حقیقت انتظار و جایگاه آن
وقتى ابرهاى تيره، چهره خورشيد را پوشانده و دشت و دَمَن از دست بوسىِ آفتاب محروم گرديده و سبزه و گل از دورى مِهر عالم تاب پژمرده است چاره چيست؟ زمانى كه عصاره آفرينش و خلاصه خوبىها و آيينه زيبايىها رخ در نقاب غيبت كشيده و جهانيان از فيض حضور او بى نصيب ماندهاند چه مىتوان كرد؟ گلهاى باغ چشم به راهند تا سايه باغبان مهربان را بر سر خود ببينند و از دستان پر مهر او آب حيات بنوشند و دلهاى مشتاق، بى تاب چشمهاى اويند تا عنايت شور آفرين او را لمس كنند و اينجاست كه «انتظار» شكل مىگيرد. آرى، همه منتظرند تا او بيايد و سبزى و نشاط را به ارمغان آورد. به راستى «انتظار» چه زيبا و شيرين است اگر زيبايى آن در نظر آيد و شيرينى آن در كام دل، چشيده شود.

ادامه مطلب...
+
نوشته شده در ;ساعت ;
توسط محمد حسن محقق; |



