داده شده بود خواند و آنچه بنا بود در سرنوشت او روى دهد دانست و بعضى چيزهائى كه منقضى نمي شد از آن باقى ماند، سپس آن حضرت به كربلا رفت، چيزهائى كه باقى ماند اين بود كه فرشتگان از خداوند خواستند كه به آنها اجازه دهد بيارى آن حضرت بروند، خداوند هم به آنها اجازه داد.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

اى برادر! گمان نمى‏كنم كه بعد از نقل آن همه آيات و رواياتى كه در باره اثبات رجعت براى تو نقل كردم، هنوز در عقيده برجعت شك داشته باشى. بايد بدانى كه رجعت مسأله‏ايست كه شيعيان در تمام اعصار بالاتفاق معتقد بآن بوده‏اند، و ميان آنها همچون آفتاب نيم روز مشهور و معلوم بوده است، چنان كه آن را بشعر در- آورده و در تمام شهرهاى خود در مقام مناظره با مخالفين (اهل تسنن) بدان استناد مى‏جستند، و مخالفين هم آنها را بدين عقيده سرزنش مينمودند، و در كتابهاى مربوطه ثبت كرده‏اند.

مانند فخر رازى و حاكم نيشابورى و غير اينان، سخن ابن ابى الحديد نيز در اين باره گذشت. اگر بملاحظه تطويل كلام نمى‏بود بسيارى از سخنان آنها (يعنى علماى اهل تسنن) را ذكر مى‏نمودم.

ولى كسى كه ايمان بائمه اطهار دارد چگونه در مطلبى كه قريب دويست روايت بطور تواتر از چهل و چند نفر از محدثين بزرگ و موثق و علماى اعلام در بيش از پنجاه كتاب آنها نقل شده است، ترديد ميكند؟! علماى بزرگى مانند ثقة الاسلام كلينى، شيخ صدوق، شيخ طوسى، سيد مرتضى، نجاشى، كشى، عياشى، على بن ابراهيم قمى، سليم بن قيس هلالى، شيخ مفيد، ابو الفتح كراجكى، نعمانى، صفار، سعد بن عبد اللَّه اشعرى، ابن قولويه قمى، سيد على بن عبد الحميد بن فخار موسوى، سيد رضى الدين على بن طاوس، و فرزندش مؤلف كتاب «زوائد- الفوائد»، محمد بن على بن ابراهيم، فرات بن ابراهيم، امين الدين طبرسى، ابراهيم بن محمد ثقفى، محمد بن عباس بن مروان.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

شيخ صدوق در كتاب «اعتقادات» مينويسد: اعتقاد ما در باره رجعت صحيح است. بدليل اين آيه شريفه قال اللَّه تعالى: أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ  و داستان عزيز پيغمبر كه صد سال بعد از مرگش خداوند او را زنده كرد قال اللَّه تعالى: أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلى‏ قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى‏ عُرُوشِها (كه خداوند در سوره بقره ضمن اين آيه شرح داده است) و مانند داستان برگزيدگان قوم حضرت موسى كه خداوند ميفرمايد: ثُمَّ بَعَثْناكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ يعنى شما را بعد از مرگتان دوباره زنده گردانيديم تا شكر خدا را بزبان آوريد (ترجمه آن نيز قبلا گذشت) در باره عيسى (ع) مى‏فرمايد: وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتى‏ بِإِذْنِي يعنى: عيسى باجازه‏ من مرده را زنده ميكند. تمام مردگانى كه عيسى باذن خداوند زنده كرد بدنيا برگشتند و داستان آنها معروف است.

و مانند اصحاب كهف كه مدت سيصد و نه سال در غار خود بخواب رفتند، سپس خداوند آنها را بيدار نمود و بدنيا بازگشتند؛ چنان كه داستان ايشان معروف است (و قرآن مجيد هم گواهى ميدهد).

اين گونه رجعت‏ها كه طى آن مردمى در امتهاى پيشين از اين جهان ديده فرو- بستند و دوباره زنده شدند بسيار است، و پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود آنچه در اين امت است طابق النعل بالنعل مثل همانهاست كه در امتهاى پيشين وى داده است. بنا بر اين اصل، لازم است كه رجعت نيز در اين امت باشد. من بزودى كتاب مستقلى در رجعت خواهم نوشت و كيفيت رجعت و دليل‏هاى اثبات آن را روشن خواهم ساخت. اعتقاد به تناسخ باطل است، هر كس عقيده به تناسخ داشته باشد، كافر است، زيرا اعتقاد به تناسخ مستلزم ابطال بهشت و دوزخ است‏

 

به نقل از جلد سیزدهم بحار الانوار تألیف علامه محمد باقر مجلسی

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

رجعت در داستان سيد اسماعيل حميرى‏

 

شيخ مفيد در كتاب «الفصول» در جواب مسائلى كه از «عكبرا» از وى پرسيده بودند از حرث بن عبد اللَّه روايت كرده كه گفت: من در مجلس منصور دوانقى خليفه عباسى در وقتى كه در سر پل بزرگ بغداد بود نشسته بودم- «سوار» قاضى هم نزد وى بود و سيد اسماعيل حميرى «1» اشعارى كه در مدح بنى عباس و دولت آنها سروده بود، ميخواند و منصور از استماع آن مسرور ميگشت. چون قصيده بانتها رسيد، سوار قاضى رو كرد بمنصور و گفت: اين شخص (سيد اسماعيل حميرى) با زبان شما را مدح ميگويد ولى دلش با آن موافقت ندارد! بخدا كسانى كه اين مرد آنها را دوست ميدارد، شما بنى عباس نيستيد! و او دشمنى شما را در دل پنهان ساخته است.

سيد اسماعيل گفت: بخدا قسم قاضى دروغ ميگويد، من براستى در اين قصيده تو را مدح گفتم. او اين را از روى حسد بمن ميگويد. چه ميبينيد من نزد شما آمد و رفت دارم و شما بمن نظر داريد.

دوستى من نسبت بشما اهل بيت! واقعى است و من آن را از پدر و مادرم بارث برده‏ام، ولى اين مرد (سوار قاضى) و خاندانش در زمان جاهليت و اسلام از دشمنان شما اهل بيت بوده‏اند! از اين گذشته خداوند در باره خاندان او اين آيه را نازل فرمود:

إِنَّ الَّذِينَ يُنادُونَكَ مِنْ وَراءِ الْحُجُراتِ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ يعنى اى پيغمبر كسانى كه از پشت حجره‏ها تو را صدا ميزنند، بسيارى از آنها نادانند.

منصور گفت: راست گفتى. مجددا قاضى گفت: يا امير المؤمنين! وى عقيده به رجعت دارد و بشيخين ناسزا ميگويد.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

نظريه شيخ مفيد در مورد رجعت

 

و هم مفيد در كتاب «ارشاد» آنجا كه علامات ظهور قائم آل محمد را ذكر ميكند مينويسد: و از جمله مردگان از قبرهاى خود بيرون آمده بدنيا برميگردند و با يك ديگر مأنوس گشته بديد و بازديد هم ميروند.

و نيز در ضمن مسائلى كه از «سارى» از وى پرسيده‏اند، سؤال شده بود: معنى روايتى كه از حضرت صادق نقل شده چيست كه فرمود:

ليس منا من لم يقل بمتعتنا و لم يؤمن برجعتنا

يعنى كسى كه قائل بمتعه ما و ازدواج موقت (كه آن را صيغه هم ميگويند) نشود و ايمان برجعت ما نداشته باشد، از ما نيست؟

آيا مقصود بازگشت بدنيا و مخصوص اهل ايمان است، يا منظور غير آنها از ظالمان جبارند كه پيش از روز قيامت رجوع بدنيا ميكنند؟

شيخ مفيد بعد از جواب سؤال از متعه، راجع برجعت نوشت: و اينكه امام فرموده هر كس ايمان برجعت ما نداشته باشد از ما نيست، مقصود رجعتى است كه ايمان بآن اختصاص بآل محمد صلّى اللَّه عليه و آله دارد باين معنى كه خداوند مردمى از امت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله را بعد از مردن و پيش از روز قيامت زنده ميگرداند و اين عقيده خاندان پيغمبر و از معتقدات شيعيان آنهاست و قرآن مجيد هم گواه بر آنست.

 

به نقل از جلد سیزده بحار الانوار

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

نظريه سيد مرتضى‏ در مورد رجعت

 

و هم شيخ مفيد در كتاب «ارشاد» مينويسد: سيد مرتضى رضى اللَّه عنه در پاسخ مسائلى كه از شهر «رى» از وى پرسيده‏اند، از جمله در باره «رجعت» كه سؤال كرده بودند: عده قليلى از شيعيان عقيده دارند كه «رجعت» يعنى بازگشت دولت آل محمد در زمان قائم عليه السّلام نه رجوع بدنهاى آنها، چنين فرموده است:

عقيده شيعه اماميه در باره رجعت آنست كه خداوند متعال در موقع ظهور امام زمان مهدى عليه السّلام مردمى از شيعيان آن حضرت را كه قبلا مرده بودند، بدنيا برميگرداند.

تا بثواب يارى او و مساعدت وى و مشاهده دولت آن حضرت فائز گردند. همچنين مردمى از دشمنان آن حضرت را نيز زنده ميگرداند، تا از آنها انتقام گيرد.

و آنها نيز از مشاهده ظهور حق و بالا گرفتن دين پيروان حق، زجر بكشند.

دليل بر اثبات رجعت اينست كه: هيچ عاقلى ترديد ندارد، كه خداوند قدرت بر زنده گردانيدن مردمى در پايان روزگار، دارد. و اين معنى في نفسه محال نيست. پس‏ وقتى ثابت شد كه رجعت عقلا جايز و از حيز قدرت خداوند خارج نيست، راه اثبات آن باين است كه ميگوئيم علماى شيعه اجماع دارند كه اين معنى واقع مى‏شود، و ما در كتب خود ثابت نموده‏ايم كه اجماع علماى شيعه حجت است، زيرا حاكى از وجود قول امام عليه السّلام است‏.

 

به نقل از بحار الانوار جلد سیزده

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

سيد بن طاوس در كتاب «سعد السعود» بعد از نقل كلام شيخ طوسى از «تفسير تبيان» در ذيل آيه ثُمَّ بَعَثْناكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ

در جواز اعتقاد برجعت بدليل اين آيه شريفه ميگويد: شيعه و سنى حشر مردگان را كه همان رجعت است در كتب خود نقل كرده‏اند. از جمله حميدى (دانشمند معروف اهل تسنن) در كتاب «جمع بين صحيحين» از ابو سعيد خدرى روايت كرده كه پيغمبر فرمود: روش و شيوه امتهاى پيش وجب بوجب و ذرع بذرع بعينه در باره شما نيز جارى خواهد شد، تا آنجا كه اگر آنها بسوراخ سوسمارى رفته باشند، شما نيز خواهيد رفت! عرضكرديم: يا رسول اللَّه! آيا شيوه يهود و نصارا در بين ما جريان مييابد؟ فرمود: پس شيوه كى؟

و از جمله زمخشرى در تفسير «كشاف» از حذيفه روايت نموده كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: شما امت اسلام بعد از من شبيه‏ترين امتها به بنى اسرائيل هستيد و طابق النعل بالنعل از راهى كه آنها رفتند خواهيد رفت. تا جايى كه من نميدانم گوساله پرست هم خواهيد شد؟!.

سپس سيد بن طاوس ميگويد: وقتى اين پاره‏اى از روايات آنها در مطابقت شيوه امت اسلام با امتهاى گذشته و بنى اسرائيل و يهود باشد و قرآن مجيد و اخبار متواتر هم گواه بر اينست كه مردمى از امتهاى گذشته و يهود وقتى بموسى بن عمران گفتند: ما بتو ايمان نمى‏آوريم مگر اينكه خدا را بطور آشكار بما بنمايانى، خدا هم‏ آنها را ميرانيد و سپس زنده گردانيد، بهمين دليلها كه آنها معتقد هستند ميگوئيم:


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

حديث سلمان فارسى‏ در مورد رجعت

 

مؤلف: شيخ حسن بن سليمان در كتاب «المختصر» از كتاب سيد جليل حسن بن كبش نقل ميكند كه وى از كتاب «مقتضب الاثر» بسند خود از سلمان فارسى روايت نموده كه گفت: روزى بخدمت پيغمبر (ص) رسيدم. حضرت فرمود: اى سلمان خداوند هيچ پيغمبرى را مبعوث نكرد جز اينكه دوازده نقيب براى او قرار داد. عرضكردم: يا رسول اللَّه اين معنى را من از يهود و نصارا هم شنيده‏ام.

فرمود: اى سلمان ميدانى آن دوازده تن كه خداوند بعد از من براى پيشوائى برگزيده است، چه كسانى هستند؟ عرضكردم: خدا و پيغمبرش بهتر ميدانند فرمود: اى سلمان خداوند مرا از نور پاك خود آفريد، مرا خواند، اطاعت كردم از نور من على را آفريد، او را نيز خواند اطاعت كرد، سپس از نور من و على فاطمه را خلق كرد، و او را نيز خواند اطاعت كرد، آنگاه از نور من و على و فاطمه حسن‏ و حسين را آفريد، و آنها را نيز به بندگى و اطاعت خود فراخواند، و اطاعت كردند. خدا هم ما را به پنج اسم خود موسوم كرد: خدا محمود است و من محمد هستم. خدا على است، اين هم على بن ابى طالب است، خدا فاطر السموات و الارض اين هم فاطمه است. خداوند صاحب احسان است، اين هم حسن، خداوند محسن است اين نيز حسين است. از آن پس از نور ما و نور حسين، بقيه امامان نه‏گانه را آفريد، و آنها را به پيروى از خود دعوت كرد و آنها نيز پيش از آنكه آسمانى درست شود و زمينى پهن گردد، و هوائى و آبى، و فرشته‏اى و بشرى باشد، پذيرفتند و خدا را اطاعت كردند، ما با علم خداوند، انوارى بوديم. كه او را پاك و منزه ميدانستيم، و از وى اطاعت ميكرديم.

سلمان گفت: عرضكردم: يا رسول اللَّه! پدر و مادرم فدايت گردد، كسى كه اينان را بشناسد چه پاداشى دارد؟ فرمود: اى سلمان! هر كس عارف بحق آنها باشد و از آنان پيروى كند، دوستان آنها را دوست بدارد، و از دشمنان آنان بيزارى بجويد، بخدا قسم با ما خواهد بود. هر جا ما وارد شويم، آنها نيز وارد ميشوند و هر جا مسكن كنيم آنها نيز ساكن ميشوند.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

جانشينان مهدى موعود صلوات الله عليه و اولاد او و آنچه بعد از وى روى ميدهد

 

در باب جانشينان مهدى موعود صلوات اللَّه عليه و اولاد او و آنچه بعد از وى روى ميدهد، صدوق در كمال الدين از ابو بصير روايت ميكند كه گفت: بحضرت صادق عليه السّلام عرضكردم: يا ابن رسول اللَّه از پدرت شنيدم ميفرمود: بعد از قائم دوازده مهدى خواهد بود. حضرت صادق فرمود: پدرم فرموده: دوازده مهدى و نفرمود دوازده امام! آنها مردمى از شيعيان ما هستند كه مردم را دعوت بدوستى ما و شناسائى ما ميكنند.

و هم در غيبت شيخ طوسى از ابو حمزه ثمالى روايت ميكند كه حضرت صادق (ع) ضمن حديث طولانى فرمود: اى ابو حمزه ما را بعد از قائم يازده مهدى خواهد بود كه همه از اولاد حسين عليه السّلام هستند.

شيخ مفيد در «ارشاد» مينويسد: بعد از دولت قائم آل محمد دولتى نخواهد بود، مگر آنچه كه در روايتى رسيده كه اگر خدا بخواهد اولاد قائم بجاى وى مى‏نشينند. اين حديث هم قاطع و اطمينان بخش نيست. غالب روايات ميگويد: مهدى موعود چهل روز پيش از قيامت مى‏ميرد و در آن چهل روز هرج و مرج خواهد شد و علامت بيرون آمدن مردگان و روز رستاخيز براى حساب و پاداش اعمال خود آشكار خواهد شد. و اللَّه اعلم.

عياشى در تفسير خود از جابر بن يزيد جعفى روايت نموده كه گفت: شنيدم حضرت باقر عليه السّلام ميفرمود: بخدا قسم مردى از ما اهل بيت بعد از مرگش سيصد و نه سال سلطنت ميكند. عرضكردم: اين كى خواهد بود؟ فرمود: بعد از مرگ قائم است عرضكردم: قائم در عالم خود چقدر ميماند؟ فرمود: نوزده سال از موقع قيام تا هنگام مرگش عرضكردم: آيا بعد از مرگ قائم هرج و مرج مى‏شود؟


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

فرقه بهائیت که خود برآمده از دل «شیخیه» است، از فرقه‌هایی است که در آغاز، با سوء استفاده از تفکر مهدویت و اعتقادات پاک مردم به امام عصر (عج) و نیز با بهره‌گیری از برخی شرایط و اوضاع سیاسی و کمک‌های برخی دولت‌های غربی توانست رشد کند و در نهایت، تا حد ادعای آوردن دینی تازه پیش رود.


 

مقدمه

فرقه بهائیت که خود برآمده از دل «شیخیه» است، از فرقه‌هایی است که در آغاز، با سوء استفاده از تفکر مهدویت و اعتقادات پاک مردم به امام عصر (عج) و نیز با بهره‌گیری از برخی شرایط و اوضاع سیاسی و کمک‌های برخی دولت‌های غربی توانست رشد کند و در نهایت، تا حد ادعای آوردن دینی تازه پیش رود. علی محمد شیرازی (معروف به باب) و میرزا حسینعلی نوری (معروف به بهاء الله) و عباس افندی (معروف به عبدالبهاء) پایه‌گذاران اصلی این فرقه به حساب می‏آیند.

در این نوشته سعی شده است با معرفی این سه تن، ریشه های بهائیت رابه طور مختصر بررسی کنیم.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

انسان وقتی توجهی به خود و ماورای خود می­کند، به این نکته آگاه می­شود که، هستی او را، چیزی تهدید می­کند، امری او را به درد و رنج، سختی، مشقت وامی­دارد، او همواره در این می­کوشد که چگونه از این چنبره، یعنی جنبره­ای که با نیستی همسر و همراه است. باید رهایی جوید.


 

یکی از بارزترین مصداق نیستی ـ برای انسان به ماهو انسان بدون توجه اندیشه­های دینی الهی ـ دست و پنجه نرم کردن، با مرگ است، در واقع زندگی انسان، به نوعی نحوی «شُدِ بیش» او با مرگ است، انسان، به نوعی در حیروت و مقابل خود را با مرگ، به مفهوم و معنای زندگی دست می­یابد. و او همواره در این است، که چگونه مرگ را تعریف، تبین، تحلیل و توجیه نماید که با هستی او به معارضه برنخیزد و او را در کام نیستی هلاک ننماید.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

گرچه در دهه هاي اخير، به ويژه دهه نود، آثار پرشماري در قالب كتاب و مقاله به علاقمندان موضوع جهاني شدن عرضه شده ولي نظريه پردازي درباره اين پديده قدمت چنداني ندارد. حتي در دانشگاه ها نيز رشته مستقلي وجود ندارد و رشته هاي مختلف اقتصادي، سياسي و اجتماعي جنبه هايي از اين فرآيند را بررسي مي كنند.


 

 

براي جهاني شدن مترادف ها و ترجمه هاي ديگري از قبيل فشردگي جهان، وابسته تر شدن بخش هاي مختلف جهان، افزايش وابستگي و درهم تنيدگي جهاني، فرآيند غربي كردن و همگون سازي جهان، پهناورترشدن گستره تاثيرگزاري و تاثيرپذيري كنش هاي اجتماعي، كاهش هزينه هاي تحميل شده توسط فضا و زمان آورده شده است كه البته در اين گونه تعاريف و مفهوم بندي هاي متنوع و متفاوت، محورها و عناصر مشتركي را هم مي توان شناسايي كرد.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

انسان در زندگي هميشه به دنبال الگو است. اين الگوها هستند كه زندگي را مي­سازند و زندگي بدون الگو، همان وضع طبيعي اوليه است كه در آن رفتار انسان براساس كنش با محيط شكل مي گيرد. انتخاب اين الگو اهميت زيادي دارد و اشتباه در آن غيرقابل جبران است.


طبيعي است كه انسان هاي كامل همواره به عنوان الگو براي ديگر انسان ها مورد استناد قرار گيرند، چرا كه اعمال و رفتارشان صحيح بوده و قابل الگوبرداری است. تنها نمونه انسان كامل، ائمه (عليهم السلام) هستند، چرا كه از يكسو با عالم غيب درارتباطند و راهنماي زندگي را از سرمنشاء اصلي مي گيرند و از سوي ديگر از نظر عقلي به كمال رسيده اند. در واقع ايشان به ابزار عقل و وحي،‌هر دو مسلط هستند.

یکی از راه هایی که براي استفاده از الگوهاي خوب وجود دارد، استفاده از راهنمايي هاي كلي است كه ائمه معصومين (عليه السلام) انجام داده اند. البته اين راه مكمل استفاده از سنت صالحان است چرا كه سنت صالحان به همراه الگوپذيري صحيح از دستورات كلي ايشان راه گشا خواهد بود.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

شكوفه ها بوی تو را می دهند از آنجا كه بهار ، تنها یك نشانه از وجود توست . و باران ، یادآور تكرار آشنای صفا و سخاوت چشمان آبی توست . و شب كه تنها اشاره ای است به راز سكوت و آرامش مهتابی ات .

وقتی از ابر ، مهربانی ات بر كویر خشك دلهـــــا می بارد ، صمیمانه به تماشای وسعت سادگی ات می نشینم .

صدای زندگی را از لابه لای نفس های پاك تو باید شنید و در پناه لبخند آسمانی ات ، تا دورهـــا می توان اوج گرفت و از زمین خاكی گریخت .

در جاده های ساكت و خاموش دل كه پا می نهم ، به جز عطـــــر آشنا و دلنشین تو به مشامم نمی رسد ، گرچه گاهی در ازدحام بی امان سایه های تاریك ، لبخند ساده ات را به فراموشی می سپرم .

نگاهت فراتر از آسمــــان و زمین است و گرد و غبــــار دلتنگی ات را از سینه ها می زداید . غنچـــــه ها تنهــــا به باور آمدنت نفس می كشند كه كسی هست در این نزدیكی ، كه نگاهش درمان تمام غصّـــه ها و زخــــم هاست .

كسی در این نزدیكی هاست كه آمدنش را ستاره ها مژده می دهند . كسی كه اگر بیاید ، بهــــــــار برای همیشه در كلبه كوچك دلهــــا می ماند . كه اگر بیاید سرانجام تمام قصـّـــه ها سپید خواهند شد و پرنده ها همه به سلامت به آشیانه باز خواهند گشت .

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

مهدویت، یعنی منت والای خداوند هستی بر مستضعفان زمین.

مهدویت، یعنی جلوه ی تام و تمام رحمت، نعمت و حکمت ربانی بر ابنای  آدم.

مهدویت، یعنی افشای راز سر به مهر سجده ملائک بر عزیزترین مخلوق خداوند.

مهدویت، یعنی تجلی حقیقت مقام خلیفة اللهی انسان بر روی زمین.

مهدویت، یعنی پایان شب سرد و فسرده ظلمت و آغاز صبح راستین روشنایی.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

سبائیه:

پیدایش این فرقه، بعد از شهادت حضرت على(ع)، سال 40ق، مى‏باشد. اینان اولین دسته‏اى هستند كه در اسلام قائل به غیبت على(ع) و بازگشت او شدند و ادعا كردند كه او نمرده است.(1) آنها مى‏پنداشتند كه على(ع) تا آخرالزمان باقى است و روزى خروج خواهد كرد و زمین را از عدل پر خواهد كرد؛ چنان كه از ظلم پر شده است.(2) اولین بار «عبدالله‏بن سبا» قائل به رجعت على(ع) شد و فكر رجعت را میان شیعه القا كرد. بغدادى مى‏گوید: «سبائیه نسبت به على(ع) غلو كردند و گمان كردند او نبى است و حتى گمان كردند او خداست».(3)


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محمد حسن محقق;  | 

هر گونه کپی برداری با ذکر منبع آزاد است