حدیث اول:
مهدى از فرزندان عمويم عباس است.(1)
بررسى :
سيوطى مى گويد : «اين حديث ضعيف است.(2)
«منادى شافعى مى گويد : «دارقطنى آن را به عنوان حديث آحاد آورده است.» و ابن جوزى گويد : «در رجال آن محمد بن وليد مقرى است كه درباره اش ابن عدى گويد : حديث را كم و زياد، در آن دزدى، اسناد متون را زير و رو مى كند و ابن معشر درباره اش گويد : او دروغگو است.(3)
حديث دوم :
حديث ابن عباس كه سخن رسول خدا(صلى الله عليه وآله) خطاب به عمويشان عباس را چنين نقل كرده است :
«خداوند اسلام را با من آغاز كرد و با پسرى از فرزندان تو پايان بخشيد و او همان كسى است كه عيسى بن مريم به او اقتدا خواهد كرد.(4)
بررسى :
در سند اين حديث محمد بن مخلد است كه ذهبى در مورد او مى نويسد : «آن را از محمد بن مخلد عطار روايت كرده او سبب عدم سلامت اين حديث است و عجيب است كه خطيب در تاريخ خود آن را حكايت كرده ولى ضعيف نشمرده است و گويا سكوت او در توصيف اين شخص به جهت رسوايى آشكار حال وى بوده.(5)
حديث سوم :
حديث امّ الفضل از رسول اكرم :
«اى عباس هنگامى كه سال يكصد و سى و پنج فرا رسد آن سال به تو و فرزندانت از جمله سفاح و منصور و مهدى تعلق خواهد داشت.(6)
بررسى :
ذهبى درباره اين حديث مى گويد : «در سند اين حديث احمد بن راشد هلالى قرار دارد كه وى از سعيد بن خيثم خبر باطلى را از روايت خيثم از طريق حنظله نقل كرده است .... احمد بن راشد كسى است كه اين حديث را از روى نادانى جعل كرده است.(7)
ذهبى در سخن خود به نادانى احمد بن راشد اشاره كرده چون حكومت عباسيان در سنه 135 هجرى آغاز نشده بلكه در سال 132 هجرى اتفاق افتاد و اين نشانه بى اطلاعى جاعل حديث نسبت به زمان آغاز حكمرانى عباسيان است.
نظير همين روايت سيوطى از ابن عباس نقل مى كند و مى گويد :
اين حديث مجعول است و متهم به جعل آن «غلابى» است(8).
و ابن كثير آن را به نقل از ضحاك از ابن عباس روايت كرده و مى گويد : «اين طريقه اسناد ضعيفى است زيرا ضحاك به طريق هيچ چيزى از ابن عباس نشنيده است بنابر اين حديث مذكور منقطع است(9).
نتيجه :
اين گروه روايات از نظر سند مشكل دارند و از نظر متن با روايات صحيح السند معارضه و مناقضه دارند كه مى گويد كه مهدى از اولاد فاطمه است، كه درباره اينها بحث آينده خواهيم كرد. پس اين گروه حديث مورد اعتماد خود محققين اهل سنت نيست.
پی نوشت ها:
1ـ السيوطى، الجامع الصغير، ج 2 ص 672، ح 9242، دارالفكر بيروت.
2ـ سيوطى، همان.
3ـ المناوى، فيض القدير شرح جامع صغير، ج 6 ص 278، دارالكتب العلمية بيروت.
4ـ خطيب، تاريخ بغداد، ج 3 ص 3232، المكتبة السلفية، المدينة المنورة.
5ـ ذهبى، ميزان الاعتدال، ج 1 ص 89، دارالفكر، بيروت.
6ـ خطيب، تاريخ بغداد، ج 1 ص 63 المكتبة السلفية المدينة المنورة.
7ـ ذهبى، ميزان الاعتدال، ج 1، ص 97، دارالفكر، بيروت.
8ـ سيوطى، اللئالى المصنوعة، ج 1، ص 434 ـ 435، دارالمعرفة، بيروت.
9ـ ابن كثير، البداية و النهاية، ج 6، ص 246، موسسة التاريخ العربى، بيروت.



